دردنامه

وقتی یک سال پیش در آخرین روزهای سال ۸۳ در صحن شورای شهر از حسین طاهری دوست عزیز و همکار سابقم در ماهنامه پیام شهر شهرداری پرسیدم سال ۸۳ بر او چگونه گذشته بود در پاسخ تنها دو بیت از قیصر امین پور را برایم خواند.آن زمان خیلی نسبت به این شعر احساس نزدیکی نمی کردم ولی اکنون و در آخرین روزهای سال ۸۴ در اثر وقایع و ماجراهای عجیب و دردناکی که در این سال بر من رفت و از بیشتر آنها تنها و تنها خودم آگاهم اکنون این دو بیت را دردنامه خودم خطاب به هزار و سیصد و هشتاد و چهارمین سال تقویم خورشیدی می دانم :
هر دم دردی از پی دردی ای سال با این تن ناتوان چه کردی ای سال
رفتی و گذشتن تو یک عمر گذشت صد سال سیاه برنگردی ای سال !
و حالا در واپسین روزهای سال ۱۳۸۴ تنها این رباعی زیبا و بی نظیر خیام می تواند زبان گویای من باشد برای بیان آنچه در این سال بر من رفت :
ای کاش که جای آرمیدن بودی یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک چون سبزه امید بر دمیدن بودی
سال نو مبارک !














