تبليغاتX
دلتنگی های پیکسلی

دلتنگی های پیکسلی

دلمشغولی های کاوه بغدادچی

 

     نمی دونم تاحالا احساس کردین دارین خودتونو تکرار می کنین؟ نمی دونم تاحالا به روزمرگی افتادین ؟ در جا زدین ؟ من خواسته و ناخواسته داشتم اين كارو می کردم ولی ... 

       این روزها وقتی دستمو به کمرم می زنم و از پنجره طبقه سوم ساختمان معروف کوچه گلشهر خیابان جردن برج های بلند روبرو و استخر خالی از آب خونه ی بغلی رو نگاه می کنم که دور تا دورش پر از نیلوفر و پیچکه و در کنارش کلکسیون ماشین های لوکس ، دائم به روزهای تکراری فکر می کنم.روزهایی که هنوزم باورم نمی شه و مطمئن نیستم که تموم شده باشن.این روزها هوا بهتر شده.صبح ها اینجا این قدر خنکه که می شه پنجره ها رو بست. ظهرهاش اگرچه گرمه ولی غیر قابل تحمل نیستن.اینجا گربه ها خیلی بزرگ و فربه هستن.حتی تو پیاده رو ها هم ماشین پارک شده.پیرمردهاش ورزش می کنن و سربالایی کوچه رو دایم بالا و پایین می رن.

    درسته که این ساختمون از اونجای شهر که خیلی ها زندگی می کنن خیلی دوره ولی جالبه که بیشتر ساکنینش از همون جا میان واسه همینه که اونجارو خوب می شناسن.ساکنینی که اینقدر زیادن که من هنوزم باید هر روز خودمو معرفی کنم ! اینجا حتی چند نفرو دیدم که دلتنگی هامو خونده بودن. اینجا هنوز روزمرگی نیومده ولی شاید اگر هم بیاد بشه دوستش داشت آخه اینجا پر از آدماییه که تکراری نیستن یا حداقل سعی می کنن که نباشن. اینجا شرق ه . الان چهار روزه که شرقیم !  

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 7:42 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 
هرگونه استفاده از نوشتار و عکس های این وبلاگ بدون اجازه کتبی از صاحب آن در نشريات چاپی و اينترنتی ، حتی با ذکر نام و منبع ، ممنوع است