این نوشته درباره مساله‌ای نوشته شده است که جزو امورات داخلی ممالک محروصه قزوین است بنابراین از زبان شیرین و شیوای قزوینی بهره‌ برده شده تا این دعاوی خانوادگی مورد سواستفاده نامحرمان اجنبی و فرصت‌طلبان به کمین نشسته قرار نگیرد:

   از همین اولش گفته‌باشم‌تانایا این پستَ باس با لجه قزوینی بخوانی‌تانایا. نَ‌میتانین نخوانین بالام جان‌نایا بریتان دنبال همان ساندیس که زبان قزوینی هنَرس کی. یه بابایی ورداشتس شست‌س و خشک کرد‌س  و اتوکشیدس، بعد نوشت‌س دست از سر عکاسی قزوین بردارید. بالام جان خوبی شما؟ بابا خوب‌س؟ بابا رَ ببوس. شما دیه کجا بودی تاحالا؟ نکند شمام هوس هدیه خانم شدن در سر داری‌تانایا؟ این نوشته شما فک کنم با ده سال تاخیر چاپ شدس کی. اول‌ن‌ش کی اینایا که شما گفتی‌تان‌شان اساتید فعال عکاسی قزوین، اینایا اصلن چرک زیر ناخن شست پا‌شان سرمه چشمان من‌س همه‌شان و دس‌شان م‌بوسم من، ولی باس توجه کنی که الان دیه یک‌سری‌شان به تاریخ عکاسی قزوین پیوستن‌ کی، یک‌سری‌اشانم دارن می‌پیوندن و در نیمه‌ی راه پیوستنن‌ کی. مِمانَد توشان یه میتی وثوق‌نیای خودمان که چنان مِ‌تازد کی حتی من‌ چهار اسبه‌ام به گردش ‌نَ‌م‌رسم کی. خدایی‌ش خیلی‌م قبول‌ش دارم کی، روزی یه دفه‌م باهاش تجدید بیعت م‌کنم کی‌، هر جام نشسم‌م گفتم کی خیلی آدم خوش فکری‌س کی.

    شما ورداشی نوشی گروه‌های عکاسی قزوین ریق رحمتَ سر کشیدن کی. بالام جان مُ‌خوام بُپُرسم مگه گروه عکاسی خواننده کاباره‌ای‌س که هر شب پاشد بیاد قر بدد بگد من‌م هسم یا مگه جنبش سبزس هی بریزد خیابان نفس‌کش بطلبد کی. م‌ رد کارش م‌کند هر وقت تمام شد مزند سینه دیفال، من و شما م‌ری‌مان موس م‌کشیمان. چی‌س این حساب کار که  دادی دست "خوانندگان و متوليان امر".

   آخه قدت قربان بالام جان، ورداشی نوشی چی‌س این‌ همه فستیوال مُ‌خایتان برگزار کنی‌تانایا واسه عکس، همه هم زمان‌ن کی. وای‌سیتان دانه دانه. اولن‌ش که کجای دنیا این فستیوال بر م‌گردد به آن یکی م‌گد تو وای‌سا من برگزارشم بعد تو بر‌گزار شو. اصلن‌ باس بگم این میتی وثوق خودمان ور دارد ببردت پاریس سال دیه، وسط نوامبر، نشان‌ت بدد دنیا چه خبرس تو همان ی ما یا. باس ببینی‌تانایا این‌گدَ نمایشگاه و فستیوال و حراجی برگزار مُ‌کنن تو همون یه قَ‌ طَ رَ‌ جا که اسم‌شَ م‌ذارن پاریس فتو حالا بدس مام یه قزوین فتو داشته باشی‌مان‌نایا؟ ‌قزوین چی‌ش از پاریس کمترس کی؟ یا این چی‌یس نوشی مردمَ را ن‌َمدن تو فستیوالاشان‌نایا. تو کدام فراخوان نوشت‌س عکاس باس حرفه‌ای باشد کی؟ همین صغرا خانم که بغل خانه ما م‌شیند، تازگی‌یا نوه‌دار شدس کی، کلی‌ عکس انداخت‌س از بچه جغله م‌گد متفاوت‌س، م‌گد اصن یه چیز دیس این قاقاله‌مصب، الانم م‌خواد بفرستد واسه هفته فیلم و عکس دوازدهم، کی جلوش گرفت‌س؟ هان؟ کی؟ کدام آئین‌نامه نوشتس چون صغرا خانم حرفه‌ای نیس نم‌تاند عکس بفرستد؟
 
  من خودم خبر دارم الان شوری به پا شدس تو این عُمَری‌مَل‌لون، راه‌ری، علاف‌راستا، مَغلواک، سه راه خرخری و کوچه خِشتک‌ی واسه خاطر همین هفته‌هه. شما چطور م‌گی گفتن مردم را ن‌م‌دن؟ بی‌بی‌نم نکند فِک م‌کنی راه‌پی‌مایی خانوادگی صُب جمه‌س که اسپانسر بیارن، ماکارونی و سس گوجه قره‌کشی کنن تا وردارد ملتَ بی‌آرد چربی آب کنن و درگیر قضیه شن از هول ماکارونی؟ شما کجای دنیا دیدی مردم درگیر فستیوال عکس کنن‌نایا؟ روزی که ملتَ‌یا کرور کرور برن فیلم کیارستمی ببین دیه اون روز باس فاتحه سینما ر بخوانی‌مان. این‌م یه چی تو همین مایه‌هاس. حالا دیه بیشتر از این واست بازش نم‌کنم. خوبیت ندارد کی. اما خوشم آمد، فستیوال خوب آمدی کی. دارم‌ت.
 
    اما باز ورداشی نوشی " يکی از مسائل بحث برانگيز سه جشنواره نخست اين است که اين جشنواره‌ها عکس اولين دوره‌ی برگزاری خود را پشت سر می‌گذارند و عدم شفافيت لازم در فراخوان جشنواره‌ها از ايراداتی‌ست که به برگزارکنندگان آن وارد است." جل‌ال‌خالق. خوب چی کند بی‌چاره. جشنواره اولین دوره‌ش‌س وردارد بنویسد تو فراخان دومین دوره؟ آئین‌نامه شفاف نیس دیه چه صیغه‌ایه؟ مثلن بیاد آیین‌نامه ر رو شیشه بنویسد؟ شما برو آئین‌نامه جشنواره‌های بزرگ سرتاسری این مملکت بخوان تا ببینی این‌گد شفاف‌ان که تلفن لامصب دبیرخانه‌شانایا تا اون نفس آخر یه دق‌قه ساکت نم‌شد کی بی‌پیر. خوب این‌م ور م‌دارد از رو دست همون م‌نویسد دیه بالام جان. بعدش‌م معلوم‌س کی اگه من‌م الان برم خط میخی بخانم واسه من شفاف نیست دیهَ چون اونَ به زبان یکی دیهَ نوشتن کی. اون ک باس بفمد م‌فمد.

  از آن طرف‌م ورداشی نوشی "جالب‌تر اينکه هيچ‌کدام از برگزارکنندگان اين جشنواره‌ها، متولی اصلی چنين رويدادهايی در کشور نيستند و وظايف اصلی آنها چيز ديگری است، در حقيقت برگزاری چنين جشنواره‌هايی در اين سطح و با اين هزينه بر عهده اداره ارشاد و حوزه هنری‌ست." یه چی می‌گی خر م‌رد رو نردبون جف‌پا. من دَ دفه اون چهارتا جشنواره رَ که ردیف کرد بودی خاندم والا تو هر کدامش یا ارشاد بود یا حوزه یا یه نهاد فرهنگی. حالا دیه شما مثلن منظورت از ارشاد چیهَ من نَ‌م‌دانم کی. شاید مُ‌خای این گشت ارشادا بیان برگزار کنن؟ آهان؟ اونا ر م‌گی؟ اونا که ملت م‌گیرن م‌کنن تو این ون‌ا؟ آهان؟ اونا بیان برگزار کنن کی؟

  شما که اول زدی همه عکاسا رَ خاباندی سینه دیفال بعد حالا م‌یای م‌گی چرا انجمن ندارن؟ مرده انجمن م‌خاد چی‌کار؟ بشد انجمن عکاسان مرده؟ مثه همان فیلمه که رابین ویلیامز بازی کرده بود "انجمن شاعران مرده"؟ شما که م‌گی عکاسای قزوینی مردن و زنده‌هاش هم دو رقمی‌م نمی‌شن، بیا اینجا ر ببین روشن شی. ببین این یه ذره قزوین جغله‌شهر شانه به شانه دانه درشا م‌ساید کی. تازه خیلی از این عکاسای پیشکسوت اصلن اسم‌شان جزو این آمار نیست. بعضی‌یا‌یم‌ما‌یا از تهران اسم نوشن کی. 

  ولی باریکلا این خوب آمدی که "تعجبی ندارد که سر و کله‌ی هر سازمان و نهادی پيدا شود و با بکارگيری چند مشاور که قدرت تحليل ساده‌ترين مسائل فرهنگی، هنری و اجتماعی را ندارند، به فکر حيف و ميل کردن بودجه‌های باقيمانده خود در سال ۱۳۸۸ باشند." مشد یه جورایی قبول‌ش کرد. ولی باز آخرش خراب کردی کی. بالام جان کجای کار بدس کی از این باقیمانده بودجه ادارات تزریق کنن به هنر شهر؟ هان؟ کجاس بدس؟ مثلن اداره م‌خاد با این پول چ‌کار کند بیتر از این؟ بالاخره هر طور باشد این پول تزریق م‌شد تو اقتصاد هنر این شر یا نه؟

   ولی باز اینجا ر آوار آمدی رو سرمان که نوشتی"ای کاش سازمان يا ارگانی مثل سازمان بازرسی بر روند برگزاری چنين جشنواره‌هايی که خيلی از آنها دست کمی از برگزاری يک مناقصه ندارند، رسيدگی و نظارت می‌نمود تا شاهد تضييع بيت‌المال نبوديم و در اين آشفته بازار عالم هنر، عده‌ای غوغاسالار و موج‌سوار، ژست‌های روشنفکری و حق به جانب نمی‌گرفتند." ادبیات‌ت آدمَ یاد کیفرخواست این اغتشاش‌گران م‌ ن‌دازد. شما یه نگاه به این مچ‌گیری‌های اقتصادی جناح‌های سیاسی بنداز بعد بگو چماق بیارین بالا سر عکاسا. واسه همین اَس که تو این کشور بزغاله‌ای مث ناصرالدین‌شاه م‌تاند نیم قرن سلطنت کند صدای ملت‌م درنیاد کی. ای نور ببارد به قبر اون میرزا رضای کرمانی که یه روزایی تو همین قزوین خودمان دربند بودَس. به تنهایی اقل‌کم صد سال تاریخ مملکت هل داد جلو. ن‌م‌ مرد که اون بزغاله بزمجه. بخدا اگه میرزا نبود الان تازه رسیده بودیم‌ان به صدور سه‌جل. 

   بالام جان این آقات که اینا ر نوشت‌س برات الان چند سالی‌س تو عکاسی این قزوین، که خیلی‌م قربان‌ش م‌رم، پیرش درآمدس بیرون. دُرُس نیس من این چیزا رَ بگم بُخُدا ولی دیهَ چه کار کنم که شما ما رَ بردی قاطی اموات. روم به دیفال ولی بدان که این آقات بودَس که نخستین و تنها جایزه بین‌المللی عکاسی رَ در تمام طول تاریخ عکاسی این استان تا سنه حاضر، همین چن ماه پیش بدست آوردس، جایزه بُردَسا، نمایشگاه نذاشت‌سایا، بی‌ینال بودس کی. بخدا شرم م‌کنم م‌گم اینا رَ یا چون اصن اول از همه هر چی بودس حال‌ش خودم بردم و ادعایی‌م نیس، ولی مُ‌خام بگم آقات که این حرفا ر بشِت زد و نقدا رَ کرد دس‌ش تو کارس کی. آخه معمولن یه سِری گربه داری‌مان کی دس‌شان به گوشت ن‌م‌رسد م‌گن پیف‌پیف بو مدد. ولی من مطمئنم شما این‌ کاره نیستی چون اصن اولین بارس شما ر تو عرصه عکاسی قزوین زیارت م‌کنم کی. واسه همین بودس که بشت واکنش نشان دادم‌ان کی و الا من الان مدتاس که تو موود بیزی‌م. شما همین وبلاگ نگاه کنی م‌فهمی. من اصن با اون جماعت‌ی که گفتم کار ندارم. حالا دیه در مل‌له وا ماندس شمام همین جوری یو هول ولا پا نشو بیا وسط حیاط کُت بُق بده، این‌جا خانَوادَ زن‌نگی مُ‌کند کی.