در چند برخورد با دوستان یا وبلاگهاشون شاهد کاربرد اصطلاح "غارنشینی" بودهام. من فکر میکنم "غارنشینی" کلمهای ابداعی و محصول ادبیات مخصوص خودم ئه و یک اصطلاح کلی نیست. منظورم این ئه که اگر الان برم سر کوچه و به بقال بگم که من از غارنشینی میآم، منظورم رو نمیفهمه چون وبلاگ من رو نخونده. من فکر کنم که این اصطلاح رو نخستین بار در وبلاگم به کار بردم و توی هیچ فرهنگ لغت رسمی یا کوچهبازاری جلوی کلمه "غارنشینی" ننوشته "اقامت در منزلی ساکت و فاقد اینترنت در دوران فرجهی امتحانات پایان ترم به منظور خر زدن". خوب اگه اینجوری باشه وقتی یکی که اینجا رو میخونه برسه به یکی دیگه که اینجا رو نمیخونه و بگه که از غارنشینی برمیگرده اون بابایی که اینجا رو نمیخونه باید از کجا بفهمه غارنشینی چیه؟ چون در دایرهی لغتش که این اصطلاح اینجوری تعریف نشده که الان برای من و خوانندگان دائمی این وبلاگ معنی میده. فکر کنم شرط کاربرد یک کلمه در ادبیات روزمرهی یک جامعه این ئه که اون لغت برای همهی افراد اون جامعه یک معنی روشن و شناخته شده داشته باشه. مثلن وقتی از کلمهی "کتاب" استفاده میکنیم، همهی ایرانیها یک تصور واحد از چیستی فیزیکی این کلمه دارند. "غارنشینی" با تعریفی که منظور من ئه، فقط یکی از کاراکترهای منحصر بفرد وبلاگ من ئه و برای جامعهی بیرون تعریف نشده.
