سخنی با دلاورمردان و شیرزنان ‌تک‌سوار عرصه‌ی کپی‌کاری


    این داستان کپی‌کاری و موازی‌کاری رسانه‌های ما هر از گاهی وارد چنان مراحل پیشرفته‌ای می‌شود و چنان بدایعی می‌آفرید که اصحابشان یگانه ‌تک‌سواران میدان رکوردزنی غرایب و عجایب لقب می‌گیرند. خلاصه این که این جماعت خبرنگار، صاحب وب‌سایت و عکاس صفرکیلومتر در جاده‌ی هیاهو همچون بنزهای سوپردولوکس آب‌بندی شده به پیش می‌تازند و هر از گاهی نگارگر چیره‌دست چنان تابلوهایی از عجایب خلقت می‌شوند که شرحشان می‌شود مثنوی هفتاد من. 
  
   چندی پیش در پی اقدام نشریه نشنال جئوگرافیک در محرومیت عکاسان ایرانی از شرکت در مسابقه‌ی سالیانه‌ی عکاسی آن و در حالی‌که موجی از محکومیت و مصاحبه‌های آتشین از سوی عکاسان و نهادهای ایرانی نثار این مجله‌ی آمریکایی می‌شد و افراد برای تصاحب سهمی بیشتر از ثواب این عمل خالصانه مدام در پی ربودن گوی سبقت از یکدیگر بودند، بدون اینکه اصلا از دلیل چنین عملی آگاه باشند (به پیشنهاد علیرضا نیک‌نژاد)، در یادداشتی سعی کردم شرحی برای اقدام غیردوستانه‌ی این مجله‌ی معتبر دنیای رسانه‌ بنویسم.
 
   از سایت‌ها و وبلاگ‌های دم‌دستی و دوستانه با یکی دو جین بازدیدکننده که بگذریم خبرگزاری ایسنا با کلی اهن و تولوپ و برو بیا برداشته یادداشت من را عینا کپی کرده و بازنشر داده است. تا این جای کار درست ولی اوج تردستی دوستان در خلق بدایع آنجا آشکار می‌شود که در بند دوم خبر نوشته "به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)" بعد در ادامه عین مطلب را کپی کرده و در ابتدای بند پایانی نوشته "به گزارش ایسنا به نقل از سایت عکاسی".
  
   بعد سایت روزنامه "همشهری" برداشته مطلب کپی شده توسط ایسنا را دوباره عینا کپی کرده و فقط در ابتدای بند دوم "به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)" را حذف کرده ولی ظاهرا کپی‌کار محترم یادش رفته یا حوصله و سواد خواندن بقیه مطلب را نداشته و این شده که در بند آخر گزارش، عبارت "به گزارش ایسنا به نقل از سایت عکاسی" همچنان باقی مانده است. مطمئنم که سلسله مراتب کپی‌کاری این یادداشت در بسیاری از روزنامه‌ها و رسانه‌های دیگر هم به همین منوال ادامه یافته است.

  حالا این فقط دو نمونه از این قبیل شامورتی‌بازی‌های دوستان رسانه‌ای ما بود که ادعا دارند رسانه‌ی حرفه‌ای و مولف (اما بخوانید بنگاه تکثیر خبر) هستند. در چنین خطه‌ای که از دلاورمردان کپی‌کار اشباع شده است شاید اصلا عجیب نباشد که رسانه‌ای بسیار کوچک‌تر هم بیاید و همین یادداشت را بازنشر ‌دهد ولی اصلا متوجه نباشد که در اقدامی کم‌نظیر برای یک مطلب واحد همزمان سه منبع مختلف برداشت (کپی‌کاری) ذکر کرده است. 
  
   در پایان مقایسه‌ی این با این هم خالی از لطف نیست. اگر حال و حوصله داشتید این را هم به دست دوستان برسانید بد نیست.

"ایده، اجرا، ارائه" در ایستگاه میانی


   دوره‌ی آموزشی "ایده، اجرا، ارائه" به نیمه رسید و در یک ارزیابی کلی از چیزی که انتظار آن را داشتم بسیار بهتر در حال پیشروی‌ست. دوستان حاضر در کلاس به مباحث نظری نه تنها بسیار علاقه‌مند هستند و همیشه فعالانه در بحث‌ها شرکت می‌کنند بلکه شناخت و دانش قابل قبولی هم در بسیاری زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی امروز جامعه دارند. به ویژه موقع بسط ایده‌ها هر از گاهی به نکاتی اشاره می‌کنند که هر کدام به تنهایی می‌تواند موضوع یک پروژه‌ی موفق عکاسی باشد. با توجه به بی‌علاقگی، بی‌تفاوتی و بی‌میلی بخش بزرگی از بدنه‌ی عکاسی ایران به مسائل تئوریک، همکلاس بودن با چنین دوستانی که از همین ابتدای کار خیلی چیزها را جدی گرفته‌اند و شناخت و آنالیز درستی از اطرافشان دارند دلخوشی بزرگی‌ست. انرژی مثبتی که از چنین فضایی برمی‌آید، برای من مهمترین عامل در تعهد نسبت به پیگیری سرنوشت کاری و روند پیشرفت حرفه‌ای این دوستان در بلندمدت است. امروز بیش از هر زمانی اهمیت هدایت و به کار‌گیری درست شناخت، توان و اشتیاق افراد را برای آفرینش حرفه‌ای پروژه‌های عکاسانه درک می‌کنم.

از قزوین تا سانفرانسیسکو


  دو مجموعه عکسم با موضوع مشاغل سنتی و فرش ایرانی به مسابقه‌ی عکسی که توسط موسسه انتشاراتی پیکسل‌هاوس در سانفرانسیکوی آمریکا برگزار می‌شود راه یافته است. فعالیت اصلی این انتشاراتی در زمینه‌ی داستان‌نویسی و فضاهای روایت داستانی است و تابحال چندین مسابقه‌ی داستان کوتاه هم برگزار کرده است.
    این مرکز امسال برای نخستین بار میزبان یک مسابقه‌ی عکاسی هم  شده و هدفش از این مسابقه، که حتی عنوانش Photo Essay است، روایت یک داستان بدون کلمات و تنها با تصاویر است. یعنی عکاس با حداقل ۴ و حداکثر ۱۰ فریم عکس منظور یا ایده‌اش را برساند و روایت داستانی درستی ارائه کند. یعنی داستان‌گویی با تصویر یا نوعی از عکاسی که بتواند مفهومی ذهنی را به مابه ازای تصویری تبدیل کند. فریم‌های بیشتری از این دو مجموعه را می‌توانید به ترتیب اینجا و اینجا ببینید.

آنچه برون همی تراود از سنگ‌پای قزوین


     این روزها به لطف سرماخوردگی و گلویی که در سفتی و زبری شانه به شانه‌ی سنگ‌پای قزوین می‌ساید خانه‌نشینی و فراغتی حاصل آمده که منجر به نشستن و نوشتن شده است، نافرم. گزارشی پیرامون مجموعه عکس‌های برگزیده‌ی جایزه‌ی یان پری ۲۰۱۲ و همچنین گزارشی از حضور شادی قدیریان در نمایشگاهی گروهی در سیاتل نخستین تراوشات این ذهن به اجبار خانه‌نشین‌شده است. باقی هم به زودی تقدیم می‌شود. 

دوره‌های تخصصی آموزش عکاسی در قزوین


            

726347623462793


   یک روزی، احتمالا خیلی هم زود، دست سرنوشت مرا به یکی از جزایر دور اقیانوس می‌برد تا به اوج شیدایی و آرامش و هنر برسم و بتوانم در کنار خانوادۀ تازه‌ام دور از این اروپای پول‌زده زندگی می‌کنم. آنجا در سکوت شب‌های زیبا و استوایی تاهیتی می‌توانم به ترنم موسیقی ضربان قلبم گوش دهم، همنوا با موجودات پررمز و رازی که مرا در بر می‌گیرند. سرانجام برای همیشه از دغدغه‌های مالی، رها می‌شوم و می‌توانم به راحتی عشق بورزم، آواز بخوانم و بمیرم.

پل گوگن - بخشی از نامه‌ای به همسرش (+) - فوریه ۱۸۹۰

افت فتوژورنالیسم ایرانی و درون‌گرایی عکاسانه

 

   در دنیای امروز دو واژه‌ی «عکاسی» و «عکاس» دارای گستره‌ی معنایی بسیار متنوعی هستند که هرکدام در شرایط مختلف به موارد متفاوتی در دنیای واقعی اشاره می‌کنند. به همین دلیل باید هنگام اظهارنظر یا قضاوت‌های کلی در کاربرد این واژه‌ها دقت زیادی داشته باشیم. مثلا گاهی که تنها درباره‌ی بخشی از قلمرو وسیع و زیرمجموعه‌های پرتعداد عکاسی قصد اظهارنظر داریم خواسته یا ناخواسته با کاربرد واژه‌ی عکاسی یا عکاسان خطاب به آن بخش کوچک از کل بزرگ‌تر، بدون آن‌که متوجه باشیم جمع می‌بندیم و جزئی را به کل تعمیم می‌دهیم. 

   بارها در فضای عکاسی کشور چنین عادتی به تعمیم دادن رفتار بخشی از جامعه‌ی عکاسی به کل عکاسی کشور اتفاق افتاده و شاید چندان غریب نباشد که ببینیم هر از گاهی افرادی ژانر و سبک خود را (عمدا یا سهوا) تمام آن چیزی می‌دانند که کل بزرگتری به نام عکاسی ایران را می‌سازد.

   به دلایلی که خود مجال بحث مفصلی می‌طلبد این قضیه معمولا در میان عکاسان خبری رایج‌تر‌ است. آخرین نمونه‌ی آن یادداشتی از حسن سربخشیان (یکی از بهترین و تیزهوش‌ترین فتوژورنالیست‌های تاریخ عکاسی خبری ایران) است که پیرامون اقدام اخیر نشریه‌ی نشنال جئوگرافیک آمریکا در تحریم عکاسان ایرانی نوشته است. در بخشی از این یادداشت، که با نام «تحریم ایران در مسابقه نشنال‌جئوگرافیک؛ تحریم‌ها و عکس‌ها» در وبسایت بی‌‌بی‌سی فارسی منتشر شده، می‌خوانیم: 

«هر چند عکاسی ایران در جهشی بی‌سابقه توانست بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ در حد و اندازه‌های استاندارد جهانی ظاهر شود و اکنون عکاسان ایرانی مشغول به کار در رسانه‌های معتبر دنیا در خارج از ایران نمایندگان خوبی برای این امر هستند، اما می‌توان گفت در داخل ایران، در سال‌های اخیر، دوران افت عکاسی ایران را شاهدیم.»

    با شناخت مختصری از فضای عکاسی معاصر ایران به راحتی می‌توان تشخیص داد که این تحلیل به درستی داستان فتوژورنالیسم ایرانی در سال‌های اخیر را بیان می‌کند ولی همان‌قدر که در این حوزه واقع‌گرا و منطقی  به نظر می‌رسد شاید در گرایش‌های دیگری از عکاسی ایران صادق نباشد.

    به گمان من محدودیت‌هایی که به هر دلیل در سال‌های اخیر موجب ضعف فتوژورنالیسم و حتی سایر شاخه‌های پرسر و صدای عکاسی واقع‌گرا در کشور شده از سویی دیگر به همان اندازه به نوعی درون‌گرایی در برخی عکاسان ایرانی انجامیده است. عکاسان در چنین شرایطی ضمن دور زدن این محدودیت‌ها در جستجوی راهی برای بیان آنچه شایسته‌ی تبدیل شدن به تصویر می‌دانند به فرم‌های بیانی تازه‌تری رسیده‌اند و عرصه‌های ناآزموده‌ای را تجربه کرده‌اند که تاکنون در عکاسی ایران کمتر به آنها بهایی داده می‌شد. 
  
    تجربه‌هایی که اگر چه دیگر در حوزه‌ی عکاسی مستند یا خبری نمی‌گنجند ولی هنوز تولیدی عکاسانه به شمار می‌آیند. در یک جمع‌بندی خیلی مختصر می‌توانم بگویم در سال‌های اخیر بخش‌هایی از عکاسی ایران به دلیل این محدودیت‌ها با افت روبرو شده و به نوعی تکرار و روزمرگی بیهوده گرفتار آمده (مانند آنچه امروز بر فضای عکاسی خبری ایران حاکم است) و در بخش‌هایی دیگر (مانند فتومونتاژ و سایر شاخه‌های فتوآرت) به شدت شاهد شکوفایی تولید است.

   بنابراین (باز هم به باور من) در چنین فضایی باید بیش از پیش در کاربرد واژه‌هایی که به کلیتی بزرگ به نام عکاسی ایران اشاره می‌کنند دقت کنیم. مثلا در گزیده‌ای که از یادداشت حسن سربخشیان نقل کردم اگر واژه‌ی «عکاسی» را با «عکاسی خبری» جایگزین کنیم به یادداشتی بسیار واقع‌بینانه‌تر می‌رسیم.   

شش هفته با هنر ایرانی در کانادا


    آثاری از ۲۷ عکاس ایرانی در چارچوب دومین جشنواره‌ی «شش هفته با هنر ایرانی» از ۲۶ مهرماه سالجاری در گالری کویین در تورنتوی کانادا به نمایش درآمده است. مجموعه عکسی از من با نام «زندگی ایرانی روی فرش ایرانی» هم یکی از مجموعه‌های پذیرفته شده است. اسامی کامل عکاسان راه‌یافته به این نمایشگاه را، که تا ۱۰ آبان‌ماه برپا خواهد بود، می‌توانید اینجا یا اینجا ببینید.