تبليغاتX
دل‌تنگی‌های پیکسلی

دل‌تنگی‌های پیکسلی

هر واحد ۴۶ مگاواتی نیروگاه‌ eSolar که به ۴/۱ مایل مربع زمین نیاز دارد، برق ۳۰۰ خانه را تأمین می‌کند.

  

    هوشنگ چالنگی در منزلش در کرج

    یکی از اون روزای خوب بود. وقتی هنوز مهرورزی به سراغمون نیومده بود و هدیه روز خبرنگار رو دریافت نکرده بودیم. از صبح مشغول ممکن کردن تعداد زیادی کار غیرممکن بودم و از آنجاییکه پس از کلی تقلا دوباره درستی اون جمله معروف ناپلئون برام به اثبات رسیده بود ، حال خیلی خوبی داشتم. ظهر باید می رفتم کرج برای تهیه عکس از یک شاعر فراموش شده. احساس کردم باید کار سختی باشه. یه ضد حال واسه یه روز خوب. ولی نبود. از همون وقتی که پریدم تو مترو اینو فهمیدم. نمی دونم تاحالا با مترو از تهران رفتین کرج یا نه.اگر نرفتین پیشنهاد می کنم یه روز تابستونی این تجربه رو امتحان کنین.مخصوصا اگر روی اون صندلی تکی طبقه بالا بشینین. من که اولین بارم بود. مطمئنم یکی از زیباترین مناظر دنیارو می دیدم. ترکیب جالبی از صنعت و کشاورزی بود. مزارع زیبای آفتابگردان در کنار اتوبان و کارخانه های بزرگ.برای پیدا کردن آدرس آقای چالنگی هم اصلا دردسر نکشیدم. استاد چالنگی هم که چنان انسان مهربون و دوست داشتنی و متینی بود که ته مونده اضطرابم هم از بین رفت. لابلای عکس گرفتنم کلی از خاطراتش گفت.نمی دونم آدمی با این خاطرات جالب و پر فراز و نشیب تاحالا چرا اینقدر گمنام مونده. البته از من نشنیده بگیرید که اون آقای معروف معلوم الحال تو اون شبکه معلوم الحال برادر ایشون باشه !!!! چند روز پیش داشتم آرشیومو مرتب می کردم یادم افتاد اون موقع اصلا وقت نکرده بودم مصاحبه رو بخونم. ولی خیلی حال داد خوندنش بعد از چند ماه. خاطرات خوبی رو دوباره به یادم آورد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 6:56 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

   

 گم ترین پیدایی

........... دوری و اینجایی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 7:30 PM  توسط کاوه بغدادچی 

        

۱. امروز وقتی بیدار شدم و پس از هشت یا نه روز دوباره خورشید رو دیدم واقعا حس خوبی بهم دست داد. این سومین بار بود که امسال اینقدر برای دیدن خورشید بی تاب بودم. البته آفتاب بعد برف هم خیلی دوست داشتنی است. یه چند ماهی میشه که فهمیدم نمی تونم جایی زندگی کنم که روزهای ابری زیادی داشته باشه. خورشید رو دوست دارم.

۲. دو روز پیش یادم افتاد که در سال ۸۶ اصلا سرما نخوردم. امروز گلوم چنان درد می کنه که نمی تونم حرف بزنم !!!

۳. مادرم عادت داره باقیمونده برنج یا نان سفره رو میریزه لب بالکن آشپزخونه برای پرنده ها. دیگه پرنده ها عادت کردن و هر روز صبح و ظهر سر یه ساعتی میان سر و صدا راه می ندازن و غذا می خوان !!! الان چند روزیه که مادرم رفته سفر. دیروز با توجه به هوای سرد و  برفی تصمیم گرفتم این کارو امتحان کنم. وقتی داشتم خوردن پرنده هارو تماشا می کردم لذت عجیبی رو احساس کردم. تاحالا نمی دونستم این کار اینقدر می تونه احساس خوبی به آدم بده. این عکسم از پشت پرده و توری و شیشه گرفتم تا مزاحم تغذیه حضرات نشم ! 

۴. قدرت تمرکز و اعتماد به نفسم تقریبا به صفر رسیده باید یه فکری براش بکنم. شاید یه برنامه ریزی سفت و سخت لازم دارم.دارم نابود می شم.

۵. جمعه ظهر حوصلم بدجوری سر رفته بود گفتم پس از مدت ها سری به سیمای ملی بزنم ببینم چه خبره که دیدم شبکه چهار داره برای چندمین بار سریال پوآرو رو پخش می کنه. از وقتی که یادم می یاد عاشق این سریال بودم. دوران کودکی و نوجوانی برای من کلا دارای چند تا سمبل و نشانه خوبه که یکیش همین سریال پوآرو است.داستان و بازیگری و موسیقی خوبی داره و تصویر جالبی از زندگی در بریتانیارو نشون می ده. همیشه عاشق خونه های روستایی انگلیس و بخصوص دکوراسیون داخلی آنها بودم. کاراکتر پوآرو هم برام جذابه. یه غریبه خارجی که همیشه از اسکاتلندیارد پر مدعا یه قدم جلوتره. ولی نکته جالب این سریال اینبار سانسورهای بی نظیری بود که برادران صداوسیما در اوج خلاقیتشان اعمال کرده بودند.فاجعه بود.فوق العاده خنده دار و مسخره. کار ساده ای نیست که به این راحتی به شعور مخاطب توهین بکنی. به این نتیجه رسیدم خاموشش کنم و پیش زمینه مثبت ذهم از این سریال خراب نشه. بازم بهم ثابت شد این تلویزیون ما فقط بدرد فوتبال دیدن می خوره.

۶. کنیارو دیدین ؟ وحشتناک بود. ولی خیلی خوشحال شدم که مردمش برای خودشون حق اعتراض قائل هستن و هرچی حکومت بگه نمی پذیرن. اگرچه خسارت سنگین جانی و مالی رو متحمل شدن ولی ثابت کردن در مقابل تقلب در دمکراسی نمی تونن ساکت بشینن. خوبه که دمکراسی براشون اینقدر اهمیت پیدا کرده ولی باید پذیرفت تو جایی مثل کنیا این اعتراضات ریشه در تعصبات قومی و قبیله ای هم داره و فقط درد دمکراسی نیست. کنیا طبیعت فوق العاده قشنگی داره و یکی از توریستی ترین کشورهای جهانه حیفه دچار هرج و مرج بشه.

۷. از شیوه انتخاباتی آمریکا خندم می گیره. واقعا مسخره است. کاملا امپریالیستی است. کلی هزینه داره و کلی وقت هدر می ده. ولی از پیروزی باراک اوباما در آیووا خیلی خوشحال شدم. آدم جالبیه. شاید بتونه بخشی از ویرانی های دوران بوش رو جبران کنه. یه دوست آمریکایی دارم چند رو پیش بحث می کردیم گفت ما آمریکایی ها خوب زندگی می کنیم و می خواییم این شیوه زندگی رو به همه جهان صادر کنیم. از این حرفش واقعا ناراحت شدم. خیلی حرف مزخرفی زد. وقتی فاشیستی مثل بوش رئیس جمهور باشه بیشتر از این نباید انتظار داشت. خوب نیست آدم فکر کنه همه باید مثل اون زندگی کنن. دارم براش دلیل و مدرک جمع می کنم که اثبات کنم حرفش اشتباهه. با چند تا آمریکایی که دوستم تقریبا همشون همین عقیده رو دارن. البته مطمئنم نیت بدی ندارن و بزرگترین آرزوشون اینه که مردم جهان خوب زندگی کنن ولی اینکه فکر می کنن زندگی آمریکایی بهترین نوعه درست نیست. کلا مردم آمریکا حتی از اروپایی ها هم صلح دوست ترند و رفتار دوستانه تری دارن و نسبت به نژادهای مختلف واکنش کمتری نشون میدن ولی به آمریکایی بودنشون خیلی مغرور هستند.

۸. این ماجراهای ظهور پدر و پسرها در عرصه موسیقی ایران ظاهرا همچنان ادامه داره. بعد از چند نمونه موفق شجریان ها و ناظری ها شاید اینبار نوبت کاوه یغمایی باشه. آخرین باری که ازش شنیدم چند سال پیش بود که جایی خوندم همراه همسر و دو فرزندش به ونکوور کانادا مهاجرت کرده. در اینکه ایشون اسم بسیار قشنگی داره که شک نکنید !  ولی صدا و لحن خواندنش هم خیلی شبیه پدرشه. این آهنگش بنظرم از همه بهتره. رویهم رفته کاراش ملودی قشنگی داره ولی مثل بیشتر تولیدات جدید این عرصه تا حدودی مشکل ترانه داره.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 1:5 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

                       زمستان طبیعت

      نخستین شاعر جهان حتما بسیار رنج برده است ، آنگاه که تیر و کمانش را کنار گذاشت و کوشید که برای یارانش آنچه را که هنگام غروب خورشید احساس کرده ، توصیف کند و کاملا محتمل است که این یاران ، آنچه را که گفته است ، به سخره گرفته باشند. لیکن او باز چنین می کند ، چون هنر راستین می خواهد هنرمند در آشکاریش بکوشد. هیچ کس نمی تواند به تنهایی از زیبایی ای که درک می کند، لذت ببرد.  

                     

                                                                                                                                             جبران خلیل جبران

 

 

                              طبیعت زمستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 دی1386ساعت 9:20 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

    مسجد جامع اصفهان

برف نو ، برف نو ، سلام ، سلام !

بنشین خوش نشسته ای بر بام.

 

پاکی آورده ای امید سپید !

همه آلودگی ست این ایام.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 10:50 AM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

   یادم میاد وقتی بچه بودم همیشه وقتی بزرگترها اخبار گوش می کردن یه پای ثابت اخبار زنی بود با روسری سفید و لباس محلی بلوچی که در مشایعت تعداد زیادی مرد سبزه و درشت هیکل مشغول سخنرانی بود و مردها هم کلی بهش احترام می گذاشتن. خیلی برام جالب بود این کنتراست ها.بعدها که فهمیدم مقام مهمی هم داره بیشتر نظرمو جلب می کرد. خیلی طول نکشید که فهمیدم دختر بزرگ ذوالفقار علی بوتو یکی از خوشنام ترین سیاستمداران منطقه است. اینجوری بود که ترور بی نظیر بوتو خیلی ناراحتم کرد. شاید این واقعه ربط مستقیمی با سرنوشت ما نداشته باشه ولی احساسی دارم که می گه نشونه بسیار بدیه. نشانی از نا امیدی. یه نشون نا امید کننده. علامتی از عقبگرد. نشونی از بی فایده بودن یکسری کوشش ها در بحرانی ترین منطقه جهان. نقش بی نظیر بوتو در مجادلات اخیر پاکستان و بازگشت همون دمکراسی نیمبند به این کشور بر کسی پوشیده نیست. وجود افرادی مثل او برای کشورهای خاورمیانه لازمه. بنظرم نوع دمکراسی که باید در خاورمیانه برقرار باشه حداقل در فرم و اجرا با دمکراسی کشوری مثل بلژیک فرق می کنه. اینه که حضور حتی چندساله یک نفر با خصوصیات بوتو در راس قدرت اجرایی در یکی از بنیادگراپرورترین کشورهای خاورمیانه نعمت بزرگی بود. تمامیت خواهی مشرف حتی در صورت ایستادگی او در مقابل بنیادگرایی بازهم خطرناک بود. امروز از مرگ بی نظیر بوتو همون قدر غمگینم که شش سال پیش برای احمد شاه مسعود. ولی امروز می دونم که بیشتر از همه باید برای مردم پاکستان غمگین بود.

+ نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت 2:10 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

   " ستیز من تنها با تاریکی است و برای ستیز و نبرد با تاریکی هم شمشیر بر تاریکی نمی کشم ، چراغ می افروزم. "

                                                                                                                زرتشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 6:2 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

                            فلامک جنیدی

    شاید حدود یک دهه از زمانیکه نخستین بار مردم ایران فلامک جنیدی را در قالب هنرپیشه برنامه های طنز نود شبی دیده اند می گذرد ولی در این مدت تغییر چندانی در سبک بازی و حتی تنوع چندانی هم در کارهایی که در آنها بازی کرده به چشم نمی خورد. کسانیکه وی را از نزدیک دیده باشند می دانند که ویژگی های کاراکترهایی که او درتلویزیون بازی می کند شباهت زیادی به خود وی دارند. فلامک بسیار پر انرژی و فعال و خوش اخلاق است.از آن دست آدم هایی که اگر در جمعی باشند حضورشان را نمی توان نادیده گرفت. حیف نیست بازیگری با اینهمه انرژی پس از یک دهه همان نقش هایی را بازی کند که با آنها وارد این عرصه شده است ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 9:30 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 
هرگونه استفاده از نوشتار و عکس های این وبلاگ بدون اجازه کتبی از صاحب آن در نشريات چاپی و اينترنتی ، حتی با ذکر نام و منبع ، ممنوع است