تبليغاتX
دل‌تنگی‌های پیکسلی

دل‌تنگی‌های پیکسلی

۴۰ درصد ایرانیان به حد تعادل،۴۰ درصد بیش از نیاز و ۲۰ درصد کمتر از نیاز خود پروتئین دریافت می کنند.

 

    ۱. انگار این فوتبالیست های ترکیه در برگرداندن بازی های باخته تخصص ویژه ای پیدا کرده اند. برد دیشب این تیم مقابل چک دوباره این نکته را ثابت کرد. فکر کنم بازیکنان این تیم به نوعی ترس و محافظه کاری دچارند که این ترس پس از خوردن گل از بین می رود و الا تیم خوبی هستند و شوت زن های خوب و هافبک های کارآمدی دارند. فیفا آشنا ندارید ؟!

    ۲. فکر کنم چند روزی باید غیب بشم ! اینطوری نمی تونم ادامه بدم. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 3:41 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

      آخرین بازی دیشب جام ملت های اروپا یکی از زیباترین و پویاترین بازی های جام بود. حذف سوئیس زیر باران وحشتناک دیشب توسط ترکیه فقط یک فوتبال نبود. پس از گل دوم ترکیه که تیر خلاصی بود بر پیکر سوییس و مهر تایید حذف زودهنگام این تیم، پاسخی دوباره برای این پرسشم یافتم که فوتبال حرفه ای به چه درد می خورد؟ و چرا ما، بخش بزرگی از مردم، گوشه ای از عمرمان را صرف پیگیری رویدادهای آن می کنیم؟ چرا برد و باخت تیم ها برایمان مهم است؟ 

   راستش اول از باخت سوئیس بخاطر میزبانیش، بخاطر رنگ زیبای پیراهنش و بخاطر متانت مردمش ناراحت شدم ولی کسانی آنجا بودند که حذف سوئیس خوشحالشان می کرد. ترک ها. ترک ها می خندیدند. طولی نکشید که به این فلسفه رسیدم که سوئیسی ها در زندگیشان نصف ترک ها هم زجر نکشیده اند، نصف مشکلات معیشتی ترک ها را هم ندارند، سویییسی ها ثروتمندترند و خلاصه سهمشان از زندگی بیشتر و بهتر از ترک هاست. پس حق دارد آن مرد سیبیلوی ترک طبقه دوم استادیوم که با شدت تمام با لبخندی به پهنای تمام صورتش، فریاد شادی سر دهد و شبی و شاید حتی نه شبی، بلکه تنها دقایقی غم هایش را فراموش کند و پرچمش را تکان دهد و برای تیمش هورا بکشد و به تجربه هایش از ته دل شاد بودن را هم اضافه کند. بگذار یادش رود که در کشورش هنوز بین دموکراسی و لیبرالیسم و سنت و میراث کودتا کشمکشی پارادوکس وار جاریست. بگذار اثبات شود می توان سوییسی نبود ولی شاد بود. از ته دل هم شاد بود. اگر یک گل این قدر می تواند ملتی کمتر خوشبخت را شاد کند بگذار بکند، اگرچه با حذف سوییس دوست داشتنی. اگر یک گل این قدر می تواند ملتی کمتر خوشبخت را شاد کند آفرین بر ساق های تو ای آردا توران. آفرین بر دریبل و شوت سرکشت که به تور نشست و چه دیدنی بود پرش قطرات باران نشسته بر تور رخوت زده ی ساکن و ساکت دروازه سوییس. بگذار در دایره قسمت، غم را فقط به یک گوشه دنیا نداده باشند.

    این اعجاز فوتبال است. این اعجاز فوتبال است وقتی مارادونای بزرگ در خاک مکزیک کاری می کند که ارتش آرژانتین از انجامش ناتوان بود و اسم آن را هم دست خدا گذاشت. این اعجاز فوتبال است وقتی در حالیکه عده ای نادان مشغول تکه پاره کردن همدیگر در خیابان های بغداد و بصره و نجف اند، آنهنم تنها به جرم شیعه و سنی و کرد و عرب و .... بودن، همان شیعه و سنی و کرد و عرب و .... در قالب جوان و پیر و مرد و زن به خیابان می ریزند و میان دود و خون و مرگ و ویرانی و خمپاره در کنار هم می خندند و می رقصند. می خندند برای قهرمانی فوتبالشان در آسیا. می خندند، پس گزارشگر ورزشی حق دارد بنویسد که عراق بیشتر از ژاپن به این پیروزی احتیاج داشت. عراق باید پیروز می شد. شاید بدون فوتبال دنیای ما از این هم خشن تر می شد. آرزوی نابودی فوتبال برای دنیای امروز ما آرزوی خوبی نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 7:58 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

    خوب یادم میاد. همیشه می گفتی تا روزی که زنده ای، فراموشم نمی کنی. تا جائیکه می دونم  هنوز زنده ای ولی من زنگ موبایلم یادم رفته.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 2:27 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

   محافظه کاری این روزهای اروپایی ها انگار به تیم های فوتبالشان هم راه پیدا کرده است. پس از سپری شدن سه شب، کم کم داشت یادمان می رفت جام ملت های اروپا می بینیم. پس از پنج بازی تدافعی و کم گل و خالی از شگفتی، بخصوص بازی کسل کننده فرانسه و رومانی، سپاسگزار هلند شدیم که حالی به این لاجوردی پوشان ایتالیا داد و بقول معروف چراغ جام را روشن کرد تا باورمان شود که فوتبال در سرزمین های زیبای شکلات و موسیقی هم زیبایی هایی برای عرضه دارد.  

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 10:33 AM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

    با اینکه در انتخابات مقدماتی آمریکا هیچ وقت طرفدار هیلاری کلینتون نبودم و برعکس با اظهارنظرهای ناشیانه اش درباره ایران و ترور کندی و گاف های دیگرش آرزمند شکستش هم شدم ولی فارغ از گرایش های سیاسی و اینطور مسائل از سخنرانی روز شنبه اش خیلی خوشم آمد. متن این سخنرانی فوق العاده نوشته شده بود و جدای از سیاست یک متن زیبا بود که دارای مقدار زیادی انرژی مثبت و حرف های زیباست. هیلاری برنامه مدون تری نسبت به اوباما داشت بویژه برنامه او در حوزه بهداشت عمومی، پوشش بیمه های بهداشتی و محو فقر از چهره آمریکا خیلی بهتر و واقعی تر از سیاست های اوباما بود ولی شاید اگر آن چند گاف آماتوری را نداده بود و بخصوص نام کلینتون را یدک نمی کشید اوباما را شکست می داد. شاید در حزب جمهوری خواه الیگارشی طرفدار داشته باشد ولی در حزب دموکرات بعید است به کسی با این معیار رای دهند.

   البته شخصا فرق چندانی بین این دو قائل نیستم. سیاست های کلی دولت آمریکا بر اساس اصول امپریالیستی نوشته شده و فقط شیوه های اجرای آن فرق می کند. دولت آمریکا عادت دارد به همه جهان از بالا نگاه کند. بعلاوه رسیدن به مقام ریاست جمهوری این کشور تابع فاکتورهای بسیار زیادی است، در نتیجه فرد پس از انتخاب بعنوان رئیس جمهور آزادی عمل محدودی خواهد داشت. ولی صرفا خود گرایش مردم این کشور به سیاست های ضد جنگ قابل ستایش است بویژه که یکی از اساسی ترین وعده های دموکرات ها بازگرداندن ارتش این کشور از عراق است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 12:3 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

        

      منطقه الموت در شمال استان قزوین و در مرز با استان های مازندران و گیلان قرار دارد. این منطقه از نظر تنوع حیات وحش و غنای ساختارهای طبیعی در ایران، منحصر به فرد است. الموت که در واقع همان دامنه های جنوبی رشته کوه البرز است به دلیل كوهستانی بودن و ویژگی های خاص خود زیستگاه بسیاری از گونه های گیاهی و جانوری می باشد. این اقیلم بیشتر بدلیل وجود بقایای قلعه های اسماعیلیان در آن شناخته می شود ولی شاید این سطح از شناخت، کمال بی انصافی در حق طبیعت کم نظیر آن باشد. از پدیده های طبیعی الموت می توان به وجود دریاچه اوان به مساحت حدود ۸ هکتار در بخش رودبار الموت اشاره کرد که شاید بتوان گفت تنها جاذبه طبیعی منطقه است که به اندازه قلعه ها بازدید کننده دارد. ارتفاع منطقه الموت بین ۱۵۰۰ متر در نزدیکی شهر قزوین و ۴۰۰۰ متر در مرز استان مازندران در نوسان است و همین امر سبب تنوع طبیعی چشمگیری در منطقه شده است.تمام جنگل های استان قزوین، که بصورت پراکنده می باشند، در ارتفاعات الموت قرار دارند. این جنگل های تنک و پراکنده در بهار و پاییز مناظر بسیار زیبایی می آفرینند. شاید دیدن این تصاویر دلچسب اردیبهشتی الموت بار دیگر یادآور این حقیقت باشد که ایران اقلیم زیبایی است و بی خود و بی جهت دهانمان آب می افتد برای مناظر و طبیعت زیبای سوئیس و اروپا در حالیکه هنوز از بسیاری از زیبایی های کشور خودمان بی خبریم. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 4:37 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

   ۱. سوئیس یکشنبه گذشته شاهد برگزاری یک رفراندوم بود. موضوع اصلی این رفراندم، طرح تازه حزب « مردم سوییس » (SVP)‌ برای اعمال سخت‌گیری‌های بیشتر در روند پیچیده و طاقت‌فرسای دریافت تابعیت سوییسی برای خارجیان مقیم این کشور بود که با مخالفت نزدیک به ۶۴ درصد از مردم روبه‌رو شد. شکست سنگین این حزب راستگرا که تبلیغات ضد مهاجرتش در ۱۰ سال گذشته، در جامعه کم و بیش محافظه‌کار سوییس، با استقبال روبه‌رو شده بود، باعث شگفتی و امیدواری جامعه سیاسی روشنفکر اروپا شد. 

  ۲. دولت جدید ایتالیا با تلاش های روبرتو مارونی وزیر کشورش که عضو یکی از فاشیست ترین احزاب جهان یعنی "اتحادیه شمال ایتالیا" می باشد قانونی را بتصویب رسانده بود که بر اساس آن مهاجرت غیر قانونی به ایتالیا به جرم دارای جزای حبس تا چهار سال تبدیل می شد و نیز اخراج مهاجران را از ایتالیا بسیار آسانتر می کرد. این قانون بویژه مهاجران رومانیایی ساکن حومه رم را نشانه گرفته بود. ابتدا صدای نهادهای حقوق بشر چون عفو بین الملل بلند شد، سپس اتحادیه اروپا هم این قانون را نژادپرستانه خواند ولی مارونی در یک سخنرانی در شهر پونتیدا از این قانون دفاع کرد و گفت: هدف نهایی ما رساندن آستانه تحملمان به صفر است و به مردم وعده داد در برابر اتحادیه اروپا هم می ایستد. ولی طولی نکشید که سر و صدای سازمان ملل و حتی واتیکان هم در آمد و با این موضعگیری ها سیلویو برلوسکونی شخصا مجبور به اظهار نظر در این مورد شد و قضیه را کمی تعدیل کرد و گفت: شخصا عقیده ندارم که باید کسانی را صرفا بدلیل حضور غیر قانونی در کشورمان تحت تعقیب قرار دهیم و زندانی کنیم ولی وقتی این افراد مرتکب خلافی می شوند آنوقت قضیه فرق خواهد کرد. خلاصه بنظر می رسد فعلا بطور غیر رسمی این قانون معلق شده است تا گند کار بیشتر از این در نیاید. 

  ۳.  ! Change We can Believe in, America 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 4:38 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

                   

                                             Photo: Archives Erich Lessing

    " موزه لوور پاریس جاییست که هر ساله توریست ها بیش از هر جای دیگری در فرانسه به بازدید از آن می روند و به نوعی پربازدیدکننده ترین جاذبه گردشگری فرانسه است. در این موزه نزدیک به سی و پنج هزار اثر هنری در فضای نمایشگاهی ۶۰۰ متر مربع به نمایش گذاشته شده است. لوور در سال گذشته حدود هشت میلیون و سیصد هزار بازدید کننده داشته است یعنی بیشتر از جمعیت کشورهایی چون دانمارک و سوئیس. براستی لوور آنقدر بزرگ است که به تنهایی می تواند مانند یک کشور باشد در نتیجه سه نفر بنام C.Baechtold و P.Woods و S.Michel یک کتاب راهنمای غیر رسمی برای بازدید از لوور و شاهکارهای جالب آن با کمی چاشنی طنز منتشر کرده اند. در این کتاب که Louvreland یا "سرزمین لوور" نام دارد مونالیزا - لبخند ژوکوند - بعنوان بانوی لوور و فتحعلیشاه قاجار بعنوان آقای لوور معرفی شده اند !!! در توضیح این مطلب هم نوشته شده که خوش تیپ ترین مرد لوور پادشاهی است ایرانی با لباسی زربفت و ریشی که درازای آن تا کمرش می رسد. مسلما این کتاب نمی تواند به تنهایی جایگزین بازدید از لوور شود ولی می تواند سرگرمی خوشایندی در هنگام ایستادن در صف طولانی بلیط موزه باشد. " 

پی نوشت: شاید این تنها فایده این شاه بی لیاقت برای سرزمینش باشد ! 
منبع: Time Specials

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 4:0 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

        ارتفاعات باراجین قزوین - فروردین 1383

                                    ارتفاعات باراجین قزوین - فروردین ۱۳۸۳

درین شب ها
که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد
درین شب ها
که هر آیینه با تصویر بیگانه ست
و پنهان می کند هر چشمه ای
سر و سرودش را
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که می خوانی
تویی تنها که می خوانی
رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را
تویی تنها که می فهمی
زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را
بر آن شاخ بلند
ای نغمه ساز باغ بی برگی
بمان تا بشنوند از شور آوازت
درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ
در خواب اند
بمان تا دشت های روشن ایینه ها
گل های جوباران
تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را
ز آواز تو دریابند
تو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام
تو بارانی ترین ابری
که می گرید
به باغ مزدک و زرتشت
تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد
ز جام و ساغر خیام
درین شب ها
که گل از برگ و
برگ از باد
ابر از خویش می ترسد
و پنهان می کند هر چشمه ای
سر و سرودش را
درین آفاق ظلمانی
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که می خوانی

 

محمدرضا شفیعی کدکنی - درین شب ها - از زبان برگ 

 

   پی نوشت: شاید این تنها عکسم باشه که همیشه دوستش داشته ام. یکی از معدود عکس هایم که هنوز هم دوستش دارم. حس خوبی بهم دست می ده وقتی نگاهش می کنم. شاید اگر از من بخواهند سه تا از عکس هایم را بعنوان بهترین انتخاب کنم به جرات یکی از انتخاب هایم همین عکس باشد.  

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 4:4 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

    قاره اروپا جغرافیای چندان پهناوری نیست ولی در عین حال در همین جغرافیای کوچک هم پارادوکس های زیادی قابل مشاهده است. از شمال تا جنوب این قاره تفاوت های زیادی از سطح زندگی مردم گرفته تا دانش و بینش سیاسی آنها به روشنی دیده می شود. کشور کوچک مقدونیه در جنوب شرقی اروپا تنها جمهوری بود که بدون شلیک حتی یک گلوله از یوگسلاوی سابق استقلال یافت. این کشور کوچک بالکان دیروز شاهد برگزاری انتخابات سراسری بود که به پیروزی دوباره Nikola Gruevski  محافظه کار انجامید. ولی نکته ای که در این بین جلب نظر می کند تفاوت های برگزاری این انتخابات و واکنش ها و برخورد اقشار مردمی و نخبگان این کشور با سایر کشورهای اروپایی است. یکی از کاندیداها که پیش از آغاز رای گیری بدلایلی عجیب و غیر واقعی انتخابات را تحریم کرد. در جریان برگزاری هم بخصوص در مناطق آلبانی نشین مقدونیه اتفاقات شگفت آوری چون دزدیدن صندوق رای و گروگانگیری مسئولین حوزه ها و درگیری های پراکنده و نهایتا مرگ یک نفر آرامش را سلب کرده بود. احزاب بازنده هم به محض اعلام نتایج شروع به اعتراض کردند. دو حزب سیاسی بازنده این کشور هنوز هم گروه های شبه نظامی دارند.

      حالا این وضعیت را مقایسه کنید با انتخابات اخیر ایتالیا و اسپانیا و انگلیس. نه کسی کسی را متهم به تقلب کرد و اصلا نه کسی به خودش اجازه تقلب داد و حتی در سیسیل هم صندوق رای ندزدیدند، پس از اعلام نتایج هم مثل بچه آدم احزاب بازنده تبدیل به اپوزیسیون پارلمانی شدند و هیچکس هم کشته نشد. در اسپانیا چپ ها و در ایتالیا و انگلیس راست ها برنده شدند. صد البته که در صورتی حزب بازنده به اپوزیسیون شدن و حاشیه نشینی قناعت می کند که از سلامت انتخابات و آزادی فعالیت اپوزیسیون و تاثیر آن بر دولت حاکم مطمئن باشد و صد البته که چنین دولتی نمی تواند یا شاید کمتر می تواند دست از پا خطا کند. می دانستید انگلیس همیشه در آن واحد دارای دو دولت می باشد؟ آیا تا بحال به چگونگی قرار گرفتن صندلی های نمایندگان این کشور در مجلس عوام بریتانیا دقت کرده اید؟ مسلما دموکراسی هم اصولی دارد که باید تمرین کرد و یاد گرفت. نمی توان در کشوری یک شبه دموکراسی برقرار کرد درحالیکه هنوز بیشتر مردم و حتی احزاب سیاسی از کارکردهای آن ناآگاهند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 5:34 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

      آدم عجیبی است این کریس دی برگ. از آن آدم هایی که نمی توان دوستشان نداشت. از هر نظر دوست داشتنی است، چهره، سواد، سطح فکر، هنرمندی و اخلاق و دیدگاه. انسان بزرگی است. کیست که ادعا کند موسیقی را حرفه ای دنبال می کند و آهنگی از او جزوی از آرشیوش نباشد؟ کریس دی برگ از آن دسته خوانندگانی است که آهنگ زیاد دارند ولی آهنگ ضعیف کم دارند. او حتی در نحوه پراکندگی شهرتش هم آدم خاصی است. جالب است که در آمریکا برای عوام تقریبا ناشناخته است ولی در کانادا، اروپا و آسیا بسیار محبوب است. یکی از دلایل محبوبیت او در ایران ارائه موسیقی راک ملایم است و نیز صدای آرام بخشش. کریس دی برگ پیشنهاد سال ها پیش یک دوست کانادایی به من بود. می گفت وقتی از سر کار خسته و درب و داغون بر می گردم، می روم سر یخچال و یک بطری ماالشعیر الکل دار !!! بر می دارم و دراز می کشم روی کاناپه و این صدای جادویی کریس دی برگ است که آرامم می کند. طولی نکشید که دیدم بسیاری از ترانه های محبوبم از ساخته های او شد. گذشته از تمام خصوصیات فنی و هنری، کریس دی برگ یک انسان دوست واقعی است. یک مخالف سرسخت فقر و جنگ و آدمکشی. یک خواننده ضد جنگ. بسیاری از کارهای او در مذمت نکبت جنگ و اسلحه و آدمکشی است. کارهای درخشانی چون دیشب ، خط مرزی ، این ترانه برای تو ، صدای یک گلوله و با همه چیز وداع کن . او در سال ۱۹۹۱ پس از جنگ خلیج پارس تمام عواید ترانه پرفروش "حقیقت ناب" خود را به آسیب دیدگان آن جنگ بخشید. یکی دیگر از نقاط قوت کارهای او متن ترانه هایش است که بینهایت زیباست. تنها نگاهی به این متن بیندازید. فضاسازی های او با ترانه کم نظیر است.

    موافق نیستم با اینکه عده ای می گویند اشتباه کرد که با آریان خواند. برعکس این کارش من را بیشتر به او علاقه مند کرد. می گویند آریان در حد او نیست. خب صد در صد که نیست. آریان چه از نظر حرفه ای گری، چه از نظر هنری و فنی و چه از نظر بعد کاری اصلا با او قابل قیاس نیستند ولی مگر مثلا وقتی من سر کلاس می نشینم و یک پروفسور انرژی خورشیدی به من درس می دهد من در حد او هستم؟ انسان ها از این کنتراست هاست که یاد می گیرند و الا آدم های همسطح چیزی برای یاد دادن به هم ندارند. آریان هم باید یاد بگیرد. اصلا بنظر من یکی از دلایلی که موسیقی پاپ ما دائم درجا می زند و به این حال نزار افتاده در اثر نبود همین تعاملات جهانی است. وقتی کریس دی برگ تنها خواننده بزرگی است که پس از ۳۰ سال در ایران شاید و تنها شاید قرار است روی سن برود نباید بیشتر از این انتظار داشته باشیم. در نبود این تعاملات معلوم است که بهترین خواننده مردم، فلان لس آنجلسی ای می شود که فرق جنگ و صلح را هم نمی داند چه برسد به نت و هنر و موسیقی. سلیقه شنیداری مردم پایین می آید. نگاهی به دور و برتان بکنید. جوانان ایرانی مشتری چه موسیقی ای هستند؟ یک مشت رپ خوان خارج خوان بی سر و ته اینترنتی که به اسم موسیقی روشنفکری به پاچه شان می رود و از موسیقی دنیا هم که فکر می کنند ایگلسیاس و بریتنی و جنیفر و این اواخر نانسی عجرم واقعا کولاک می کنند، در حالیکه شاید بسیاری از همان لس آنجلسی های خودمان صد شرف داشته باشند به اینها. مردم تا کنسرت نبینند سطح موسیقی شان رشد نمی کند، فلان خواننده ما هم اگر بخواهد کار متفاوتی بکند چون از فروش می ترسد پشیمان می شود و خود را با سلیقه بازار هماهنگ می کند. خوب نیست آدم دنیای خودش را کوچک کند. دنیای کوچک زیبایی ندارد.

   بحث مفصلی است و طبق معمول بیش از اینش از سواد و وقت اکنون من و حوصله شما خارج است. اگر بازهم اینهمه نوشتم فقط برای این بود که بگویم کریس دی برگ و کارهایش را دوست دارم و پیشنهاد کنم اگر تاکنون وارد قلمرو او نشده اید حداقل به حرمت احترام و علاقه اش به ایران و ایرانی یکبار هم که شده مزه موسیقی او را بچشید. شاید بد نباشد با مشهورترین آهنگ او شروع کنید Lady in Red یا بانوی سرخپوش، یک رومانس عاشقانه بی نقص و کدام ظریفی است که دوست نداشته باشد ترانه هایی چون Carry me یا Sailing away یا When I think of you یا Here is your Paradise و ... را بشنود.  تا جائیکه یادم می آید حضور کریس دی برگ در ایران پس از حضور سه سال پیش هنرپیشه روشنفکر هالیوودی شون پن مهمترین حضور یک هنرمند بزرگ جهانی در ایران است. امروز داشتم فیلم یکی از کنسرت هایش را نگاه می کردم که با خودم گفتم مگر من و امثال من چه گناهی کرده ایم که از تجربه چنین فضایی محرومیم. این ایرلندی دوست داشتنی متولد بوینس آیرس را دوست بداریم.

+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 11:13 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

    بالاخره این آمریکایی گردونی ما هم به میمنت و مبارکی تمام شد. آنهم با کلی تعریف و تمجید از ایران و زیبایی های زبان پارسی. خلاصه اینطور بگویم که اینقدر در این چند روز کیف کردند که از حالا برای سفر بعدی به ایران هم هماهنگ کردند و تازه در یک دوره آموزش زبان پارسی کانون زبان هم جا رزرو کردند! اینقدر از زیبایی زبانمان گفتند که من واقعا به شرمندگی رسیده بودم. وقتی می رفتند کلی اصطلاح پارسی یاد گرفتند و چند کتاب آموزشی هم خریدند تا برای دوره آموزشی سال آینده بیشتر آماده شوند. متاسف بودند از اینکه بیشتر آمریکایی ها پارسی را با عربی یکی می دانند در حالیکه فونتیک زبان پارسی بسیار زیباتر از عربی است. یعنی وقتی دو نفر پارسی صحبت می کنند یک آمریکایی تمایلی به فرار از آن محل ندارد ولی وقتی دو نفر عربی صحبت می کنند احتمال فرار بسیار زیاد است! می گفتند پارسی مانند ایتالیایی زبان هارمونیک و لذت بخشی برای شنیدن است، بر عکس عربی، آلمانی و زبان های شرق آسیا که فونتیک خشنی دارند. در مورد ترکی هم پرسیدم، معتقد بودند از پارسی زیباتر نیست ولی بهتر از عربی است ولی یک اشکال عمده فونتیکی دارد و آن کاربرد بیش از اندازه صدای " او " است که کمی شنونده ناآشنا را آزار می دهد.

   عاشق اصفهان و معماری آن شده بودند. از سرسبزی شیراز و بی توجهی به تخت جمشید در شگفت بودند و بهترین کباب ایران را کباب بازار تهران دانستند و بهترین شیرینی ایران را هم شیرینی خشک لادن در تجریش. معتقد بودند محیط خانواده های ایرانی بسیار گرم و جذاب است و یکی از فراموش نشدنی ترین بخش های سفر هر خارجی به ایران حضورش در بین یک خانواده ایرانی است. البته با پدیده تعارف کمی مشکل دارند و حتی این رفتار ما عصبی شان می کند. علاقه عجیب ایرانی ها به فوتبال برایشان واقعا جذاب بود. یک انتقادشان به ایرانی ها که کمی هم شرمنده ام کرد این بود که چرا مردم اینقدر در خیابان ها و فضاهای باز آشغال می ریزند؟ واقعا جوابی برایش نداشتم. وقتی به کافی نت رفتیم و برای نخستین بار با فیلترینگ روبرو شدند اول کلی خندیدند بعد یک Print Screen از پیام فیلترینگ گرفتند و برای دوستانشان ایمیل کردند ! از سر در دانشگاه تهران هم انتقاد کردند که چرا مثل ساختمان نیمه کاره می ماند و وقتی ما مساجدی به آن رنگارنگی در اصفهان داریم چرا باید سر در دانشگاه مان این شکلی باشد. یک انتقاد دیگرشان هم این بود که ما ایرانی ها بطور کاملا ناخواسته کمی نژادپرست هستیم و در برخی از مثل ها و صحبت هایمان به سیاهان توهین می کنیم. مثلا می گفتند در اصفهان دختری به شوخی از آنها خواسته بود برایش شوهری آمریکایی بیابند و برادر دختر هم سر به سر خواهرش گذاشته بود و گفته بود لطفا سیاه باشد ! همچنین از برخورد بد صاحب یک رستوران با یک افغانی دلگیر بودند. پرسیدم دوست داشتند چه تجربه ای در ایران داشته باشند و نشد، گفتند راه رفتن با شلوارک در خیابان های گرم تهران !!! اعتراف می کردند که ملت آمریکا شلوارک پرست هستند و شلوارک جزوی جدانشدنی از زندگی امریکایی هاست !!! 

   با دیدن دیوار نوشته ها و نقاشی های روی سفارت آمریکا در خیابان طالقانی کلی سرگرم شدند. ولی ناراحت بودند که تمام شعارها بر علیه آمریکا نوشته شده نه دولت آمریکا. در مورد بوش پرسیدم و تا گفتم رئیس جمهورتان، فورا گفتند بوش رئیس جمهور ما نیست رئیس جمهور سرمایه دارهای مذهبی است. پرسیدم نظر بیشتر مردم آمریکا درباره جنگ عراق چیست، می گفتند بیشتر مردم آمریکا هنوز هم با خود حمله و براندازی صدام موافقند و حمله به عراق را اقدام درستی می دانند ولی معتقدند دولت بوش پس از سرنگونی صدام بسیار ناشیانه و نادرست عمل کرد و الان به این روز افتاده است. یعنی خود حمله و سرنگونی صدام را می پسندند ولی ادامه اشغال عراق را کار غلطی می دانند. می گفتند دولت آمریکا شناخت درستی از منطقه و بافت جمعیتی آن نداشت. در مورد یازده سپتامبر هم می گفتند معتقد نیستیم دولت آمریکا از قصد جلوی آن فاجعه را نگرفت، بلکه دچار سهل انگاری شد. یعنی از قبل اخطارهایی به سیا رسیده بود ولی آنها خطر را دستکم گرفتند. البته آمریکایی ها می دانند که دولت بوش از این رویداد بسیار سواستفاده کرد.

    خلاصه پس از ده روز ایرانگردی ناقص رفتند. خیلی خوشحال هم رفتند و مطمئنم کلی تجربه جدید و خاطرات فراموش نشدنی کسب کردند و یک زبان زیبا را شناختند. رفتند و من خوشحالم که چقدر خوشبخت بودم که توانستم بازهم با مردمی از فرهنگ کاملا متفاوت هم کلام باشم. نمی دانید چه لذتی دارد این تبادل افکار و سنت ها و فرهنگ های گوناگون و پرسیدن سوال هایتان درباره آمریکا و ایدئولوژی آن از یک اهل آن دیار. همیشه عاشق این کنتراست ها بوده ام، عاشق این دانستن درباره ملل مختلف و رفتارهایشان و بخصوص واکنش های آنها به فرهنگ سرزمین من. از این آمریکایی گردانی به نتیجه مهمی هم رسیدم: اینکه وقتی با یک خارجی در کشور خودت گردش می کنی به نکاتی بر می خوری که علی رغم جذابیت تاکنون نسبت به آنها بی تفاوت بوده ای و یک جورایی ایران را بهتر می شناسی.

     به آمریکا دعوت شدم و تور نیویورک گردی ! قول دادند برایم تی شرت اوباما بفرستند !!! فکر کردند من عاشق اوباما هستم چون چند بار ادای سخنرانیش را در آوردم !!! گفتند برایم دوست دختر عکاس آمریکایی هم پیدا می کنند !!! برایم کلی کتاب رمان بجا گذاشتند که فکر نکنم سواد انگلیسم به تمام آنها برسد. از جمله کتاب Great Expectations یا بقول ما ایرانی ها " آرزوهای بزرگ " نوشته چارلز دیکنز که به زبان انگلیسی سنگین و قدیمی نوشته شده و تقریبا مثل متن انجیل پر از لغات و اصطلاحات عجیب و غریبی است که امروزه در زبان انگلیسی کاربرد زیادی ندارند. سرگرمی جالبی خواهد بود ور رفتن با این هدایای آمریکایی ! جالب اینجاست که در بین این کتاب ها کتابی است در مورد زشتی ها و نکات منفی آمریکا بخصوص برای کسی که برای نخستین بار آمریکا را می بیند. این کتاب نوشته یکی از سوسیالیست های دو آتشه آمریکایی است. دلم یک کم، فقط یک کم گرفته ! دلم براشون یک جورایی تنگ شده. برای واکنش های جالبشان در هنگام رانندگی در تهران و مواجهه با تعارف و چای پشت چای خوردن ایرانی ها و هزاران پدیده دیگر، مثل بچه کوچولو بودند!!! نیازمند تسلی بخشی فلسفی هستم !!! منو دلداری بدید !!!   

+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 5:38 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

  " پس گردنی فضیلتش آن است که حسن خلق می آورد. خمار از سر به در می کند، بد رامان را رام می سازد و ترشرویان را منبسط می سازد، دیگران را می خنداند، خواب از چشم می رباید و رگ های گردن را استوار می سازد ! "

عبید زاکانی - رساله دلگشا - نشر اساطیر

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 3:24 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

       گالری یاسمن

     سپاسگزاری نمی کنم از تمام دوستانی که دوست داشتیم بیایند ولی در مراسم گشایش نمایشگاه شرکت نکردند. روز خاطره انگیزی بود. نمایشگاه از چیزی که فکر می کردم خیلی خوش آب و رنگتر شده بود. بازدید کنندگان بسیار با کلاسی هم داشت ! ولی شاید بیش از هر چیز دیدار دوباره دوستان همسفرم پس از هشت نه ماه لذتبخش بود. گاهی اوقات وقتی به این فکر می کنم که بواسطه آن سفر با چه دوستان خوبی آشنا شدم تمام وجودم را حس لذتبخشی پر می کند. گروه بسیارخوبی بودیم. یک جورایی خیلی به فاز هم می خوریم. دیروز هم یک دوست جدید پیدا کردیم و نقشه های زیادی برای آینده ریختیم. راستی این آدرس گالری هم کمی مسئله ساز شده ! من بنظرم این آدرس از همه سر راست تر باشد: میدان هروی، خیابان شهید موسوی (بسمت غرب)، خیابان شهید مجید افشاری، نرسیده به تالار ساقدوش، کوچه مجید جعفری (بوستان ۹)، پلاک ۹۶، زنگ ۴. اگر دقیقتر هم بخواهید اینجا را ببینید که تالار ساقدوش را با مستطیل و خود گالری را با دایره نمایش دادم. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت 11:35 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

        پوستر نمایشگاه

     شهریور ۸۶ در ونیز ایتالیا نمایشگاه " ایران - مردم، مناظر، راه ها " را برگزار کردیم. ۱۲ نفر راهی ونیز شدیم تا در مراسم گشایش آن نمایشگاه شرکت کنیم. روزهای نخست برپایی نمایشگاه، همگی ما در شهر ونیز حضور داشتیم، ولی به مرور زمان هر یک به سمتی رفتیم و در این رهگذر شهرهای گوناگون اروپا را از دریچه دوربین خود، هم با رویکردی توریستی و هم خلاقانه، به تصویر کشیدیم. پس از بازگشت در تلاش بودیم تا نمایشگاهی از این عکس ها برگزار کنیم که متاسفانه تاکنون میسر نشده بود. 

    "یک تابستان ایتالیایی" نخستین نمایشگاه ما از این عکس ها خواهد بود، که در انتخاب آثار آن بیشتر نگاه توریستی و زیبایی شناسانه را مد نظر قرار دادیم. این نمایشگاه روز جمعه ۳ خرداد ۸۷ ، ساعت ۱۶ در گالری یاسمن افتتاح شده و تا ۱۰ خرداد برای بازدید عموم دایر خواهد بود. در این نمایشگاه 35 عکس از ایتالیا، آلمان و فرانسه به نمایش در می‌آید. سعیده اکبری، کاوه بغدادچی، سهراب حسینی، حامد خالقی، احمد خطیری، مریم سپهری، حسین مسافری و نواب موسوی عکاسانی هستیم که در این نمایشگاه چشم انتظار بازدید شما نشسته ایم. علاقمندان می‌توانند تا روز جمعه ۱۰ خرداد هر روز از ساعت ۱۶ تا ۲۰ از این نمایشگاه دیدن کنند. گالری یاسمن: تهران، میدان هروی، گلستان پنجم، خیابان بنی هاشم، کوچه مجید جعفری ( بوستان 9 )، روبه روی تالار ساقدوش، پلاک ۹۶، زنگ چهارم. تلفن: ۲۲۵۸۲۷۸۸

    بی نهایت سپاسگزاری می کنم از دوست عزیزم حسین مسافری که تمام زحمات هماهنگی و چاپ آثار نمایشگاه را یک تنه انجام داد. همینطور ممنونم از دوست بسیار عزیزم احمد خطیری که زحمت طراحی پوستر نمایشگاه را کشید و همچنین تمام همسفران عزیزی که دعوت شرکت در این نمایشگاه را پذیرفتند و فارغ از افت کلاس کاری و شاعری و مشغله و اینجور مسایل فرصت دیدار دوباره مان را فراهم آوردند تا یادآور خاطرات خوب تابستان ایتالیایی مان باشد. خوشحالم که ما نه نفر ( روی پوستر هشت نفر ! ) توانستیم بار دیگر ثابت کنیم که ایرانی در کار گروهی هم می تواند موفق باشد. ممنونم از تمام دوستانم که عنوان پیشنهادی بنده را، در یک فرایند کاملا دموکراتیک، برای نمایشگاه برگزیدند. در توضیح این نام باید عرض کنم که Un' estate Italiana یا " یک تابستان ایتالیایی " آهنگ رسمی جام جهانی ۱۹۹۰ بوده که به میزبانی ایتالیا برگزار شده بود. این آهنگ زیبا که کار مشترک Edoardo Bennato و یکی از محبوبترین خوانندگان من Gianna Nannini است هنوز هم یکی از محبوبترین آهنگ ها نزد ایتالیایی ها و فوتبال دوستان دنیاست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 10:5 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 

    تمام چند روز گذشته را به یکی از کارهای مورد علاقه ام مشغول بودم و اگر چه بشدت سرما خورده بودم ولی فقط و فقط لذت بردم. راهنما و یک جورایی رهبر یک تور کوچک بودن خیلی بیشتر از آنچه فکر می کردم لذت بخش بود. لذت عجیبی داشت که دوتا آمریکایی را در شهر بگردانم و زیبایی ها و واقعیت های ایران را به آنها نشان دهم. دیدن واکنش های آنها در نقاط مختلف مثل کاخ صاحبقرانیه، بازار شلوغ میوه و سبزی تجریش، حسینیه جماران، کاخ گلستان، بازار تهران، جشنواره کوچک گلاب گیری در فرهنگسرای طبیعت، فضای سبز اتوبان مدرس، سنگکی های پامنار و دیزی مشتی در یک قهوه خانه سنتی، بسیار برایم جالب بود. در ضمن کشف کردم که به جاذبه های ایران یک مورد جدید هم اضافه شده است : گشت ارشاد ! شاید نزدیک به یک ساعت سیخ ایستادند و بدقت کنش و واکنش های بین گشت ارشاد و مردم را نظاره کردند و شرط می بندم کلی خاطره برای تعریف کردن پیدا کردند. اینقدر این صحنه برایشان جالب بود که خواستند برنامه بازدید از سعدآباد را لغو کنم و بجایش ساعتی به این جاذبه جدید ایران بنگرند !!! همیشه عاشق مشاغلی بوده ام که دارای روابط متقابل با فرهنگ ها و زبان های مختلف هستند. تازه کلی هم انگلیسیم بهتر شد ! این برخورد دوباره ام با آمریکایی ها باز هم به من ثابت کرد که مردم این کشور بسیار خوش برخورد و اجتماعی هستند. کافی است چند روز با یک اروپایی باشید و چند روز با یک آمریکایی تا به این حرف من برسید. آمریکایی ها فروتنتر از اروپایی ها هستند و برخورد بسیار بهتری با گوناگونی های فرهنگی و نژادی دارند. شاید یکی از دلایلی که براحتی مسخ فاشیسم بوش می شوند همین ساده دلی آنهاست. ولی من از تمام این برخوردهایم با غربی ها، از تمام سفرهای داخلی و خارجیم و از تمام چیزهایی که اخیرا خوانده ام نکته ای را بخوبی فهمیده ام و اکنون هم بشدت به آن عقیده دارم، اینکه آسمان واقعا همه جا یک رنگ است و برای بهتر شدن زندگیمان فاکتورهای دیگری در اولویت هستند که باید تغییر کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 8:46 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 
هرگونه استفاده از نوشتار و عکس های این وبلاگ بدون اجازه کتبی از صاحب آن در نشريات چاپی و اينترنتی ، حتی با ذکر نام و منبع ، ممنوع است