چند سال پیش وقتی هنوز اینترنت و ماهواره و سیدی و دیویدی مثل امروز اینقدر فراگیر نشده بودند و جریان اطلاعات و ارتباطات جهانی خیلی کندتر از این روزها بود، شهرت و اعتبار یک ابرستاره پاپ آنقدر پرشتاب بود که حتی آن سرعت کند جریان اطلاعات هم نمیتوانست جلویش را بگیرد و کاستها و VHSهایش دست به دست میگشت. تازه داشتم از دوران کودکی وارد نوجوانی میشدم که عاشق رقص پایش شدم. همان که وانمود میکرد رو به جلو راه میرود ولی در واقع عقب عقب میرفت. چقدر من و هم سالانم در خلوت خودمان سعی کردیم ادای این رقص او را درآوریم. چقدر جلوی آینه یا حتی گاهی در حضور همدیگر رقصیدیم. ولی نمیشد که نمیشد و چون با آن همه کوشش نمیتوانستیم مثل او برقصیم به این نتیجه رسیدیم که او باید آدم خارقالعادهای باشد که میتوانست آنطور برقصد. و بود. مایکل جکسون با تمام مقیاسها و معیارها یک ابرانسان بود. آلبومهایش تمام رکوردهای موسیقی را جابجا کردند، تاثیر سبک رقص و آوازش بر موسیقی پاپ و تغییراتی که در این ژانر موسیقی بوجود آورد غیرقابل انکار است، سالها پیش از اپرا وینفری و باراک اوباما مشهورترین چهره سیاهپوست دنیا بود. دست به هر کاری که میزد و هر جایی که میرفت جنجال به پا میشد. شاید به جرات بتوان گفت بیشتر از هر انسان دیگری روی زمین حاشیه داشت و صد درصد همین حاشیههای زیاد بود که او را اینقدر زود از پا درآورد.
مایکل بهترین خواننده تاریخ نبود، بهترین انسان دنیا هم نبود ولی ابرستارهای انکارنشدنی بود. ضریب نفوذ شهرت او بسیار زیاد بود بطوری که حتی مرتجعترین افرادی هم که میانهای با موسیقی نداشتند وقتی میخواستند به موسیقی غربی اشاره کنند نام او برایشان سمبل این موسیقی بود. الان دیگر خیلی از آن روزهای نوجوانی مایکلزده دور شدهام و مدت زیادیست که دیگر مایکل جکسون خواننده محبوبم نبوده است. ولی هنوز دوستش داشتم و موسیقیاش برایم یادآور روزهای بیخیالی و دلخوشی بود، روزهایی که تمام تلاشم برای امروزی شدن خلاصه میشد به رقص پای مایکلی جلوی آینه. مایکل جکسون، موسیقی و رقصش تاثیر زیادی روی چندین نسل از مردم دنیا گذاشت و در شکاندن مرزهای محافظهکارانه در زندگیهای زیادی نقش داشت. در روزهایی که جریان اطلاعات اینقدر سریع نبود عکسها، پوسترها، اخبار، VHS کنسرتها، کاستها، صدای نازک جیغ جیغی و ویدئوهای مایکل برای خیلی از ما راهی بود که دنیای دیگری را هم بشناسیم.
مایکل جکسون روی زندگی من حداقل اینقدر تاثیر گذاشته بود که وقتی امروز صبح طبق عادت هر روزه، شبکههای خبری را چک میکردم، با همان حولهی حمام نیم ساعتی وسط هال و روبروی تلویزیون ایستادم و سرد شدم و فقط به مایکل جکسون و خاطراتم با ترانهها و رقصش فکر کردم. سالها از نوجوانیم گذشته و امروز مایکل جکسون هم رفته ولی من هنوز بلد نیستم رقص پای او را تقلید کنم.
