۱. دوستانی انتقاد کردند که چرا پست های مربوط به عکس های خودت کم شده. فقط در همین حد بگم که یک سری مسایل و شنیدن دیدگاه های اطرافیام در مورد خودم و اینکه من و علایقم رو بدرستی نمی شناختند الان یه مدتی می شه که تصمیم گرفتم اینجا به موضوعات دیگری هم که علاقه دارم بپردازم و اگر دقت کرده باشید حتی عبارت زیر عنوان وبلاگم مدت هاست که تغییر کرده. از این گذشته، مدتی پیش با خودم تصمیم گرفتم که تغییری در نوع و سبک و موضوعاتم در عکاسی ایجاد کنم. من اینروزها دیگه مثل گذشته عکاسی نمی کنم. در انتخاب موضوعات و لوکیشن هام بسیار سخت گیر شدم و اصول جدیدی رو برای خودم تعریف کردم و در نتیجه در این حوزه کم کار شدم. دیگه نمی خوام وقت و انرژی و تواناییم رو در عکاسی صرف موضوعاتی بکنم که تنها و تنها بنظرم جالب می آیند و ممکنه باعث رشد و معرفی من بعنوان یک عکاس بشوند اگر تبدیل به عکس شوند. راستش یک دلیلش هم اینه که، نمی دونم چرا و نمی خوامم بدونم چرا، اینروزها ویلنم بیشتر ارضام می کنه و ترجیح می دم وقت فراغتم رو بیشتر صرف موسیقی بکنم اگرچه مطمئنم که هیچ وقت در موسیقی دستاوردهام به اندازه عکاسی نخواهد بود. ولی الان فقط همین برام کافیه که ارضام می کنه. اگر کسی لطف می کنه و بازدیدکننده این دلمشغولی های منه ازش ممنونم ولی اینجا دیگه فقط یک وبلاگ عکاسی صرف نیست.
۲. دوستی با ایمیل و اس ام اس و انواع اقسام راه های ارتباطی چند روزی روی اعصابم بود که باید خجالت بکشم که هنوز از Gmail استفاده می کنم در حالیکه گوگل نام خلیج پارس رو تحریف کرده ! نمی دونم ولی گاهی احساس می کنم بلد نیستیم به اشتباهات دیگران واکنش درستی نشون بدیم. واکنشی که منطقی و عقلانی باشه نه احساسی و تعصبی. آخه کمی فکر کنید مثلا ما ایرانی ها گوگل رو تحریم کردیم. چی می شه؟ گوگل ضرر می کنه؟ مگر ما چند درصد کاربران اینترنت دنیا هستیم؟ مگر اصلا در تجارت الکترونیک و درآمدزایی اینترنتی سهم ما چقدره؟ در این شرایط ما به گوگل بیشتر نیاز داریم یا گوگل به ما؟ می دونید این تحریم گوگل از سوی ما مثل اینه که مثلا بگیم ما ایرانی ها از امروز در اعتراض به فلان مسئله می خواهیم خورشید رو تحریم کنیم و دیگه هیچ کاری با خورشید نداریم. آیا منطقیه؟ من خودم جزو اولین کسانی بودم که این رو امضا کردم ولی وقتی خود ما ایرانی ها این خلیج رو به جای پارس، " فارس " تلفظ می کنیم دیگه به چی اعتراض داریم؟ اول باید خودمون رو اصلاح کنیم. اون خلیج سال هاست که اسمش پارسه و پارس هم می مونه چه گوگل بخواهد و چه نخواهد. خلیج پارس جایی نیست که به زور ارتش و اسلحه و تحریم و تحریف نامش پارس شده باشه. تاریخ تمدن بشر نام این خلیج رو پارس گذاشته.
۳. چند وقت پیش دوستی عزیز از من دعوت کرده بود تا وارد بازی آرزوهای محال بشم. ولی راستش در طول این مدت هر چی فکر کردم بازهم به این نتیجه رسیدم که علی رغم تمام تلاش هام برای رئالیست شدن شاید بدلیل سن و سالم هنوز هم کمی رومانتیک و خیال پرداز و کله شقم و هنوزم خیلی از آرزوهام رو نه محال که تنها بزرگ می بینم. حمید عزیز شاید بهتر باشه من چند سال بعد وارد این بازی بشم ! راستش اعتراف هم می کنم که هیچ وقت از این سبک آرزوها نداشتم که مثلا دلم بخواد در شبی زیبا ماه رو از باغ آسمون بچینم و به تساوی بین انسان ها قسمت کنم و از این جور مسائل !!!!!
۴. نخستین برخورد من با محمد حسین شفیعی ها سال ها پیش و زمانی بود که در شورای نگهبان کار می کرد و من هم یک عکاس خبری بودم و باید برای خبری از او عکس می گرفتم. از آنروز تا امروز که مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قزوین شده همیشه برخوردی احترام آمیز و دلگرم کننده با من داشته است. روزی که خواستم به ایتالیا بروم و هزار مشکل عجیب سر راهم بود، تا امروز و این تقدیر به موقع، او بیش از هر مسئول دیگری در انجام این سفر کمکم کرده است. قسم می خورم منظورم به خودم نیست چون من واقعا بی تعارف خودم را در حد این تقدیرها نمی دانم، ولی اگر هر مدیری در حوزه مربوطه خود از جوانان موفق آن حوزه حتی در همین اندازه حمایت کند، فکر می کنید چه اتفاقی می افتد؟ ممنونم از ایشان و معاونشان جلال کاظم پور، آقای رمضانی و تمام دوستانم در ارشاد قزوین بخصوص حسین عزیز که در زمان مدیریتش بر روابط عمومی این اداره زحمات بسیاری برای هماهنگی های این سفر من کشید.
۵. یک همسایه ای داشتیم در سازمان عمران کار می کرد و در نتیجه باغچه حیاطش از عمران و آبادانی بهره ها برده بود. فروخت و رفت و یک معمار آمد شد همسایه ما. از روزی که معمار آمده تغییرات بسیار جالبی در این باغچه رخ داده. مادرم که بسیار علاقه مند به طراوت این باغچه بود اگر چه توانست خشک شدن درخت تنومند انجیر و هرس عجیب و غریب و خنده دار درخت کاج هشت متری و انقراض نسل لاله عباسی رو در این باغچه تاب بیاره، اخیرا که دید درختچه دو متری یاسمین این حیاط در حالیکه در آغاز بهار پر از گل بود تبدیل به چوب خشک بیست سانتی ای شده که اصلا معلوم نیست زندست یا مرده، حالش ناخوش شد. انگار کسی مرده. چند روزه غذای درست و حسابی نخوردم بخدا !
۶. راستش من که اصلا تعجب نکردم. دعوت می کنم شما هم این رویداد عجیب و غریب و عبرت آموز -برای آنان که می بینند و واقعا هم می بینند - رو بخونید و کمی و فقط کمی درباره آن و نتایجش فکر کنید. سعی کنید ویدئوی این صحنه رو هم ببینید متاسفانه یورونیوز سایتش آرشیو نداره تا بتونم لینکشو پیدا کنم. خوشحال می شم نتیجش رو به من هم بگویید.
۷. یکسری مجهول الهویه جدیدا پیام خصصوصی البته کاملا محترمانه گذاشتند و ID دادند که لطفا ما را Add کنید که کار بسیار مهمی با شما داریم. بنده همین جا اعلام می کنم که با هیچ سایت و وبلاگ و انسان مجهول الهویه ای به این سبک کاری ندارم. شماره تلفنم هم تنها در ملاقات های حضوری و شناخت فیزیکی افراد داده می شود. کلاس کار رو دارین !!! ولی جدای از شوخی این سبک بی هویتی رو آزادی نمی دونم. کسی که حتی آنقدر به من اعتماد نداره که هویتش رو برام آشکار کنه چطور انتظار داره من به او اعتماد کنم؟
۸. برای این پست یکی از محبوبترین آهنگ هام رو پیشنهاد می کنم. آهنگ Against the wind با صدای Bob Seger خواننده آمریکایی. این آهنگ تنظیم فوق العاده ای داره ولی بنظرم مهمترین ویژگیش شعر بسیار زیبا و پرمحتوا ولی در عین حال ساده و روانش است. خود Bob Seger در مصاحبه ای گفته بود که این آهنگ و شعرش مربوط به دورانی است که او در دبیرستان یک دونده دوهای صحرایی بوده. من که عاشق فضای این شعر هستم. این آهنگ که مانند بیشتر موسیقی های مورد علاقه ام در ژانر راک قرار می گیرد در سال ۱۹۸۲ در آلبومی با همین نام وارد بازار موسیقی آمریکا شد. بنظرم آهنگیه که زندگی و بخصوص سیال بودن آن را خیلی خوب بیان می کند. دعوت می کنم حتی برای یکبار هم که شده، لذت رانندگی شبانه در یک جاده کوهستانی رو همزمان با شنیدن این آهنگ تجربه کنید البته نه با کیفیت ورژن اینترنتیش ! این لینک اجرای کنسرت این آهنگه و شاید زیاد جالب نباشه پیشنهاد می کنم نسخه اصلی استدیویی این آهنگ رو پیدا کنید.