تا حالا همیشه وقتی صبحها با چشمهای سوزانی که به ضرب و زور نسکافه باز مونده بودن، میرفتم سر جلسهی امتحان بزرگترین آرزوم این بوده که مثلن یکدفعه بیان بگن امروز امتحان برگزار نمیشه و گم شین خونه، هفتهی بعد بیاین. بعد من بیام تازه بشینم ببینم اصلن این چیزایی که دیشب خونده بودم چی بوده و مغز عزیز هم تازه شروع کنه به تفکیک اطلاعاتی که یکدفعه چپونده بودم توش و بیچاره اصلن وقت نکرده بوده تجزیه و تحلیلشون کنه و همین ئه که سر امتحان قرار بوده قاطی کنه. این آرزو رو داشتم کمکم به گور میبردم تا اینکه موج "نترسین نترسین ما همه با هستیم" راه افتاد و کاسه و کوزهی امتحان رو در هم شکست و من بالاخره این شرایط "تعویق امتحان تنها دقایقی پیش از برگزاری" رو تجربه کردم. خوب واقعیتش این ئه که فرصت مرور دوباره چیز بدی نیست ولی بهرهوری تفاوت زیادی نمیکنه چون آدم خسته و کلافه میشه از این تمدید غارنشینی. الان که دیگه خیلی یکنواخت شده. تازه هنوز دو تا پروژه هم دارم. تمام برنامههام به هم خورده. میخواستم روی یک مجموعه عکس تازه کار کنم ولی نمیشه. حداقل تا دو ماه دیگه نمیشه.
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 7:45 PM  توسط کاوه بغدادچی
