Rush of pure adrenalin

 

  ۱. از شخصیت افشین قطبی خیلی خوشم میاد. به نظرم انسان آرام و عقلانی و منطقی ای باشد. خیلی دوست دارم امروز موفق شود. منش و خلق و خوی دوست داشتنی او وقتی بیشتر خودش رو نشون می ده که مثلا با یک فوتبالی دیگه مثل علی دائی مقایسه بشه، شخصیتی همیشه مهاجم، تندخو و پرخاشگر. با اینکه همیشه پرسپولیس رو دوست داشتم ولی در عین حال همیشه هم طرفدار رشد فوتبال شهرستان ها بودم و از قهرمان شدن تیم های شهرستانی در لیگ خوشحال می شدم، ولی امسال دوباره واقعا پرسپولیسیم ! چه آدرنالینی بزنیم امروز ! برای من واقعا غیر قابل تصوره که چطور بعضی آدم ها در برابر این آدرنالین می تونند بی تفاوت باشند. چطور می شه کسی به ورزشی با این همه هیجان علاقه نداشته باشه؟ گاهی فکر می کنم ، آدم هر چی دنیاش بزرگتر باشه بیشتر می تونه از  زندگی لذت ببره. مثلا در زندگی، کسی که به فوتبال علاقه داره نسبت به کسی که اصلا علاقه نداره، یک دلخوشی بیشتر داره. البته شاید علاقه مندی در سایر زمینه ها این معادله را بر هم بزند ولی برخی انسان ها واقعا دنیای بزرگتری دارند.

 ۲. بیست و هشت اردیبهشت روز بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری است. یکی از استثنایی ترین چهره های تاریخ ایران و کسی که شاید بتوان با بزرگترین متفکران و فیلسوفان دنیا مقایسه اش کرد. خیام ریاضیدان بسیار برجسته ای هم بوده است. تقویم جلالی که یکی از دقیق ترین محاسبات را دارد از کارهای ارزشمند خیام است. اشعار خیام هنوز در دنیا بسیار پر طرفدار است در حالیکه از نظر حجم بسیار اندک است و این نشان می دهد آنچه بیش از هر عاملی نام او را هنوز هم زنده نگه داشته است، جهان بینی خاص و ارزشمند این حکیم ایرانی است که قرن ها از زمانه خود جلوتر بوده است. 

تا کی غم  آن خورم که  دارم یا نه               وین عمر بخوشدلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده که معلومم نیست               کایندم  که  فرو  برم  بر آرم یا نه

 

                                            *******

خیام  اگر ز باده  مستی خوش باش            با  ماه  رخی  اگر  نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است            انگار که نیستی چو هستی خوش باش

 

                                            *******

در خواب بدم  مرا  خردمندی  گفت             کز خواب کسی را گل  شادی نشکفت

کاری چکنی که با اجل باشد جفت             می خور که به زیر خاک می باید خفت

عصرانه جمعه

 

    

                                    عکس : Shawn Baldwin - نیویورک تایمز

   ۱. پیشنهاد می کنم مجموعه عکس روزنامه نیویورک تایمز با موضوع جوانی در عربستان را ببینید. نکته جالب این است که در هیچکدام از این تصاویر دختری دیده نمی شود که تاکید جالبی است بر جامعه بسته و بشدت محافظه کار این کشور. کشوری که زنان در آن نادیده گرفته می شوند، انگار که آنها  اصلا نقشی در این جامعه ندارند. وحشتناک نیست که در سراسر یک کشور حتی یک سینما هم وجود نداشته باشد؟ از ته دل خوشحالم که در عربستان بدنیا نیامدم !

  ۲. پیشنهاد می کنم یادداشت خشایار دیهیمی با عنوان " بچه کجا هستی؟ " در صفحه ۲۸ شماره ۴۶ هفته نامه شهروند امروز را بخوانید.  

Heal the World

 

   خیلی غم انگیز و ناامید کننده است وقتی بیش از شصت هزار انسان، یعنی بیشتر از جمعیت بسیاری از شهرهای  کوچک جهان، تنها در عرض دو روز و به سبب دو بلای طبیعی جان خود را از دست بدهند و چندین برابر این تعداد هم بی خانمان و مفقود و زخمی و گرسنه و داغدار و بی سرپرست شوند. تازه این آمارهای رسمی انتشار یافته تاکنون است و متاسفانه به احتمال زیاد آمار قطعی بسیار بیشتر از اینها خواهد بود. در این بین وضعیت مردم میانمار بسیار تاسف برانگیزتر است وقتی دولت نظامی استبدادی این کشور - اختاپوس هایی از خود راضی که ۴۶ سال است خون این ملت را می مکند - به امدادگران خارجی و حتی به کمک های خارجی با ناز و عشوه ویزا می دهد و بسیاری از این کمک ها را هم نمی پذیرد. تازه با کمال پر رویی در این شلم شوربا رفراندوم هم برگزار می کنند !

   یعنی واقعا علم و قدرت مدیریت انسان هنوز به مرحله ای نرسیده است که انسان ها اینچنین پشه وار کشته نشوند؟ چرا زلزله های ژاپن بی تلفات اند؟ چرا در همین سی چوان تنها مدارس و منازل و بیمارستان ها فرو ریختند و ادارات دولتی و حکومتی سالمند؟ چرا این چیزها بسیاری از مردم دنیا را قلقلک نمی دهد؟ حتما باید نوبت خود ما برسد تا به فکر بیفتیم و کمی اندیشه کنیم که آنروز که ما مثل همیشه بیدار  شدیم و کارهای روزمره مان را پی گرفتیم در گوشه ای از این دنیا شصت هزار خانواده در آستانه روز جهانی خانواده عزادار شده بودند؟ صد درصد در این شرایط از دست بسیاری از ما برای این افراد کار مستقیمی ساخته نیست. ولی معتقدم همین که وجدان انسانی ما به جایی برسد که مجبورمان کند حتی لحظه ای به یاد درد این روزهای این انسان ها سکوت کنیم و گوشه ای از اینهمه وقت پرت روزانه مان را به پیگیری اخبار این رویدادها و واکنش های جهانی اختصاص دهیم، بدون شک جامعه انسانی گامی به جلو برداشته است. بسیاری از مصیبت هایی که بر سر انسان ها می آید ناشی از بی تفاوتی همین انسان ها به رویدادهای جهانی است. وقتی بسیاری از جوانان جهان حتی فرق بین کمونیسم و کاپیتالیسم و ... را نمی دانند ولی از جزئیات عروسی فلان هنرپیشه هالیوود کاملا آگاهند انتظار دارید جامعه جهانی چه وضعی پیدا کند؟ نتیجه این می شود که فاشیستی مثل بوش در همین روز به پارلمان اسرائیل می رود و از صلح و دوستی صحبت می کند. هنوز در گوشه هایی از این دنیا آتش جنگ روشن است. باور می کنید؟ انسان از پس اینهمه سال تمدن و فرهنگ و تجربه هنوز به جنگ معتقد است. هنوز راه بهتری از جنگیدن و دریدن شکم یکدیگر پیدا نکرده ایم؟ 

پی نوشت: عنوان این نوشته برگرفته از آهنگ معروف Heal the World کاری از Michael Jackson خواننده شهیر آمریکایی می باشد. آهنگ زیبایی است و حرف های قشنگی می زند ولی با رفتار و نوع زندگی Michael Jackson بعید است خودش واقعا به این حرف ها معتقد باشد.

روز بزرگداشت فردوسی

 

نهان گشت آيين فرزانگان

                        پراگنده شد نام ديوانگان  

هنر خوار شد، جادوی ارجمند

                      نهان راستی، آشکارا گزند

شده بر بدی دست ديوان دراز

                  ز نيکی نبودی سخن جز براز...

ندانست خود جز بد آموختن

               جز از کشتن و غارت و سوختن                                         

   تئودور نولدکه، خاور شناس آلمانی، جمله معروفی دارد که می گويد « شاهنامه کتابی است که هيچ ملتی نظير آن را ندارد. » ويل دورانت تاريخ نگار بزرگ آمريکايی هم معتقد است خدمتی که فردوسی به تاريخ و تمدن و فرهنگ ملت خود کرده است، هيچ کس در جهان انجام نداده است. 

   " حماسه فردوسی - بر خلاف آنچه ناآشنايان می پندارند - فقط داستان جنگ ها و پيروزی هاي رستم نيست بلکه سرگذشت ملتی است در طول قرون و نمودار فرهنگ و انديشه و آرمان های آنهاست. برتر از همه کتابی است در خور حيثيت انسان. يعنی مردمی را نشان می دهد که در راه آزادگی و شرافت و فضيلت تلاش و مبارزه کرده، مردانگی ها نموده اند و اگر کامياب شده يا شکست خورده اند حتی با مرگشان آرزوی دادگری و مروت و آزادمنشی را نيرو بخشيده اند. از اين رو ستايش اثر بزرگ فردوسی و به روح و جوهر آن پی بردن برای مردم ايران وظيفه ای است خطير و دلپذير. "

دکتر غلامحسين يوسفی - چشمه روشن - کاوه دادخواه - انتشارات علمی

ها کردن

 

" ... دست های کوچکی دارم. به نسبت خودش کمی پهن است و انگشت هایم کوتاه. دبستان که بودم ٬ داشتیم بازی می کردیم که یک دفعه زمین خوردم. کف دست چپم زخمی شد٬ زخم بدی بود. آن قدر که کار به بیمارستان کشید٬ چند تایی بخیه خورد و وقتی خوب شد٬ شکل بخیه ها مثل یک پرستو از آب در آمد. درست کف دست چپم یک پرستو دارم. پرستوی تخسی که از شیطانی آمده. حتّی نمی دانم که دختر است یا پسر٬ خودش هم نمی گوید. با این حال دوستش دارم. اگر بگویم دستم را دوست دارم٬ یعنی خودخواهی ؟ ... "

پیمان هوشمندزاده - ها کردن - نشر چشمه

میوه های درخت توتی که خودم کاشته ام

 

                     میوه های درخت توتی که خودم کاشته ام

Cacophony

 

       یکی از نکات ظریف استاد که همیشه یک پای ثابت تمام گفتگوهایمان است و بدلیل مصداق های زیادش هر روز به کارم می آید، این نکته است که استاد عقیده دارد تکنولوژی وارداتی در جهان سوم بیشتر از آنکه کمکی به حال بشر باشد اسباب ضرر و زیان و دردسر است. چون معمولا خود تکنولوژی زودتر از فرهنگ آن وارد می شود. استفاده از اس ام اس برای ارسال جک، آمار بالای تصادفات رانندگی، آمار سالانه جستجوی فارسی زبانان در گوگل، فناوری دیجیتال و هجوم به حریم شخصی، رایترهای سی دی و داستان نقض کپی رایت و مسائل بسیاری از این دست تماما نشانه هایی از کاربرد نادرست این فناوری ها در جهان سوم است. یکی از این رفتارها و کاربردهای غلط تکنولوژی که بارها باعث رنجش و تاسف من شده است پخش موسیقی با صدای بلند با استفاده از گوشی موبایل در اتوبوس و کلاس و سایر اماکن عمومی است. قطعا تمام مردمی که زیر یک سقف نشسته اند سلیقه موسیقی یکسانی ندارند یا شاید به هر دلیلی در آن لحظه تمایلی به شنیدن موسیقی، حتی سبک مورد علاقه شان، نداشته باشند. Headset وسیله ایست که برای همین منظور ساخته شده است. وسیله ای برای احترام به حقوق و آرامش سایر انسان ها. متاسفانه اکثر قریب به اتفاق کسانی هم که اقدام به این کار می کنند مشتری پر و پا قرص موسیقی های به اصطلاح شوشی و کاملا بی ارزش و بی محتوایی هستند که اصلا ارزش گوش کردن ندارند. گاهی هم فاجعه کامل می شود و چند گوشی مختلف در آن واحد با هم نغمه سرایی می کنند و بقول انگلیسی ها یک Cacophony کامل راه می اندازند. یعنی واقعا باید به یک انسان بالغ این مطالب را یادآور شد ؟

خارج می زنم     

 

    امروز از هر جهت دنیا یکی از آن روزهای جالب و پر خبرش را گذراند. جالب ترین خبر امروز نخست وزیری ولادیمیر پوتین بود، درست یک روز پس از ترک ریاست جمهوری. ولی باز هم دم این پوتین گرم این درست که هنوز هم قدرت اصلی دست اوست ولی لااقل پا نشد مثل این هوگو چاوز برای گستردن بساط امپراطوری نرونیش رفراندوم راه بیندازد و قانون اساسی عوض کند و به اسم مبارزه با امپریالسم، قدرت را قبضه کند. خوب است حداقل ظاهر را حفظ می کند.

     به فرخندگی و مبارکی امروز ساعت پنج بعد از ظهر به وقت محلی جناب آقای برلوسکونی و کلکسیونی از راست های فاشیست که در میانشان انواع گرایشات فاشیستی چهره عوض کرده قرن بیست و یکمی شده را می توان دید، در کاخ ریاست جمهوری ایتالیا در رم سوگند خوردند و حالا هم که شهرداری رم پس از سال ها بدست راستی ها افتاده، قرار است از فردا کلا فرت و فرت مشکلات را حل کنند. ظریفی چه قشنگ نوشته بود که انتخابات اخیر ایتالیا پیروزی راست های فاسد بر چپ های بی عرضه بود. بمناسبت این رویداد فرخنده که نشانی دیگر از رشد فکری جامعه بشری است و از آن بمب های انرژی زا، آهنگ Buonanotte all'Italia یا " شب بخیر ایتالیا " با صدای خواننده چهل و هشت ساله ساله ایتالیایی و یکی از بهترین راکرهای این کشور Luciano Ligabue تقدیم به آفرینندگان ایتالیایی این حماسه در پای صندوق های رای. آسوده بخوابید که سیلویو بیدار است. 

تلقین

 

اين روزها که می‌گذرد
شادم
اين روزها که می‌گذرد
شادم
که می‌گذرد
اين روزها
شادم
که می‌گذرد...

قیصر امین پور - دستور زبان عشق - نشر مروارید

سنت سالانه اردیبهشتی

 

    خیلی کیف دارد اگر دیشب دوباره سنت سالانه اردیبهشتی ات تکرار شده باشد و تو با آن کوله سنگین و دفورمه و پاهایی که از شدت درد زق زق می کردند به خانه رسیده باشی. تمام راه را با انتظاری کشدار کلنجار رفته باشی که زودتر به خانه برسی. نه بخاطر درد پاهایات از راه رفتن زیاد و آرزوی تشتی آب ولرم بلکه به شوق گشودن دوباره زیپ کوله و تماشای کف اتاقی که دوباره با کتاب های تازه و رنگارنگ پوشیده می شود و تو حتی لباست را هم عوض نمی کنی و یک راست می نشینی بین آن همه کتاب و مثل گرسنه ای که  ناگهان سر از میز شام سلف سرویس هتل هیلتون درآورده است شروع می کنی به ناخنک زدن به کتاب ها. یک کم از این و یک کم از آن. به خودت لعنت هم می فرستی که فلان کتاب به چاپ بیست و هفتم هم رسیده و تو تازه امروز آن را خریده ای. ناخنکت که تمام شد تازه چشمانت شروع می کنند به سوزش و درد پاهایت که هر لحظه بیشتر می شوند تمرکزت را به هم می زنند و تو تازه یادت می آید ساعت ها گذشته و دیگر صدای مادرت را نمی شنوی که یک بند تو را برای شام می خوانده است. بی توجه به درد اعتیادت به اینترنت که دائما می کوبد و یادآوری می کند که از آخرین اتصالت بیش از دوازده ساعت گذشته است و حس کنجکاویت برای ایمل و کامنت تازه سرریز شده است تاب تحمل تا سحر را ندارد و بی تفاوت به برادرت که با هیجانی که تا حالا ندیدی خبر از له شدن والنسیا با شش گل زیر دست و پای بارسلونا می دهد و تو که اصلا یادت رفته آنقدر عاشق بارسا بودی که پایت به نیو کمپ هم باز شده اصلا نمی دانی چرا خوشحال نمی شوی. اصلا چرا اتاق فلو شده؟ شکمت به قار و قور افتاده و تو تعجب می کنی که مگر شام نخورده ای؟ و تو دیگر چیزی یادت نمی آید تا وقتی که با کوبش وحشتناک درب پارکینگ از خواب می پری و پیش از هر چیز بر همسایه و این سنت ناجوانمردانه بامدادیش و سماجت بی بدیل او در اجرای هر روزه ی این سمفونی کوبه ای سحرگاهی لعنت می فرستی ... 

 نتایج بازدید از نمایشگاه:

۱. محل جدید نمایشگاه از نظر حمل و نقل بدلیل وجود دو ایستگاه مترو مناسبتر و راحتتر است. 

۲.  محل جدید نمایشگاه و فشرده شدن سالن هایش شور و حال نمایشگاه کتاب را از بین می برد.

۴. باز هم به این نتیجه رسیدم که زمان برگزاری نمایشگاه یعنی اردیبهشت ماه اصلا منطقی نیست.

۵. اگر مثل من پول و حوصله و انرژی و سواد کافی ندارید که تمام خواسته های کتابیتان را یکجا ارضا کنید پیشنهاد می کنم در بازدید از انتشاراتی های بزرگ و مهم لیست کتاب های امسالشان را بگیرید که بعدا بسیار به دردتان می خورد. از ما گفتن بود ! 

۶. وقتی آدم یک روز کامل بیرون از خانه باشد با پوست و گوشت و خون و تا مغز استخوان گرانی و کاهش سالانه قدرت خرید را لمس می کند.

روز جهانی آزادی مطبوعات و کامپیوتر

 

  ۱. سوم ماه می از طرف سازمان ملل متحد، روز آزادی مطبوعات نامگذاری شده است تا به این مناسبت، هم اصول بنیادی آزادی مطبوعات و استقلال آنها در جهان بزرگ داشته شود و هم نسبت به روزنامه نگارانی که جان خود را در راه انجام وظیفه از دست داده اند ادای احترام شود. سازمان گزارشگران بدون مرز هر سال گزارشی درباره آزادی بیان و مطبوعات در دنیا منتشر می کند. گزارش امسال این سازمان با تمرکز بر کشورهای عضو اتحادیه اروپا تهیه شده است. در این گزارش آمده است که اگرچه در کشورهای اروپایی، آزادی مطبوعات "تضمین شده است" با این حال در بعضی از آنها، روزنامه نگاران با مشکلاتی نظیر تعرض و تهدید از جانب گروهها و سازمانهای تبهکاری روبرو هستند. بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد نیز در پیامی که امسال برای گرامیداشت روز آزادی مطبوعات منتشر کرده گفته است که دستیابی به اطلاعات این توانایی را به انسان می دهد که زندگی خود و جامعه اش را تغییر بدهد. با این همه این روز امسال در حالی گرامی داشته شد که از آغاز سال جاری میلادی تاکنون، ۸ روزنامه نگار در دنیا کشته شده اند و ۱۲۹ روزنامه نگار و ۶۳ وبنگار هم در زندان هستند. 

۲. خیلی حال داد این خبر  !!! چه سرعتی پیدا کرده روند این اصلاحات. چه استقبالی هم کردند مردم هاوانا. ولی متاسفانه فعلا قیمت یک دستگاه کامپیوتر خیلی از درآمد میانگین کوبایی ها بالاتر است. الان چند سال از اختراع کامپیوتر و راهیابی آن به خانه های مردم در سراسر دنیا می گذرد؟ اینترنت چطور؟ چرا یک ملت هنوز به اینترنت دسترسی ندارد؟ شاید امروز روز جهانی آزادی کامپیوتر هم بود چون امروز کامپوتر آخرین دیوارهای ممنوع را هم شکست. به امید روز جهانی آزادی اینترنت !!! 

ده فاکتور کلیدی برای شادی واقعی

 

   پیشنهاد می کنم این مطلب را تا آخر بخوانید. نه بخاطر اینکه خودم ترجمش کردم بلکه بخاطر اینکه شاید و فقط شاید باعث شود تا زندگی و شادی را بهتر بشناسید. اگر هم حوصله من و دل مشغولی هایم را ندارید شما را بخدا حداقل بند آخرش را بخوانید تا بدانید این متن اصلا از کجا می آید و فلسفه اش چیست.

    " امروزه زندگی بهتر با بهره گیری از علم ممکن است. در طول حدود هفتاد سال گذشته پژوهشگران تحقیقات زیادی روی مردم شاد و ناشاد انجام داده اند و اکنون تعدادی فاکتور را که موجب این تفاوت - یعنی شاد یا شاد نبودن برخی مردم - می شود دسته بندی کرده اند. اینجا ما فقط به ده فاکتور اول اشاره می کنیم که بیشترین تاثیر را دارند. پیش از شروع توجه کنید که این فاکتورها از نظر ترتیب به صورت رندوم و بدون احتساب درصد تاثیرگذاری ذکر می شوند. البته دانشمندان همگی بر این نکته پای می فشارند که  حدود ۵۰ درصد خلق و خوی انسان ها به ژن های آنان ( عامل چهارم این نوشته ) بستگی دارد و  ۹ عامل دیگر مسئول ۵۰ درصد باقیمانده هستند. 

ادامه نوشته

بگو كی باران خواهد آمد ؟!

 

   ارتفاعات ىاماش -

                                   ارتفاعات داماش  گیلان - خرداد ۱۳۸۳

 در حيرتم اينجا
اين بيد سر به راه ...چرا ؟
چرا اين همه خسته و خاموش
از شكستن سرشاخه های بلند خود حرفی نمی زند !
آيا سكوت
هميشه سرآغاز تمرين گفتگوی باران است ؟
پس تو كه با فال سبز علف آشناتری
بگو كی باران خواهد آمد ؟!

                                                       سید علی صالحی

مسجد کبود تبریز

 

     

    این چند عکس رو از مسجد کبود در جریان سفر اسفندماه به تبریز گرفتم. کاشیکاری ها و تزئینات این مسجد که در قرن ۱۵ میلادی ساخته شده است، بسیار زیباست و ترکیب رنگ فوق العاده ای داره ولی متاسفانه روز بازدید من هوا ابری بود و نشد بیشتر کار کنم ولی بنظرم اینجوری و با این فضا هم عکس ها یک جورایی دوست داشتنی شدند. راستش خیلی با خودم کلنجار رفتم ولی بالاخره دلم رضایت داد این چند فریم رو شما هم ببینید. داخل مسجد در حال بازسازی بود و نور بسیار کمی هم داشت، برای همین از درون مسجد عکسی نگرفتم. این پست رو تقدیم می کنم به دوست عزیزم لیلا ملک محمدی برای تمام خوبی هاش، برای تمام نوشته های زیباش و برای عشقش به تبریز زیبا.

ادامه نوشته

و تو را من ستوده ام

 

تو باعث شده ای که آدمی از آدمی بهراسد. 

تراشنده آن گنده بتی تو

که مرا به وهن در برابرش به زانو می افکنند.

 

تو جان مرا از تلخی و درد آکنده ای 

و من تو را دوست داشته ام 

با بازوهای ام و در سرودهای ام 

 

تو مهیب ترین دشمنی مرا 

و تو را من ستوده ام، 

رنج برده ام ای دریغ 

و تو را 

ستوده ام.

 

احمد شاملو - مجموعه آثار - مدایح بی صله - نشر نگاه

شوربا

 

۱. دوستانی انتقاد کردند که چرا پست های مربوط به عکس های خودت کم شده. فقط در همین حد بگم که یک سری مسایل و شنیدن دیدگاه های اطرافیام در مورد خودم و اینکه من و علایقم رو بدرستی نمی شناختند الان یه مدتی می شه که تصمیم گرفتم اینجا به موضوعات دیگری هم که علاقه دارم بپردازم و اگر دقت کرده باشید حتی عبارت زیر عنوان وبلاگم مدت هاست که تغییر کرده. از این گذشته، مدتی پیش با خودم تصمیم گرفتم که تغییری در نوع و سبک و موضوعاتم در عکاسی ایجاد کنم. من اینروزها دیگه مثل گذشته عکاسی نمی کنم. در انتخاب موضوعات و لوکیشن هام بسیار سخت گیر شدم و اصول جدیدی رو برای خودم تعریف کردم و در نتیجه در این حوزه کم کار شدم. دیگه نمی خوام وقت و انرژی و تواناییم رو در عکاسی صرف موضوعاتی بکنم که تنها و تنها بنظرم جالب می آیند و ممکنه باعث رشد و معرفی من بعنوان یک عکاس بشوند اگر تبدیل به عکس شوند. راستش یک دلیلش هم اینه که، نمی دونم چرا و نمی خوامم بدونم چرا، اینروزها ویلنم بیشتر ارضام می کنه و ترجیح می دم وقت فراغتم رو بیشتر صرف موسیقی بکنم اگرچه مطمئنم که هیچ وقت در موسیقی دستاوردهام به اندازه عکاسی نخواهد بود. ولی الان فقط همین برام کافیه که ارضام می کنه. اگر کسی لطف می کنه و بازدیدکننده این دلمشغولی های منه ازش ممنونم ولی اینجا دیگه فقط یک وبلاگ عکاسی صرف نیست.  

۲. دوستی با ایمیل و اس ام اس و انواع اقسام راه های ارتباطی چند روزی روی اعصابم بود که باید خجالت بکشم که هنوز از Gmail استفاده می کنم در حالیکه گوگل نام خلیج پارس رو تحریف کرده ! نمی دونم ولی گاهی احساس می کنم بلد نیستیم به اشتباهات دیگران واکنش درستی نشون بدیم. واکنشی که منطقی و عقلانی باشه نه احساسی و تعصبی. آخه کمی فکر کنید مثلا ما ایرانی ها گوگل رو تحریم کردیم. چی می شه؟ گوگل ضرر می کنه؟ مگر ما چند درصد کاربران اینترنت دنیا هستیم؟ مگر اصلا در تجارت الکترونیک و درآمدزایی اینترنتی سهم ما چقدره؟ در این شرایط ما به گوگل بیشتر نیاز داریم یا گوگل به ما؟ می دونید این تحریم گوگل از سوی ما مثل اینه که مثلا بگیم ما ایرانی ها از امروز در اعتراض به فلان مسئله می خواهیم خورشید رو تحریم کنیم و دیگه هیچ کاری با خورشید نداریم. آیا منطقیه؟ من خودم جزو اولین کسانی بودم که این رو امضا کردم ولی وقتی خود ما ایرانی ها این خلیج رو به جای پارس، " فارس " تلفظ می کنیم دیگه به چی اعتراض داریم؟ اول باید خودمون رو اصلاح کنیم. اون خلیج سال هاست که اسمش پارسه و پارس هم می مونه چه گوگل بخواهد و چه نخواهد. خلیج پارس جایی نیست که به زور ارتش و اسلحه و تحریم و تحریف نامش پارس شده باشه. تاریخ تمدن بشر نام این خلیج رو پارس گذاشته.

۳. چند وقت پیش دوستی عزیز از من دعوت کرده بود تا وارد بازی آرزوهای محال بشم. ولی راستش در طول این مدت هر چی فکر کردم بازهم به این نتیجه رسیدم که علی رغم تمام تلاش هام برای رئالیست شدن شاید بدلیل سن و سالم هنوز هم کمی رومانتیک و خیال پرداز و کله شقم و هنوزم خیلی از آرزوهام رو نه محال که تنها بزرگ می بینم. حمید عزیز شاید بهتر باشه من چند سال بعد وارد این بازی بشم ! راستش اعتراف هم می کنم که هیچ وقت از این سبک آرزوها نداشتم که مثلا دلم بخواد در شبی زیبا ماه رو از باغ آسمون بچینم و به تساوی بین انسان ها قسمت کنم و از این جور مسائل !!!!!

۴. نخستین برخورد من با محمد حسین شفیعی ها سال ها پیش و زمانی بود که در شورای نگهبان کار می کرد و من هم یک عکاس خبری بودم و باید برای خبری از او عکس می گرفتم. از آنروز تا امروز که مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قزوین شده همیشه برخوردی احترام آمیز و دلگرم کننده با من داشته است. روزی که خواستم به ایتالیا بروم و هزار مشکل عجیب سر راهم بود، تا امروز و این تقدیر به موقع، او بیش از هر مسئول دیگری در انجام این سفر کمکم کرده است. قسم می خورم منظورم به خودم نیست چون من واقعا بی تعارف خودم را در حد این تقدیرها نمی دانم، ولی اگر هر مدیری در حوزه مربوطه خود از جوانان موفق آن حوزه حتی در همین اندازه حمایت کند، فکر می کنید چه اتفاقی می افتد؟ ممنونم از ایشان و معاونشان جلال کاظم پور، آقای رمضانی و تمام دوستانم در ارشاد قزوین بخصوص حسین عزیز که در زمان مدیریتش بر روابط عمومی این اداره زحمات بسیاری برای هماهنگی های این سفر من کشید.

۵. یک همسایه ای داشتیم در سازمان عمران کار می کرد و در نتیجه باغچه حیاطش از عمران و آبادانی بهره ها برده بود. فروخت و رفت و یک معمار آمد شد همسایه ما. از روزی که معمار آمده تغییرات بسیار جالبی در این باغچه رخ داده. مادرم که بسیار علاقه مند به طراوت این باغچه بود اگر چه توانست خشک شدن درخت تنومند انجیر و هرس عجیب و غریب و خنده دار درخت کاج هشت متری و انقراض نسل لاله عباسی رو در این باغچه تاب بیاره، اخیرا که دید درختچه دو متری یاسمین این حیاط در حالیکه در آغاز بهار پر از گل بود تبدیل به چوب خشک بیست سانتی ای شده که اصلا معلوم نیست زندست یا مرده، حالش ناخوش شد. انگار کسی مرده. چند روزه غذای درست و حسابی نخوردم بخدا ! 

۶. راستش من که اصلا تعجب نکردم. دعوت می کنم شما هم این رویداد عجیب و غریب و عبرت آموز  -برای آنان که می بینند و واقعا هم می بینند - رو بخونید و کمی و فقط کمی درباره آن و نتایجش فکر کنید. سعی کنید ویدئوی این صحنه رو هم ببینید متاسفانه یورونیوز سایتش آرشیو نداره تا بتونم لینکشو پیدا کنم. خوشحال می شم نتیجش رو به من هم بگویید.

۷. یکسری مجهول الهویه جدیدا پیام خصصوصی البته کاملا محترمانه گذاشتند و ID دادند که لطفا ما را Add کنید که کار بسیار مهمی با شما داریم. بنده همین جا اعلام می کنم که با هیچ سایت و وبلاگ و انسان مجهول الهویه ای به این سبک کاری ندارم. شماره تلفنم هم تنها در ملاقات های حضوری و شناخت فیزیکی افراد داده می شود. کلاس کار رو دارین !!! ولی جدای از شوخی این سبک بی هویتی رو آزادی نمی دونم. کسی که حتی آنقدر به من اعتماد نداره که هویتش رو برام آشکار کنه چطور انتظار داره من به او اعتماد کنم؟

۸. برای این پست یکی از محبوبترین آهنگ هام رو پیشنهاد می کنم. آهنگ Against the wind با صدای Bob Seger خواننده آمریکایی. این آهنگ تنظیم فوق العاده ای داره ولی بنظرم مهمترین ویژگیش شعر بسیار زیبا و پرمحتوا ولی در عین حال ساده و روانش است. خود Bob Seger در مصاحبه ای گفته بود که این آهنگ و شعرش مربوط به دورانی است که او در دبیرستان یک دونده دوهای صحرایی بوده. من که عاشق فضای این شعر هستم. این آهنگ که مانند بیشتر موسیقی های مورد علاقه ام در ژانر راک قرار می گیرد در سال ۱۹۸۲ در آلبومی با همین نام وارد بازار موسیقی آمریکا شد. بنظرم آهنگیه که زندگی و بخصوص سیال بودن آن را خیلی خوب بیان می کند. دعوت می کنم حتی برای یکبار هم که شده، لذت رانندگی شبانه در یک جاده کوهستانی رو همزمان با شنیدن این آهنگ تجربه کنید البته نه با کیفیت ورژن اینترنتیش ! این لینک اجرای کنسرت این آهنگه و شاید زیاد جالب نباشه پیشنهاد می کنم نسخه اصلی استدیویی این آهنگ رو پیدا کنید. 

شکوفه های سیبی که خودم کاشته ام