تبليغاتX
دل‌تنگی‌های پیکسلی

دل‌تنگی‌های پیکسلی

۴۰ درصد ایرانیان به حد تعادل،۴۰ درصد بیش از نیاز و ۲۰ درصد کمتر از نیاز خود پروتئین دریافت می کنند.

 

شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت ...................دوباره گریه بی طاقتم بهانه گرفت

  شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست ................ دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت

 نشاط زمزمه زاری شد و به شعر نشست ....... صدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفت

زهی پســند کماندار فـتنه کزاین تیر................ نگاه کرد و دو چشــم مرا نشـــانه گرفت

امید عافیتم بود روزگار نخواست.............. قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت

زهی بخیل ستمگر که هر چه داد به من ................ به تیغ باز ستاند و به تازیانه گرفت

  چو دود بی سر و سامان شدم که برق بلا .............. به خرمنم زد و آتش در آشیانه گرفت

    به جای گل که درخت کهن به ریشه بسوخت ....از این سموم نفس کًش که در جوانه گرفت

دل گرفته من همچو ابر بارانی .... ........................ گشایشی مگر از گریه شبانه گرفت

 

   ه . ا . سایه - سیاه مشق - گریه شبانه - نشر کارنامه                                                            

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 11:31 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف و روشن

من این کنج قفس مرغی اسیرم

ز پشت میله های سرد تیره

نگاه حسرتم حیران به رویت

در این فکرم که دستی پیش آید

و من ناگه گشایم پر به سویت

در این فکرم که در یک لحظه غفلت

از این زندان خاموش پر بگیرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

کنارت زندگی از سر بگیرم

در این فکرم من و دانم که هرگز

مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نیست

ز پشت میله ها هر صبح روشن

نگاه کودکی خندد به رویم

چو من سر می کنم آواز شادی

لبش با بوسه می آید به سویم
اگر ای آسمان خواهم که یک روز
از این زندان خامش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم

ز من بگذر که من مرغی اسیرم

من آن شمعم که با سوز دل خویش

فروزان می کنم ویرانه ای را

اگر خواهم که خاموشی گزینم

پریشان می کنم کاشانه ای را

 فروغ فرخزاد - اسیر - نشر مروارید

پ.ن : چهل و یکمین سالمرگ فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 1:39 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

« به خانه مى رفت... / با كيف و / با كلاهى كه بر هوا بود / چيزى دزديدى؟ / مادرش پرسيد / دعوا كردى باز؟ / پدرش گفت / و برادرش كيفش را زيرورو مى كرد / به دنبال آن چيز / كه در دل پنهان كرده بود / تنها مادربزرگش ديد / گل سرخى را در دست فشرده كتاب هندسه اش/ و خنديده بود. »

                                                                                                            حسین پناهی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 9:37 AM  توسط کاوه بغدادچی 

 

   مراسم 22 بهمن

 

   مراسم 22 بهمن

 

   مراسم 22 بهمن

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 11:55 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد
رخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد

سر من مست جمالت دل من دام خيالت
گهر ديده نثار كف دريای تو دارد

ز تو هر هديه كه بردم به خيال تو سپردم
كه خيال شكرينت فر و سيمای تو دارد

....

گل صد برگ به پيش تو فرو ريخت ز خجلت
كه گمان برد كه او هم رخ رعنای تو دارد

.....

اگرم در نگشايی ز ره بام درآيم
كه زهی جان لطيفی كه تماشای تو دارد

به دو صد بام برآيم به دو صد دام درآيم
چكنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد

خمش ای عاشق مجنون بمگو شعر و بخور خون 
كه جهان ذره به ذره غم غوغای تو دارد

.....
                                                     مولانا

  این گل صدبرگ شهرام ناظری مثل یک آرام بخش کدئین دار قوی می مونه. می شه باهاش زندگی کرد. باهاش زندگی می کنم.  باهاش بزرگ شدم. تمام قطعاتشو دوست دارم. چه شب هایی که با این آلبوم به صبح نرسوندم و چه خاطراتی که ازش ندارم. چرا دیگه بهترین آلبوم شهرام ناظری تکرار نشد ؟ شاید جواب این سئوال دلیل ماندگاری وحشتناک این کار ارزشمند مشترک شهرام ناظری و جلال ذوالفنون باشه. چه هدیه ای گرفت مولانا برای هشتصدمین سالگرد تولدش. حیف که اینجا آلبوم کامل رو نداره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 9:30 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

۱. تا جاییکه یادم می یاد هیچ وقت به اندازه این روزها احساس نکردم که افسار زندگی از دستم در رفته. احساس می کنم هیچ کنترلی روی زندگیم ندارم. نمی دونم دقیقا کی بود شاید چند ماه پیش شایدم چند سال پیش که کنترل زندگیمو از دست دادم. وقتی بیشتر فکر می کنم می بینم شاید دو سال پیش بود. آره دقیقا دو سال پیش بود که یه اشتباه استراتژیک مرتکب شدم و روی یکی از اصول زندگیم ، که یکی از قرارام با خودم بود پا گذاشتم. آره دو سال پیش نباید از خود گذشتگی می کردم. ولی کردم و سیل وقایع عجیب و غریبی منو از راه اصلی و هدف بزرگم دورتر و دورتر کرد اگر چه اینطور به نظر نمی رسید. اوج ضربات آن اشتباه بزرگمو این روزها بخوبی دارم احساس می کنم. خیلی از امیدهای ما ارزش سرمایه گذاری ندارند. افسوس که اینو دیر می فهمیم.

۲. شاید به جرات بتونم بگم از هیچ احساسی به اندازه بلاتکلیفی بدم نمی یاد.تا حالا احساس کردین کلی کار دارین که باید انجام بدین ولی نمی تونین شروع کنین و نمی دونین چرا یا اصلا از کجا باید شروع کنین ؟ کلی کار نکرده هست با کلی ایده زمین مونده ولی هیچ کوششی نمی کنم. دارم کاملا به این باور می رسم که یه Procrastinator واقعی هستم.

۳. چند وقت پیش دلو زدم به دریا و با قطار یه سفر کوتاه رفتم. یه جورایی به راه آهن کشور امیدوار شدم البته می گن فقط قطارهای مسیرهای غرب ایران به این خوبیه. همین هم امیدوارکنندس. از قطارهای ایتالیا که بهتر و تمیزتر بود. جایی می خوندم سهم حمل و نقل ریلی ایران در جابجایی بار هفت درصد و در جابجایی مسافر چهار درصده. خیلی کمه ولی ظاهرا رو به رشده و بودجه خوبی براش اختصاص داده شده است. راستی حالا که حرف قطار شد این انگلیسی حرف زدن راهنمای مترو تهران هم خیلی باحاله !!!

۴. در مورد بند یازدهم این نوشته و قولی که داده بودم الان وقت عملی کردنشه. یکی از همین روزای ابری و سرد  که بطور وحشتناکی در اوج ناامیدی بودم رسیدن بسته ای یکم حالمو بهتر کرد. کاتالوگ بسیار زیبا با چاپی قابل ستایشه و چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود کیفیت و تنوع عکس های عکاسان ویتنامی بود که بسیار رشد کردند. کلا مجموعه عکس خیلی خوبیه و تنوع ادیان در دنیا رو خیلی روشن و زیبا نشون می ده. دو عکس من هم این و این یکی هستند.

۵. در جهان ملت های بیچاره زیادی وجود دارند ولی در بین همین ملت ها مردم غزه جزو بیچاره ترین ها هستند. مردم مظلومی که بدون اینکه گناهی داشته باشند قربانی سهم خواهی ها و قدرت طلبی های دولت ها و گروه های محلی و بین المللی شدند. هجوم این مردم مظلوم برای شکستن دیوار مرزی رفح مصر یکی از غم انگیزترین لحظات تاریخ رو رقم زد. نقش حکومت های خوب در بهبود کیفیت زندگی مردم و آرامش آنها غیر قابل انکاره. رویداد عجیب دیگر هم سقوط شصت و یکمین دولت ایتالیا پس از پایان جنگ جهانی دوم بود. این رکورد که فقط در شصت و سه سال بدست اومده آنقدر بی نظیر بود که سیاستمداران ایتالیا رو به فکر اصلاح سیستم سیاسی این کشور انداخت. احزاب کوچک در این کشور قدرت زیادی دارند مثلا در همین مورد آخر با خروج فقط یک حزب کوچک دولت چپگرای پرودی سقوط کرد که می تونه روزای بدی رو در پی بیاره. رومانو پرودی از اون سیاستمدارانی است که وجودش برای اروپای کنونی لازمه. خط و نشون های سیلویو برلوسکونی راستگرا نمی تونه علامت خوبی باشه بخصوص برای مهاجران خارجی ایتالیا. امیدوارم موج راستگرایی که اروپا رو از سوئد تا فرانسه در برگرفته به ایتالیا سرایت نکنه. فعلا که متاسفانه باید گفت " آری ودرچی رومانو" !!!

۶. بعد از چهار سال عکاسی امسال اولین تاسوعا و عاشورایی بود که اصلا نتونستم از خونه برم بیرون. حوصله نداشتم. انگیزه هم نداشتم. دنبال یه شعری در مورد عاشورا می گشتم هرچی بیشتر دنبالش گشتم بیشتر پیداش نکردم.

۷. خیلی خوب شد اینا رو نوشتم. اینو حال الانم بهم می گه. راستی تو هم خندیدی . بعد از مدت ها. خوب یادمه به آلن دلون خندیدی ! شایدم به من !

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 7:50 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

                          یکی از خیابان های جنوبی فلورانس ایتالیا

    اینجا یکی از خیابان های جنوبی فلورانس ایتالیاست و آن گنبد زیبا هم که دیده می شود گنبد معروف سانتا ماریا دل فیوره این شهر است که اگر مطلب را تا انتها دنبال کنید راجع به آن بیشتر خواهید خواند. ولی اینکه این خیابان اینقدر شلوغ و پر ازدحام است برای فلورانسی ها چیز عجیبی نیست چرا که در بیشتر روزهای سال تمام خیابان هایشان همین وضعیت را دارد. البته اینها نه تظاهرکنندگان برعلیه جهانی سازی هستند و نه محکوم کنندگان جنایات اسرائیل و امپریالیسم. اینها توریست هستند و پول خرج می کنند و با این پول ها فلورانس زیبا را تبدیل به پردرآمدترین شهر اروپا از صنعت توریسم می کنند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 7:45 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

درآمد
 چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم
 چها که می بینم و باور ندارم
 چها ،‌چها ، چها ، که می بینم و باور ندارم

مویه
حذر نجویم از هر چه مرا برسر آید
 گو در آید ، در آید
 که بگذر ندارد و من هم که بگذر ندارم

برگشت به فرود
اگرچه باور ندارم که یاور ندارم
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم

مخالف
سپیده سر زد و من خوابم نبرده باز
نه خوابم که سیر ستاره و مهتابم نبرده باز
چه آرزوها که داشتیم و دگر نداریم
خبر نداریم
خوشا کزین بستر دیگر ، سر بر نداریم

برگشت
در این غم ، چون شمع ماتم
عجب که از گریه آبم نبرده باز
چها چها چها که می بینم و باور ندارم
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم 

مهدی اخوان ثالث - چه آرزوها ـ آخر شاهنامه 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 11:45 AM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

     

   دکتر ابراهيم متقی استاد دانشکده علوم سياسی دانشگاه تهران و کارشناس مسائل « استراتژيک » و امور مربوط به « ايران و امريکا » معتقد است حتی پس از  انتشار گزارش اطلاعاتی امريکا درباره فعالیت های هسته ای ایران تهديدات امريکا عليه کشور ما ابعاد جدیدی یافته است. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 3:5 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

   << ... زندگانی یک بار است و بیش از یک بار هم نیست... یک بار است زندگانی. یک بار. همان یک بار که نسیم صبح را به سینه فرو می دهیم ، همان یک بار که عطش خود را با قدحی آب خنک فرو می نشانیم ، همان یک بار که سیبی را گاز می زنیم و همان یک بار که تن در آب می شوییم و همان یک بار که سوار بر اسب در دشت تاخت می کنیم. یک بار ... یک بار و نه بیشتر. بعد از آن دیگر تمام عمر را ما دنبال همان چیزها می دویم ، بعد از آن دیگر تمام مدت به دنبال همان طعم اولین زندگانی هستیم. در پی لذت اول. سیب را به دندان می کشیم تا طعم بار اول را در آن بیابیم ، آب را سر می کشیم تا لذت رفع عطش بار اول را پیدا کنیم. در آب غوطه می زنیم تا به شوق بار اول برسیم و نسیم را می بلعیم تا نشانی از آن اولین نسیم بیابیم. زندگانی یک بار است در هر فصل ... شیرینی زندگانی بیش از یک بار به کام آدم نمی نشیند. اما تلخی هایش هر بار تازه اند ، هر بار تازه تر ... >>  

کلیدر - جلد دهم - محمود دولت آبادی - نشر فرهنگ معاصر 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 1:44 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 
هرگونه استفاده از نوشتار و عکس های این وبلاگ بدون اجازه کتبی از صاحب آن در نشريات چاپی و اينترنتی ، حتی با ذکر نام و منبع ، ممنوع است