تبليغاتX
دلتنگی های پیکسلی

دلتنگی های پیکسلی

دلمشغولی های کاوه بغدادچی

 

۱. این روزها بیشتر مشغله فکری من اندیشیدن درباره ویژگی های انسان خوشبخت و غیر خوشبخت است ! اینکه در جهانی با اینهمه تفاوت و شاید هم بی عدالتی و گوناگونی فرهنگی و نژادی ، اینکه واقعا مرزهای خوشبختی کجاست شاید سئوال سختی باشه.

۲. یه نفر بد جوری رو اعصابم رفته نیاز به واکنش شدید داره !

۳. دوستی از همراهان اروپا ایمیل زد و پیشنهاد جالبی داد درباره همون اروپا ! یه جورایی دوباره اون حس قشنگی که نمی دونم اسمشو چی باید گذاشت اومده سراغم ! با اینکه اوضاع و احوال و برنامه هام هیچ وقت مثل حالا در هم و برهم نبوده ولی حاضرم مسئولیتشو قبول کنم. در این باره بعدا بیشتر خواهید شنید !

۴. این بادبادک باز خالد حسینی رو حتما بخونید. فوق العاده عالیه. یه رمان وحشتناک دقیق و قشنگ ، پر از حوادث و توصیفات با حال و کاراکترهایی بینهایت پویا و باورپذیر. دوستی ازم خواسته بود بدمش به دوستی دیگر ولی لای کتابو که باز کردم نتونستم بزارمش زمین و اینجوری شد که تحویلش یه چند روزی به تاخیرافتاد !!! با اینکه خیلی وقت پیش خوندمش ولی جزئیات و زیبایی های داستان دقیقا یادمه. کتاب خوبیه و ترجمه فارسی خوبی هم داره. فروش جهانی کتاب هم عالی بوده. اکران جهانی فیلمی که بر اساس این رمان ساخته شده هم ظاهرا از این هفته در سراسر جهان آغاز شده. خواندن این رمان تو روزایی که واقعا سر درگمی و بلا تکلیفی داغونم کرده بود خیلی خیلی خیلی خوب بود.

۵. کلا این روزا مثل آدمای قحطی زده که از سال قحطی بیرون میان اشتها دارم منتها اشتهای خوندن. شب و روز و نصف شب دارم کتاب و مجله می خونم. مصرف اینترنتم وحشتناک بالا رفته.حس می کنم بدنم یه ساعت بیولوژیک نسبت به اینترنت پیدا کرده ! چقدر خوندنو دوست دارم. چقدر اینترنتو دوست دارم. بدون اینترنت واقعا تصور زندگی برام محاله.

۶. همیشه یادگیری زبان خارجه رو دوست داشتم. چون دوستش دارم همیشه هم تو این کار موفق بودم. الانم که چند وقتیه یادگیری سومین یا شایدم چهارمین زبان زندگیمو شروع کردم بیشتر اینو می فهمم که چقدر گوناگونی های فرهنگی رو دوست دارم. راستی شنیدین می گن با دشمنت آلمانی حرف بزن با همسایت ایتالیایی و با عشقت فرانسوی !!! می دونین چرا ؟

۷.  دلم واسه پاریس خیلی تنگ شده. پاریس فوق العاده زیبا و دوست داشتنیه. نمی دونم چرا ولی این روزا خیلی بهش فکر می کنم !!! باورم نمی شه همین چند ماه پیش تو خیابوناش راه می رفتم. راستی شاید یه چیزایی راجع به اروپا و خاطراتم خیلی خیلی زود بنویسم. همین جا.

۸. خیلی خوبه که امروز بارون میاد.

 ۹. از آدمای تازه به دوران رسیده حالم بهم می خوره.خیلی خوبه که آدم جنبه داشته باشه بعد چیزای دیگه. یه چیز دیگه که خیلی ناراحتم می کنه فقر فرهنگی وحشتناک مردم ایرانه. نمی دونم چه جوری ولی باید یه فکری به حالش کرد. اولویت های فکری نود درصد مردم ما باید تغییر کنه.

۱۰. یه نفر خیلی دور شده. دارم می دوم بهش برسم. می گیرمش. آسمان مال من است.

۱۱. دوستان زیادی درخواست کردن دو عکس راه یافتم به جشنواره مولانا رو ببینن. چشم من ۴ تا عکس فرستاده بودم که دوتاش پذیرفته شده.تا پیش از ارسال کتاب جشنواره هم راهی نیست تا بفهمم کدوم دوتا بودن. بمحض دریافت کتاب چشم. راستش اصلا حال و حوصله ترکیه رفتنو نداشتم با اینکه همیشه واسه دیدنش حتی از اروپا هم بیشتر مشتاق بودم.

۱۲. جدی تا اینجا همشو خوندین ؟ ممنون. دوست عزیزی خواسته بود از خودم بنویسم. با اینکه هیچ وقت دوست نداشتم ولی خوب حالا می بینم زیادم بد نبود. شاید وقتشه بیشتر بنویسم. این روزا کمتر وقت می کنم عکاسی کنم. یه جورایی سبک عکاسیمم تغییر دادم اینه که خیلی کم کار شدم. راستش دیگه از استاد و استاد بازی خسته شدم. با اینکه هنوز هیچی بلد نیستم ولی دیگه استادی ندارم جز تجربه و گشتن و دیدن و یادگرفتن.بقول دوست عزیزی که الان اروپارو داره متر می کنه باید گشت و دید و تجربه کرد و هیچ استادی بهتر از طبیعت انسان نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 1:0 PM  توسط کاوه بغدادچی  | 

 
هرگونه استفاده از نوشتار و عکس های این وبلاگ بدون اجازه کتبی از صاحب آن در نشريات چاپی و اينترنتی ، حتی با ذکر نام و منبع ، ممنوع است