تبليغاتX
دلتنگی های پیکسلی

دلتنگی های پیکسلی

دلمشغولی های کاوه بغدادچی

 

                                

    همانطور که پیش بینی می شد سیلویو برلوسکونی میلیاردر ۷۱ ساله ایتالیایی متاسفانه بار دیگر با سواستفاده از شرایطی خاص برای سومین بار در ایتالیا به نخست وزیری رسید. شرایط امروز ایتالیا همانطور که خود برلوسکونی هم اعتراف کرد شرایط مطلوبی نیست. اقتصاد ایتالیا طبق گزارشات اخیر با تاثیرپذیری از بازارهای جهانی تقریبا به مرحله رکود رسیده است. ایتالیا در بین کشورهای اروپایی دارای یکی از بالاترین نرخ های بیکاریست، اگر چه بافت جمعیتی نسبتا مسنی دارد. دستمزدها در این کشور پس از پرتغال پایین ترین نرخ پرداخت در منطقه یورو بوده و بسیاری از صنایع ایتالیا از جمله هواپیمایی آلیتالیا با خطر ورشکستگی روبرو شده اند. اخیرا هم که اعلام شد نرخ تورم ۳.۳ درصدی، ایتالیا را به یکی از گرانترین کشورهای اروپایی تبدیل کرده است. در چنین شرایطی بود که مردم این کشور پای صندوق های رای رفتند و بار دیگر در کمال تعجب مسحور شدند و فریب مافیای برلوسکونی باز هم کارگر افتاد و این میلیاردر راستگرا دوباره به قدرت بازگشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 0:45 AM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

                  

   نمایشگاه عکس منسا یووان با نام پیدا و پنهان افغانستان از تاریخ ۲۴ تا ۲۹ فروردین ماه ۱۳۸۷ در تالار عزت الله انتظامی خانه هنرمندان ایران برپا شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 9:15 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

۱. دیشب همون طور که به قطرات سرم خیره شده بودم که آرام آرام وارد لوله می شد و از آنجا هم وارد بدنم یادم اومد که این قطرات ریز اولش آنقدر با ریتم تندی جاری بودند که تنم به لرزه افتاده بود و پس از کلی خواهش و التماس مادرم پرستار تلفنش رو قطع کرده بود و اومده بود مثلا بررسی کنه که من چرا می لرزم و قشنگ یادم می یاد که با فیس و افاده مخصوصی گفته بود " من فقط خواستم سرمتون زودتر تموم بشه ولی حالا که داری می لرزی باشه ریتمشو کند می کنم ولی بدون سرما از درونته " و بعد هم با کلی ادا ریتم سرم رو که پیش از آن با دبی کارون داشت وارد رگم می شد به حالت قطره قطره رسونده بود و من حالا دیگه نمی لرزیدم. خواستم کمی بخوابم که سر و صدایی در راهرو بلند شد. جوانی حدودا بیست و هفت هشت ساله با هیکلی درشت و سری کم مو و لب های شتری و پیشانی بلند و گونه های درشت با تیپی کاملا کفترباز مانند در حالیکه دو حوری زیبارو زیر بغلش را گرفته بودند، گریان و در حالیکه قفسه سینه اش را فشار می داد وارد شد و روی تخت بغلی خوابید. از گفتگوهای بعدی کاشف به عمل اومد که این آقا در اثر استعمال زیاد قلیان تا مرز سکته قلبی هم پیش رفته و این دو حوری همراه هم بله.... که البته زندگی خصوصی مردم به خودشون مربوطه ولی غرض اصلی من چیز دیگری است. کمی بعد، از شانس این آقا همسایه شان خیلی اتفاقی پیدا شد و حوریان مخفی شدند و شنیدم که همسایه بی خبر از همه جا به مرد گفت " تمام این مرض ها از عراق می یاد. این گرد و خاکی بود چند روز پیش رفت هوا می گن از عراق اومده کلی هم مرض و درد و بلا آورده. صفاش واسه آمریکاییاس درد و بلاش واسه ماست. مرض شما هم از همونه. " در همین لحظه حوریان از مخفی گاهشان خنده معناداری کردند و من بی اختیار بدون اینکه فرصت کنم بعد مسافتی ایران و عراق و هزار کوه و مانع سر راه و نقش باکتری و ویروس و میکروب در پیدایش امراض را محاسبه کنم به یاد هدایت افتادم و نقدش بر باورهای عوامانه مردم. خلاصه همسایه رفت و حوریان از خفا درآمدند و به توصیه دکتر مشغول مالش پا و قفسه سینه آقای محترم شدند و پرستار آمد و یک سرم هم به این رفیق ما زد و من حالا داشتم به استعداد و توانایی این آقا با در نظر گرفتن فیزیک ظاهری و تیپ مخصوصش، در جذب و مخصوصا بکارگیری اینچنین حوریانی در آن موقع شب غبطه می خوردم !!! 

۲. عجب مسخره بازیی راه افتاده سر این حمل مشعل المپیک. این درسته که هر ملتی حق داره آزاد زندگی کنه ولی اعتراض هم محل و مکان و نوعی داره. مسئله تبت هم موضوع عجیبیه. حالا مثلا چین هم به اینها استقلال داد فکر می کنید چی می شه ؟ هیچی، یک حکومت مرتجع تر از چین سر کار می یاد..... یک گیرم به کوبا بدم ! گاهی اوقات فکر می کنم خود فیدل هم متوجه تغییرات زمانه شده بود و الانم در واقع این مسائل داره با نظر مساعد او انجام می شه ولی خوب روش نمی شد بعد از اونهمه سال به مردمش بگه ببخشید که این چند سال اینهمه چیز نداشتید !

۳.          

۴. امروز سر چهارراهی ایستاده بودم تا چراغ عابر سبز شود که صحنه بسیار خوشحال کننده ای دیدم و کلی به ملتمان امیدوار شدم. خانواده ای کنارم ایستاده بودند و پسر کوچک خانواده بشدت مشغول کشیدن دست پدرش بود و اصرار بر گذر ار خیابان پیش از سبز شدن چراغ عابر که پدرش با ملایمت پدرانه خاصی گفت " پسرم ببین چراغ قرمزه. نمی تونیم رد بشیم یادت رفته همیار پلیس تو مدرسه چی بهت گفته بود ؟ خودت برام تعریف کردی." و پسر آرام شد و مطمئنم که گوشه ای از مدنیت را تمرین کرد و یاد گرفت. یعنی پدرش یادش یاد و من آرزو کردم تمام پدران ایران چنین کنند و این صحنه زیبا سر تمام چهارراه های ایران تکرار شود.

۵. انیشتین می گوید : " نمی توانیم مشکلاتی را که با سطح فکر فعلیمان برای خودمان ایجاد کرده ایم با همان سطح فکر حل کنیم. "

۶. از خالد " همسایه ها " خوشم اومد و صد البته قلم احمد محمود.

۷. اگر شما هم جزو اکثریتی هستید که به برکت کیفیت بالای رسانه ملیمان بالای پشت بامتان بشقاب دارید پیشنهاد می کنم شنبه ها ساعت ۱۲:۳۰ بیننده این برنامه BBC World  باشید که پشیمون نمی شید. کلا بی بی سی شنبه و یکشنبه مستندهای بسیار با کیفیتی پخش می کنه. یکی از قسمت های این برنامه هم مربوط به ایران بود که در اسفندماه پخش شد. Dan Cruickshank به تمام نقاط جهان سفر می کنه و ارزشمندترین و هیجان انگیزترین عجایب دنیا رو به تصویر می کشه. از راه اینترنت هم می تونید با کمی سختی این برنامه رو ببینید. من خودم بارها امتحانش کردم. اگرچه اینترنت می سوزونه ولی ارزشش رو داره. امروزش کولاک بود از بوسنی و ایتالیا و اسپانیا و فرانسه تا انگلستان.

۸.  برای این پست آهنگی انرژی زا پیشنهاد می کنم. " Eye of the Tiger " با اجرای گروه راک Survivor که در ژانویه ۱۹۸۲ در آلبومی به همین نام به بازار عرضه شد و ۶ هفته پی در پی در صدر آهنگ های برتر دنیا قرار گرفت، جوایز بسیاری برد و بعنوان یکی از اساسی ترین ترانه های راک تاریخ موسیقی انتخاب شد. این آهنگ که در رده موسیقی هارد راک قرار می گیرد به سفارش سیلوستر استالونه برای فیلم راکی ۳ ساخته شد. هر چقدرخود فیلم مزخرف و بی مایه بود ولی موسیقی زیبایی به یادگار گذاشت. پیشنهاد می کنم همیشه اگر صبح از خواب بیدار شدید و احساس خوبی نداشتید این آهنگ رو با صدای بلند گوش کنید و از نرمش صبحگاهی و بویژه شنا سوئدی همراه با ریتم انرژی بخش این ترانه لذت ببرید.   

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 11:10 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

 « تمدن رودی است با دو ساحل ولی بیشتر تاریخ نگاران تنها به خود رود توجه دارند، رودی که گاه به دست آنها که می کشند و می دزدند و غوغا می کنند پر از خون شده است. اما در دو سوی این رود هم حوادثی اتفاق می افتد. جائی که مردمان گمنام خانه می سازند، عشق می ورزند، کودک می پرورند، آواز می خوانند، شعر می گویند و مجسمه می سازند. »

ویل دورانت - در آمدی بر تاریخ تمدن - سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی -  چاپ اول ۱۳۶۵

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 2:54 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

        

   قسم می خورم رپرتاژ نیست. نمی دونم چرا ولی الان چند روزه که سر راهم به این بیلبورد نگاهی می اندازم و هر بار احساس می کنم بیشتر از قبل با این اصطلاح " دلالی علمی " مشکل دارم. نمی دونم شاید دلالی علمی هم وجود داره ولی نمی شد حداقل بجای این کلمه لمپنی از واژه واسطه گری علمی یا یه چیز بهتر استفاده می کرد ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 10:8 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

       

   عجله نکنید نمی خواهم اینجا را برای سیزده بدر سال آینده پیشنهاد کنم. اینجا یکی از قدیمیترین مناطق سکونت و یکجانشینی انسان در فلات ایران است. انسان هایی که حتی با فناوری ذوب فلزات هم آشنایی داشتند. تپه سگزآباد یکی از تپه های سه گانه باستانی ای می باشد که در فاصله ای نزدیک به هم در منطقه بوئین زهرا در جنوب شرقی استان قزوین قرار گرفته اند. این سه تپه بنام های تپه زاغه ، تپه قبرستان و تپه سگزآباد با قدمتی بین هفت تا نه هزار سال، یکی از قدیمیترین سایت های باستان شناسی دنیا می باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت 3:50 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

این دل نوشته ها را دوستش می دارم

همه این کلمات و واژه ها را ... که نه !

که تمامی مقصود دلم را ...

اهل روزگار بدانند

که من او را دوست می دارم

... هنوز عطر نگاه او با من  است

هنوز آن دستمالی که اتو کشیده کنج رف است

برای من یعنی تمنای او

حتی آن مهری که به کین آمیخته است

هنوز آن گوشه های نایاب دلم

سی بودن با او بی قرار است

هنوز نامش عزیز ترین قشنگی هاست

در این اوقات نا خوش دلتنگی ها ...

                                              هنوز

                                                            محمد علی بهمنی

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 4:22 PM  توسط کاوه بغدادچی 

 

۱. این دید و بازدیدهای عید جز خستگی و کسالت هیچ فایده ای نداره. یکی از رسوم مسخره و بی کاربردی است که باید مورد تجدید نظر قرار بگیره. یعنی چی که یک عده آدم که سال به سال همدیگر رو نمی بیند از صبح تا شب مثل اینکه تکلیف انجام می دهند از این خونه می روند به اون خونه و آداب ریا و تظاهر و تعارف و هزار صفت مذموم دیگر رو در حالیکه لباس های عذاب آور می پوشند بجا می آورند و آخرشم می گویند صله رحم بود احترام به بزرگتر بود سنت بود نه نمی شه نرفت اصلا وظیفه است چرا از آدم به دوری ؟! بجای اینهمه وقت تلف کردن و اضطراب و حرص و جوش حفظ سنت ها واقعا کار دیگری نمی شود کرد ؟  

۲. از تمام دوستانی که لطف کردند و با فرستادن اس ام اس سال نو رو به بنده تبریک گفتند بسیار ممنونم و عذرخواهی می کنم برای عدم پاسخگویی به شیوه مشابه. چون بدلیل گرانفروشی مخابرات و شرکت در تحریم اس ام اس شب سال نو از ارسال پیامک خودداری نمودم.

۳. امسال یک حقیقت نسبتا وحشتناک رو کشف کردم. اینکه دیگر تقریبا هیچ احساسی نسبت به هفت سین ندارم. شاید امسال اولین سالی بود که سین های هفت سین رو نشمردم و حتی در چینش سفره هم کمک نکردم.

۴. پارسال تابستون تو باغچه خونه مادربزرگم سه تا درخت کاشتم ، هلو و توت و سیب. الانم هر سه تاشون شکوفه دادند. نمی دونید چه کیفی می کنم وقتی برگ های کوچک و سبز و شکوفه های تازه شون رو تماشا می کنم. باورم نمی شد به این زودی شکوفه بدهند.

۵. به کوری چشم بعضی ها سنتوری رو دیدم. قبول ندارم که بهترین فیلم مهرجویی است ولی بدون شک یکی از بهترین های سینمای نیمه جان این روزهای ماست. با ده دقیقه پایانی فیلم مشکل داشتم. فیلم رو شبیه سریال های نازل تلویزیونی کرده بود. بخش عمده ای از تاثیر گذاری فیلم هم انصافا بر دوش موسیقی محسن چاووشی و اردوان کامکار بود و نشانی دیگر از هوشمندی مهرجویی در بهره گیری از تمام عوامل برای آفرینش فضای تاثیرگذار. کشور ما مگر چندتا مهرجویی داره که با او چنین رفتاری می کنیم؟ سنتوری انصافا از خیلی از این بنرها و پوسترهای زشت و بدقواره ای که از در و دیوار شهرهایمان آویزان می کنیم و به اسم کار فرهنگی بسیار خام و کورکورانه جوانان را به دوری از اعتیاد تشویق می کنیم موثرتر و خوش ساختتر است. برای استاد و سنتوریش هم خوشحالم و هم غمگین.

۶. از این سبک تغییرات استقبال می کنم اگرچه هنوزم قصه کوبا قصه پر غصه ایست ولی تغییرات آرام رو به انقلاب آنارشیستی ترجیح می دهم. امیدوارم ظاهری و موقتی و تنها برای کاهش فشارهای نهادهای حقوق بشر نباشد.

۷. چنانکه برای پیشنهاد موسیقی قول داده بودم برای این پست آهنگ Sacrifice رو پیشنهاد می کنم با صدای حنجره جادویی موسیقی انگلستان سر التون جان. مطمئنم خوشتون میاد. بارها امتحانش کردم. حتی مخالفان التون جان هم در برابر این آهنگ او تسلیم می شوند. آهنگ و اجرایش از خود التون جان است و مثل بیشتر کارهای وی با شعری از Bernie Taupin ساخته شده. در رده موسیقی پاپ قرار می گیرد و 5:07 مدت آهنگ است. این کار بری اولین بار در سال ۱۹۸۹ در آلبومی از التون جان به نام Sleeping with the Past انتشار یافت و نخستین آهنگ مستقل وی شد که هفته ها در صدر جدول بهترین های جهان قرار گرفت. جالب است که این ترانه بعنوان نخستین آهنگ التون جان در صدر بهترین های فرانسه هم نشست و مدت ۲۶ هفته این مکان را در اختیار داشت !

+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 10:40 AM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

                      پنجره خانه - ونیز - ایتالیا - شهریور 86

                                       پنجره خانه ای در ونیز ایتالیا - شهریور ۸۶

 

         با همین دیدگان اشک آلود   
              از همین روزن گشوده به دود  
                 به پرستو به گل به سبزه درود  
          به شکوفه به صبحدم به نسیم  
       به بهاری که می رسد از راه  
  چند روز دگر به ساز و سرود  
  ............
    پیش پای سحر بیفشان گل     
          سر راه صبا بسوزان عود    
       به پرستو به گل به سبزه درود

 فریدون مشیری - بهار را باور کن - سرود گل - نشر نگاه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 4:17 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 
هرگونه استفاده از نوشتار و عکس های این وبلاگ بدون اجازه کتبی از صاحب آن در نشريات چاپی و اينترنتی ، حتی با ذکر نام و منبع ، ممنوع است