تبليغاتX
دل‌تنگی‌های پیکسلی

دل‌تنگی‌های پیکسلی

۴۰ درصد ایرانیان به حد تعادل،۴۰ درصد بیش از نیاز و ۲۰ درصد کمتر از نیاز خود پروتئین دریافت می کنند.

 

  تمام بعدازظهر دیروز را میان کتاب‌فروشی‌های روبروی دانشگاه تهران گشتم و از تک‌تک‌شون سئوال یکسانی پرسیدم و جواب همه‌شون هم یکسان بود.
-  آقا "فرهنگ عکاسی" دارید؟
-  فرهنگ، نه آقا. فرهنگ نداریم.   

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 6:20 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

 بسی بسیار و نچندان کم، خوشم آمد از این دکتر عبدالله. بدجوری زد وسط کاسه و کوزه‌ی این دمکراسی بازی‌ها در افغانستان. یعنی آقا جرجه هر چی رشته بوده تا حالا همه‌ش کشک ئه. برجک هر چی انتخاباتچی متقلب بود آورد پائین. حالا حامد کرزای هی بره تو پستوهای کاخ ریاست جمهوری‌ واسه خودش بشکن بزند. تمام شد. به سلامتی دولت دوم کرزای هم به جمع دولت‌های زنگوله‌دار تاریخ پیوست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 7:30 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

  امروز در سالنمای خورشیدی 8/8/88 است. برای دیدن دوباره‌ی چنین تشابهی در ارقام تاریخ خورشیدی، باید یازده سال و یک ماه و یک روز دیگر صبر کرد.

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 5:35 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

    امروز، زیر آسمانی خاکستری با ابرهایی درهم تنیده و بارانی‌، "بررسی آناليز اگزرژی سيستم‌های سلول خورشيدی یا فتو ولتائیک، برای کاربرد در سرمایش و گرمایش ساختمان" شد موضوع پروژه‌ی پایانی من.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 5:35 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

  ما با هر قدمی که بر می‌داریم، لااقل یک مورچه را می‌کشیم. اگر راه بری، جنایتکار زندگی مورچه‌ها شدی. اگه وایسی، قربونی زندگی مورچه‌ها میشی. تو گوشت نمی‌خوری که آدم خوبی باشی. چه فرقی دارن گاو و گوسفند و مرغ و مورچه.

محسن مخملباف - فریاد مورچگان

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 6:30 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

  وقتی دوباره هر روز عصرها به آن پیاده‌روی دراز و همیشه خلوت پشت خانه‌مان می‌روم. وقتی دوباره هر روز صبح کیف‌م را می‌اندازم روی دوشم و از راه همیشگی می‌روم دانشگاه. وقتی دوباره با کتاب‌هایم ور می‌روم و نخوانده‌ها را از خوانده‌ها سوا می‌چینم. تمام این‌ها یعنی دوباره همه چیز آرام شده. انگار نه انگار که همین یک ماه پیش همه چیز داشت می‌جوشید. چند روز پیش که رفته بودم پیاده‌روی عصرانه، به کاردار فرهنگی چین زنگ زدم تا پس از بازگشت هم، تشکری کرده باشم. تلفن را که قطع کردم با خودم فکر ‌کردم آخرین باری که به‌ش زنگ زده بودم چقدر همه چیز فرق می‌کرد. مقایسه‌ی ناخودآگاه. توی این فاصله‌ی کوتاه چند هفته‌ای چقدر بالا پائین رفته بودم. زندگی با این فراز و فرودها حس و حال عجیبی دارد. روال منظم زندگی که بر هم می‌خورد آدم بهتر زنده بودن را احساس می‌کند. شاید شده باشد که همه ما بعضی وقت‌ها بدجوری دنبال زندگی بگردیم. بعضی‌ها زندگی را فقط در فرازهای عمرشان تعریف می‌کنند و برای برخی هم زندگی یعنی وقتی آرام رو به دریاچه‌ای نشسته‌اند و پاهای‌شان را از لب اسکله آویزان کرده‌اند و تاب می‌دهند و منتظرند ماهی بیچاره‌ای به قلاب‌شان گیر کند. برای شما زندگی در چه لحظاتی تعریف می‌شود؟ در چه لحظاتی از عمرتان بیشتر احساس زنده بودن می‌کنید؟ زیاد فکر نکنید چون آنتوان چخوف پیش از این بهترین تعریف از زندگی را ارائه داده. او در نامه‌ای به اولگا کنیپر می‌نویسد: " از من پرسیده‌ای زندگی چیست. مثل اینکه بپرسی هویج چیست؟ خب هویج، هویج است و همین است که هست."

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 2:50 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

  دلتنگی گوسفندی است. مبهوت. نوعی خلاء مشوش که در سطح‌اش بحث‌هایی درباره‌ی هوا، درباره‌ی فصول و درباره‌ی تمام چیزهایی که می‌شود به درازا صبحت کرد بی‌آنکه به عمق رفت، پرپر می‌زند. بی‌رنجاندن و بی‌آنکه رنجیده شد. یک وزوز طولانی و آرام پشه.

ناتالیا گینزبورگ – فضیلت‌های ناچیز – برگردان: محسن ابراهیم - نشر هرمس

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 1:40 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

  در راستای کمک به ادامه‌ی رقابت‌م با پاریس هیلتون ‌هفته‌نامه‌ی حدیث گفتگویی داشته با من. ممنونم از تمام بزرگواری دوستانم در این هفته‌نامه، بخصوص ایمان حیاتی و سخاوت 20 دقیقه‌ای که برای تمدید زمان گفتگو به خرج داد. اما شما حالا عجالتن صاحب‌سبک را داشته باشید تا بعدن سبک‌ش را نشان‌تان بدهم. همچنین برای تضعیف هر چه بیشتر روحیه‌ی رقیب، با سخاوتی دیگر بعنوان چهره‌ی هفته هم برگزیده شده‌ بودم. از تمام دوستان در رادیو فارسی چین، رادیو زمانه، سایت عکاسی، برخی روزنامه‌های سراسری و نیز هفته‌نامه‌ی ولایت قزوین هم بابت کمک به تقویت جبهه‌ی اینجانب در این مبارزه‌ی نابرابر سپاس‌گزارم. باور دارم هنوز هم دل‌های بزرگ پیدا می‌شوند و من هرگز و هرگز و هرگز این اسامی و این بزرگی‌ها را از یاد نمی‌برم. افق بیشتر از هر زمان دیگری روشن شده است. پتانسیل‌های زیادی ایجاد شده‌اند. دور نیست روزی که پاریس هیلتون را سوسک‌ش کنیم و آن وقت خیلی از معادلات بر هم بخورند. روزی که هیلتونی‌ها و چغندرهای امروزی باید بروند خرچنگ‌های مردابی گوش کنند.    

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 12:15 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

    حالا باز هم سکوت و سکوت و سکوت...
   کاج‌ها، ابر‌ها و گذر بال یک کلاغ بر متن جاودانه‌ی خاکستری. او را خواسته‌ام تا بیاید کنارم بنشیند. آمده و نشسته است مثل ده‌ها و صد‌ها بار که خواسته‌ام و آمده است با اشتیاق تمام، با تمام اشتیاق. اما این‌بار نه او صورت دارد و نه من صدا، و سکوت عمیقا خاکستری ست. نه، تو و من یکی هستیم، یکی. بی تو من نبودم، اینکه هستم نمی‌بودم، از زبان من حرف می‌زنی، بی‌تو شاید، من نمی‌بودم...

محمود دولت‌آبادی – سلوک – نشر چشمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 9:5 AM  توسط کاوه بغدادچی 

 

   "از پس ساعت‌ها افکار رویایی در قطار ممکن است احساس کنیم به خودمان بازگشته‌ایم- به عبارت دیگر، بازگشت به احساسات و افکاری که برای‌مان مهم هستند. لزوما در خانه نیست که با خویشتن خویش روبرو می‌شویم. اسباب و اثاثیه خانه مصرانه القا می‌کنند که نمی‌توانیم عوض شویم. چون آنها نمی‌توانند عوض شوند، چیدمان خانگی، انسانی را که در زندگی عادی هستیم، در بند می‌کند ولی نه آن کسی که در اصل هستیم."

آلن دوباتن - هنر سیر وسفر - نشر نیلوفر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 9:0 AM  توسط کاوه بغدادچی 

 

  اگر دوست داشتید و فاز می‌داد و مقدار متنابهی هم حال، گفتگوی من با سایت عکاسی در مورد سفر چین را اینجا می‌توانید بخوانید. ممنون از بزرگواری‌های علیرضا نیک‌نژاد و گیتا جاودانی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 12:40 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 
هرگونه استفاده از نوشتار و عکس های این وبلاگ بدون اجازه کتبی از صاحب آن در نشريات چاپی و اينترنتی ، حتی با ذکر نام و منبع ، ممنوع است