آقا، با شما هستم آقا، شما که می‌خوای بری نمایشگاه علم غیب داری؟هان؟ داری؟

 

   والا دروغ چرا، ما که به چشم خودمون ندیدیم ولی می‌گن و نوشتن و ظاهرن در بروشور و کتاب جشنواره هم چاپ کردن که بنده در بخش عکس جشنواره ملی جوان ایرانی تقدیر شده‌ام! هر چی نمایشگاه این جشنواره خوب و آبرومند برگزار شد و طبق شنیده‌ها کتاب جشنواره هم بسیار نفیس و گران‌مایه از آب یعنی در واقع از زیر چاپ، در آمده است ولی اطلاع‌رسانی رویدادهای آن توسط دبیرخانه ضعیف بود. بخوانید چیزی در حد فاجعه. من خودم تقریبن با علم غیب از افتتاح نمایشگاه باخبر شدم. در پایان نیز طبق تمام کلیشه‌های موجود اظهار امیدواری می‌کنم که در دوره‌های آینده جشنواره‌های اینچنینی که ابعاد گسترده‌ای دارند در همه‌ی شئون استاندارد برگزار شوند تا کاستی‌هایشان، کیفیت‌شان را به چالش نکشد. حیف است این همه هزینه شود و اینقدر کارهای با کیفیتی به نمایش در بیاد اما در خفا. قضیه‌ی تقدیر ویژه‌ و نه عادی برای خانم مقدی اوحانيان را هم تنها اینجوری می‌توانم تفسیر کنم که چون ایشان تنها راه‌یافته و طبعن تنها برگزیده‌ی اهل یک اقلیت مذهبی ایران در این جشنواره بوده‌اند دوستان خواسته‌اند دل و قلوه‌ای به دست آورند و شاید هم فردا روزی دست‌مایه‌ای داشته باشند برای کمی مانور. 

کره الاغ کدخدا یورتمه می‌ره تو کوچه‌ها 8788 = 7589461+2746712849

 

  اینا که موقع رانندگی نمی‌تونن وقتی به چراغ قرمز می‌رسن پشت خط عابر پیاده توقف کنن و می‌رن روی خط. هر کاری هم می‌کنن شعورشون نمی‌رسه که باید جوری ترمز کنن که پشت خط عابر پیاده ماشین‌شون کاملن متوقف بشه. آره، کرم از خود درخت ئه وولک.

726347623462750

 

    توبا خانم، خاله خانم، گوهرتاج خانم، بی‌بی جان، پیرزن‌های فامیلند. دسته‌جمعی کنار هم روی قالی، توی اتاق نشیمن، می‌خوابند و تا صبح عطسه و سرفه می‌کنند. یا می‌نشینند و پاهای دردناک‌ و بادکرده‌شان را می‌مالند. یا می‌روند می‌شاشند، برمی‌گردند و توی رختخواب هم ول‌کن نیستند. یا می‌مالند یا می‌گوزند یا آه می‌کشند.

گلی ترقی – خاطره‌های پراکنده – نشر نیلوفر

بزن تو رگ حال‌شو ببر، صفا کن 61276371612836131

 

{ نمایشگاه هنرهای تجسمی جشنواره ملی جوان - تهران - موسسه فرهنگی هنری صبا }

*شرح می‌نیمالیستی: بخش عکس... با کیفیت... عکاسان جوان... ایده‌های خوب... مجموعه عالی... آخر تیر...

726347623462749

 

   من از همون بچگی فهمیدم اگه حق یه نفرو تو دنیا بخوری، یه دشمن پیدا میکنی. اگه حق ۵ نفرو بخوری، ۵ تا دشمن پیدا میکنی، اما اگه حق همه رو بطور مساوی بخوری هیچ دشمنی پیدا نمیکنی و همه با احترام ازت یاد میکنن.

علیرضا میراسدالله - ویزای کوه قاف - نشر مرکز

سلام، خسته نباشین، شما جام جهانی رو نگا می‌کردین؟ چطور بود؟ خوب بودن بازیا؟

 

1. افزایش تساهل و تسامح صداوسیما در این دوره از پخش مستقیم یک تورنمنت‌ جهانی در مواجهه با صحنه‌های فجیعی که تهدیدی علیه بشریت هستند و توسط عده‌ای مزدور اجیر شده در ورزشگاه‌ها آفریده می‌شوند، مشهود بود. البته فکر کنم برعکس بودن فصول در نیمکره جنوبی هم در این امر بی‌تاثیر نبود.
2. شیرین‌ترین خاطره جام جهانی برای من حذف خفت‌بار و توام با درد و رنج ِ تمام مربیان یک‌دنده و بی‌کله از جام بود. افرادی مثل مارادونا، دونگا و دومنک. مارادونا علی‌رغم دوست‌داشتنی بودن سبک بازی‌اش، به نظر من الان لمپنی بیش نیست. کسی که هم از فیدل کاسترو دفاع می‌کند و هم از چپ‌گرایی و دموکراسی، از یک طرف وسط بازی دستبند خود را ماچ می‌کند تا تیمش شانس بیاورد و از طرف دیگر در پایان بازی غلیظ‌تر از خود پاپ صلیب می‌کشد، از یک طرف خود را انسان‌دوست نشان می‌دهد و از طرف دیگر بارها آن جنجال‌های شگفت‌انگیز را در زندگی‌ شخصی‌اش رقم زده با این همه پارادوکس چیزی جز یک لمپن نمی‌تواند باشد. فقط یک چیزی کم داشت که کت بسیار ضایعش همه چیز را کامل کرد. آخه آنارشیست کت می‌پوشد؟ آن هم آن نوع صاف و صوف و اتو کشیده! اصلن سرمربی‌ای که خاویر زانتی، یکی از بهترین هافبک‌های دنیا، را به تیم ملی دعوت نکرده بود لیاقت صعود نداشت.
3. طعم شیرین حذف فرانسه با آن افتضاح شرم‌آور تا سال‌ها در کام من می‌ماند. تیمی که با حق‌کشی راهی جام جهانی شده بود با آن مربی احمق ِ خرافاتی ِ از خود راضی‌اش به بهترین وجه ممکن تنبیه شد. فرانسه واقعن درپیت‌ترین تیم جام بود.
4. از بازی‌های هیچ تیمی به اندازه‌ی غنا لذت نبردم. غنا واقعا جان‌دار و پرانرژی و بسیار روان و نترس بازی‌ می‌کرد. روحیه جنگندگی بازیکنان این تیم آدم را یاد روزهای خوش فوتبال آفریقا در دهه‌های گذشته می‌انداخت. بازی‌های غنا با آمریکا و اروگوئه دو تا از بهترین و باکلاس‌ترین بازی‌های جام بود. حیف شد که با گل نکردن آن پنالتی لعنتی از جام حذف شد.
5. دیگو فورلان واقعن بهترین بازیکن جام بود و هیچ حرفی توش نیست. بازی هیچ بازیکنی به اندازه او به چشم نیامد. فوتبالیستی خوش استیل با سبک بازی هجومی که یک تنه نقش بزرگی در موفقیت اروگوئه داشت.
6. چیزی به نام رشد فوتبال در آسیا تنها در کره‌جنوبی و ژاپن خلاصه می‌شود و مطابق معمول بقیه غاز می‌چرانند. ما البته در حین چراندن غاز سماق هم می‌مکیم. قابل توجه تمام کسانی که ادعای فراتر از آسیا بودن فوتبال ایران از دهان‌شان نمی‌افتد.
7. به پیر و به پیغمبر قسم این ووووزله همین بوق‌های خودمان است. همین‌هایی که از بازیافت آفتابه و لگن‌های پلاستیکی درست می‌کنند و ممد بوقی‌ها و حسین شیپورچی‌ها تو ورزشگاه‌های خودمان می‌زنند. حالا بدبخت این آلمانی‌های سوسول از بس از این چیزها ندیده بودند جوگیر شده بودند و هی می‌گفتند ووووزله پدیده نو و تازه‌ای است. بیان ببرمشان همین استادیوم‌های خودمان ببینن این ملودی معروف «دو دو دو دو دو ایران» چند سال قدمت دارد با چه ارکستری نواخته می‌شود.
8. اینکه فینال بین تیم‌هایی بود که تابحال قهرمان نشده بودند آخر شیرینی جام بود و شمه‌ای از نوآوری داشت. خسته شدیم از دست این برزیل و آلمان و ایتالیا. اسپانیا یا بهتر بگویم منتخب بارسلونا با دو سه تا نخاله از رئال مادرید – تیم فاشیست‌ها و دست راستی‌های اسپانیا - واقعا شایستگی قهرمانی را داشت. ویوا اسپانا
9. نمی‌دانم به نظر من اینطور می‌آمد یا اینکه واقعن فوتبال خشن شده. تکل‌های خشن و لگد‌پرانی و آرنج کوبیدن‌ها خیلی به چشم می‌آمد. بازی برزیل و ساحل‌عاج یکی از بدترین‌ها بود. شاید هم این فرضیه بخاطر پیشرفت‌های تصویربرداری و دقیق‌ شدن آن بود. 
10. کت وحشتناک ضایع مارادونا، لباس‌های جوادبازار دونگا که طراحی دخترش بود، اختاپوس آلمانی‌ها و پوریا ژافره‌ی بی‌بی‌سی جیگرترین رخداد‌های جام بودند.

ا ی ن و خ و ب ت و ا و ن گ و ش ا ت ف ر و ک ن ت ا آ دم ب ش ی 333233433334

 

نام آهنگ:  Waving Flag
نام خواننده: Keinan Abdi Warsame معروف به K'naan
فضولی درباره خواننده: ۱۹۷۸ - سومالی
سال نشر آهنگ: ۲۰۱۰
فیض افاضات: جام جهانی تمام شد و ما ماندیم و غم سنگین فراق. این آهنگ‌ رسمی شرکت کوکاکولا – یکی از اسپانسرهای جام - بود برای تورنمنت امسال. گوش کنید و ببینید ملودی‌اش برای‌تان آشنا نیست. این اجرای اصلی این ترانه نیست و رمیکسی‌ست برای جام‌جهانی. زیباست و پرتحرک با ملودی‌ای دوست داشتنی. خواننده‌اش بچه‌ی خوبی ئه چون با اینکه مهاجرت کرده ولی سرزمین مادریش را فراموش نکرده‌ است و همیشه و هنوز در فکر کمک به مردم آنجاست. اصلیتی عرب دارد و در سومالی به دنیا آمده. در نوجوانی به تورنتو مهاجرت کرده است و خودش می‌گوید که بیشتر آهنگ‌هایش پیامی روشن دارند. او خواستار پایان خشونت و خونریزی در کشور مادریش است. می‌گوید موسیقی‌اش ترکیبی از سنت، تجربه‌های گذشته‌ی زندگیش و جلوه‌های هنری‌ست. رگه‌هایی از موسیقی پرشور آفریقایی در آثارش به خوبی دیده می‌شود. بارها در مصاحبه‌هایش گفته است که اصلن اهل دود و دم و الکل نیست و می‌خواهد بچه مثبت کاملی‌ باشد. او از ماه دسامبر ۲۰۰۹ تاکنون این ترانه را در تورهای تبلیغاتی کوکاکولا برای جام جهانی در ۸۶ کشور دنیا به طور زنده اجرا کرده است. ویدئوی آن هم روی سایت یوتیوب تاکنون نزدیک به ۹ میلیون بار دیده شده است. از زیبایی‌های زندگی لذت ببرید.

خوان بی‌برکت

 

   چندی پیش دوستی با اسم مستعار مطلبی در نقد تعدد مسابقات استانی عکس نوشت و من هم در مطلبی از تزریق پول از صنعت و دولت به جیب هنر محلی دفاع کردم. اما به تازگی فراخوان‌نمایی در قزوین توسط سازمان نظام مهندسی ساختمان استان قزوين منتشر شده است که ناقص‌الخلقه‌ای بیش نیست و معنی تازه‌ای به ناشی‌گری و سطحی‌نگری بخشیده است.

  نخست اینکه بسیار ناقص و ناشیانه نوشته شده و بیشتر از آنکه بتوان عنوان فراخوان مسابقه عکاسی رویش گذارد باید دستوری آمرانه و آنی برای ارسال عکسش دانست. کسانی که با فراخوان‌های حرفه‌ای عکاسی آشنایی دارند به خوبی می‌دانند که حتی اصول حداقلی یک رویداد عکاسی هم در این نوشتار به چشم نمی‌خورد. عنوان‌هایی کلی و گنگ، بدون ریز توضیحات به عنوان محورهای مسابقه تعیین شده‌اند و هیچ صحبتی از حقوق تالیف عکس‌ها پس از ارسال هم نشده است. هیچ صحبتی از داوران و چگونگی قضاوت هم نیست. جالب اینجاست که سایتی هم که عکاسان به آن حواله داده شده‌اند وضعیت نامشخصی دارد و ظاهرن اصلن کار نمی‌کند.

  دوم اینکه اشتباه همیشگی مسابقاتی که برگزارکنندگان نابلد دارند را تکرار کرده است و برای ارسال آثار سقف تعداد تعیین کرده است. این در حالی‌ست که اینجور کلاس گذاشتن‌ها مختص بینال‌ها و رویدادهایی است که عکاسان برای ارسال آثارشان به آنها سر و دست می‌شکنند نه مسابقه‌ای محدود در سطح استانی با شرکت‌کنندگانی که غالب‌شان آماتورهایی ببین و بگیر خواهند بود. تجربه نشان می‌دهد که عکاسانی که در این سبک رویدادهایی با مقیاس محدود شرکت می‌کنند اولا در انتخاب عکس بسیار ضعیف هستند و ثانیا عکس‌هایشان با کیفیت مدنظر برگزارکننده فاصله زیادی دارد، در نتیجه هر چه بیشتر بفرستند امکان بیرون آوردن کیفیتی بهتر از دل کمیت بدست آمده، بیشتر خواهد شد و درنهایت به سود خود برگزارکننده است.

  سوم اینکه حقارت جوایز در نظر گرفته شده برای برندگان و سوژه‌ی کاربردی آن برای برگزارکننده، دیگر جای دفاعی بعنوان تزریق پول از ادارات دولتی و صنعتی به بدنه‌ی بی‌رمق عکاسی استان باقی نمی‌گذارد. نشانی از انتظار برای ارزان‌فروشی‌ست و نگاه غیرحرفه‌ای به مقوله‌ای که هنوز ارزش و قدرتش به درستی حتی از سوی روابط عمومی‌ها هم درک نشده است. نگاهی رپرتاژی و دم‌دستی به عکاسی از سوی اداره‌ای که می‌خواهد نیازهایش را با هزینه‌ای کم تامین کند. دوستان اگر آزموده بودند می‌دانستند که تجربه‌های قبلی این چنینی جواب نداده است و جز تامین نیازهایی نازل و سطحی ثمری نخواهد داشت و دست آخر مدیران روابط عمومی می‌مانند و توضیح برای مقامات بالا که همین یکی و نصفی سکه صرف چه شد.

  واقعیتی‌ست که این گونه فراخوان‌نماهای ناشیانه نه تنها سودی به حال عکاسی محلی ندارد بلکه حتی توهینی‌ست به جامعه عکاسی استان و حربه‌ای برای سواستفاده از رشد کمی فعالان این رشته؛ از این رو که به فن و هنرشان اینقدر ساده و دم‌دستی نگاه شده و ارزان‌فروشی صفتی‌ست بالقوه منظور شده برای این قشر. البته شاید پدیده‌ی عجیبی نباشد برای استانی که هر ننه قمری در آن ادعای عکاسی دارد و به کمتر از پسوند هنری‌اش هم راضی نمی‌شود و هر زارت و زاغارتی را هم بعنوان هنر می‌شناسند و دوستان گرافیست و خطاط و تئاتری و روزنامه‌نگار و رپرتاژبگیر و سینمااااا و شعر و ادب و کارمند و صفحه‌بند، عکاسی را هم بعنوان آخرین هنرشان یدک می‌کشند و ادعا و سروصدای‌شان جای سالم برای فلک باقی نگذاشته و برای استانی که نود و نه درصد عکس‌های صفحه اول نشریات محلی و خروجی دفاتر خبرگزاری‌هایش ثبت تصویری بیش نیست. استانی که در آن فردی با چنین دیدگاه واپس‌گرایی هنوز استاد عکاسی خوانده می‌شود. بیش از هر کس دیگری از کمیت در عکاسی استقبال می‌کنم ولی کمیتی با پشتوانه‌ی کیفی و سروصداهایی با محلی از اعراب.

    با فاصله زیادی که ما با تخصص‌گرایی داریم و چنین جو ننه‌قمربارانی، انتشار چنین فراخوان‌نماهای ساده‌انگارانه‌ای جای شگفتی چندانی ندارد. تا نیاز به مشورت با کاربلدان هر رشته در چنین مواقعی احساس نشود، خروجی همین است که هست. اما تعجب از کسانی‌ست که می‌دانند چه خبر است ولی باز قاطی ماجرا می‌شوند و سر و دست می‌شکنند بر سر نشستن بر گوشه‌ای از این خوان بی‌برکت. ارزان می‌فروشند آنچه را گران خریده‌اند. به راستی همان داستان قدیمی متولی نیست و حرمت امامزاده؟

بزن تو رگ حال‌شو ببر، صفا کن 61276371612836130

 

{ بعضی‌ها هیچ وقت نمی‌فهمن - کورت توخولسکی -نشر افراز }

*شرح می‌نیمالیستی: بهترین... روزنامه‌نگار آلمانی... اندیشه‌های انتقادی... ممیزی کتاب...در رفته... 

726347623462748

 

   و اگر در پی خواندن زندگی‌نامه‌ها بر می‌آیی، از آن زندگی نامه‌ها پرهیز کن که نام‌شان «فلانی و دوران او» ست، به جای آن‌ها زندگی‌نامه‌ای را برگزین که عنوانش چنین باشد: فلانی، جنگجویی علیه دورانش.

فردریش نیچه - معمای مدرنیته - تالیف: بابک احمدی - نشر مرکز

ا ی ن و خ و ب ت و ا و ن گ و ش ا ت ف ر و ک ن ت ا آ دم ب ش ی  333233433333  

 

نام آهنگ:  (Waka Waka (This Time for Africa
نام خواننده: شکیرا
فضولی درباره خواننده: 1977 - کلمبیا
سال نشر آهنگ: 2010
فیض افاضات: شکیرا کلن بچه خیلی خوبی ئه و کارای بسیار خوبی داره. شاید بیشتر از آهنگ‌هاش بخاطر رقصش معروف شده باشه که واقعن خاص ئه. شکیرا پدر و مادرش رگه‌های لبنانی، کاتالانی و ایتالیایی دارند. شکیرا خواننده‌ای چپ‌گرا، روشنفکر و ضد جنگ ئه و کنسرت‌های خیریه زیادی هم برگزار می‌کنه. این آهنگش از طرف فیفا بعنوان آهنگ رسمی جام جهانی فوتبال 2010 برگزیده شده است. رقصش برای این کلیپ هم تلفیقی ئه از سبک خودش و سبک‌های آفریقایی. من عاشق اون حرکتی‌ام که در 10 ثانیه پایانی کلیپ انجام می‌ده. از زیبایی‌های زندگی لذت ببرید.

کره الاغ کدخدا یورتمه می‌ره تو کوچه‌ها             8787 = 7589461+2746712849

 

   اینا که تو خونه‌شون توالت فرنگی دارن ولی استفاده نمی‌کنن. فقط واسه دکور و پز و فانتزی‌بازی چپوندن‌ش گوشه حموم و هنوز حاضر نیستن قبول کنن چه موهبت بزرگی ئه این اختراع فرنگی‌ها. آره، کرم از خود درخت ئه وولک.

726347623462747

 

   وقتی بچه بود سرگرمی مورد علاقه‌اش بریدن دم مارمولک‌ها حیاط‌شان بود، مدت‌ها می‌نشست و پیج و تاب دم مارمولک را تماشا می‌کرد.
    بزرگتر که شد، دم گربه‌ی خودشان و همسایه‌شان را برید و یک‌بار به دور از چشم اهل خانه، چشم گربه‌شان را با تیر و کمان نشانه رفت. گنجشک‌ها، یاکریم‌ها و کبوترها از دستش در امان نبودند. در نوجوانی بازی مورد علاقه‌اش پرتاپ چاقو بود. در این کار مهارت داشت. در جوانی یک‌بار کلنگ گوشه‌ی حیاط را برداشت، بالای سر پدرش که در حیاط خوابیده بود رفت و درست فرق سر پدرش را نشانه گرفت. اگر سایه‌ی مادرش را پشت پنجره نمی‌دید، شاید کلنگ را فرود می‌آورد. صبح روز عروسی‌اش در آشپزخانه زنش را از پشت در آغوش گرفت، اول سرش را بوسید، بعد چاقوی صبحانه را از دستش گرفت و باخنده و شوخی گفت: ببرم عشق من؟ زن خندید و مرد کارد را به گلوی زن نزدیک کرد.
مرد گفت: آن‌قدر دوستت دارم که حاضرم گلویت را ببرم و یک لیوان از آن خون خوشگلت را بخورم.
زن گفت: بی‌مزه!
  مرد کارد را به پوست زن کشید، زن جیغ کشید و مرد با قدرت بیشتری کارد را کشید. زن دست و پا زد و مرد باز هم کارد را کشید. زن کف آشپزخانه افتاد.
مرد به تماشای شاهرگ بریده شده‌ی تازه عروسش نشست.

بلقیس سلیمانی - بازی عروس و داماد - نشر چشمه

اهالی محترم محل، در این مکان مجلس روضه برقرار می‌باشد

 

 من از بچگی عاشق منبر بودم. شب‌های زیادی را به یاد دارم که با یاد منبر خوابیدم و با کابوس بی‌منبری از خواب پریدم و داد ‌زدم «مااااامااااان، من آب می‌خوام». منبر در رویاهای کودکی من جایگاه ویژه‌ای داشت. بعدها که بزرگ‌تر شدم با ابعاد تازه‌ای از منبر روبرو شدم که تا آن زمان بر من پوشیده مانده بود. اینگونه بود که ارج و قرب منبر نزد من بیشتر از گذشته هم شد و بر تلاشم در بدست آوردن منبرهای متنوع افزودم. با اینکه اینترنت بزرگ‌ترین منبر دنیاست ولی سهم من منبردوست از این منبر بی‌کران فقط همین نیم‌ وجب فضای بلاگفایی شد. اما دوستانم که منبرهای بزرگ‌تری دارند، هر از گاهی می‌خوانندم و می‌خواهندم که به فیض برسانم‌شان. می‌گویند از بس خوب منبر می‌روی مشتری زیاد داری. منبری خوبی هستی. من بارها بالای این منبرها سعی کرده‌ام مینی‌مالیست باشم و ملتی را که زانو‌هایش آن پایین از فرط دو زانو و چهار زانو نشستن دارد می‌ترکد، بیشتر عذاب ندهم ولی خوب نمی‌شود. نمی‌توانم. هم علاقه وافر ریشه‌دار به منبر است و هم ازدیاد درد و دل. سیر روند منبرروی‌ام را که مرور می‌کنم با رشد محسوسی روبرو می‌شوم و بر خود می‌بالم. زمانی در کودکی در خواب یاد منبر می‌کردم و اکنون در جوان‌سالی روی منبر یاد کودکی می‌کنم. این منبر آخری به نظرم منبر جالبی از آب درآمد. هم موضوع خوبی داشت و هم منبرش از جنس راحت و مرغوبی بود. خوش‌نشین بود. زان سو خوش نشستم و خوش منبر رفتم. مخصوصن پاراگراف آخر منبر که محشر از آب درآمد. خیلی حال داد.

کاوه بغدادچی و باند بازی / شمس شما، اینترنت است

 

اگه اینو نخونی فقط یه باقالی هستی و همچنان هم یه گل‌باقالی می‌مونی 61276371612836129

 

   قرقیزستان پس از ناآرامی‌هایی که آوریل امسال به سرنگونی دولت «قورمان باقی‌اف» و فرار او به بلاروس انجامید این روزها دوباره ناآرام شده است و تعداد زیادی از مردم کشته و آواره شده‌اند. چه خبر شده؟ چی شده؟ این نیم وجب کشور آسیای میانه چرا اینقدر شلوغ می‌کنه؟ چه مرگ‌شان شده این سیاست‌مدارهایش که مدام این می‌رود و آن می‌آید و هر روز بدتر از دیروز؟
 
   «قورمان باقی‌اف» در مارس ۲۰۰۵ و در پی اعتراضات گسترده‌ی خیابانی علیه «عسگر آقایف»، رئیس جمهوری وقت، که از حمایت روسیه برخوردار بود، به قدرت رسید. باقی‌یف در آغاز زمامداری خود برنامه‌ای حاوی تحکیم دموکراسی، افزایش نظارت مردم، بهبود شرایط اقتصادی و ریشه‌کنی فساد را ارائه داد اما رهبران مخالفان در آوریل گذشته می‌گفتند که شرایط امروز  این کشور به خصوص از لحاظ فساد مالی نهادها و افراد وابسته به مقامات ارشد حکومتی، با وضعیت کشور در دوره عسگر آقایف تفاوت چندانی ندارد و همین مخالفان خود باقی‌یف را هم به اتهام «فساد مالی و اداری» به همان شیوه‌ای که به حکومت رسیده بود برکنار کردند و دولتی موقت به ریاست خانم «روزا اتونبایوا» تشکیل شد تا دوباره مملکت را گل و بلبل کند. قورمان باقی‌اف به شهر جنوبی اوش گریخت و گفت دولت موقت قانونی نیست و او باید به قدرت بازگردد ولی چندی بعد با فشار مخالفان و کشورهای خارجی مجبور به ترک کشور شد. دولت انتقالی قرقیزستان هم مصونیت سیاسی وی را لغو کرد و با متهم ساختن باقی‌یف به صدور دستور کشتار مردم، خواستار ارسال درخواست استرداد او از بلاروس شد. به گفته مقامات دولت موقت، در جریان تظاهرات مخالفان علیه دولت باقی‌یف، دست کم ۸۵ نفر در درگیری با ماموران امنیتی کشته و چند صد تن دیگر زخمی شدند.
 
  «اوش» بزرگترین شهر محل زندگی اقلیت ازبک در قرقیزستان است که به پایگاه قدرت قورمان باقی‌اف، تبدیل شده بود. گروه‌های قومی ازبک و قرقیز در این منطقه، اختلافات ریشه‌داری دارند. این بخش از قرقیزستان، از زمان سقوط دولت قربان‌ باقی‌اف، رییس جمهور پیشین، تنش‌های خونینی را بین این گروه‌های قومی شاهد بوده است. قرقیزها می‌گویند رئیس جمهور برکنار شده به ازبک‌ها امتیازهای ویژه‌ای داده و آن‌ها را به «هواداری» از باقی‌اف متهم می‌کنند. در مقابل، اقلیت ازبک‌ها نگران‌اند که دولت موقت آن‌ها را از امکاناتی که در گذشته به دست آورده‌اند «محروم» کند. برخی از ناظران بر این باورند که طرفداران رئیس جمهوری سابق، که در زمان حکومت او قدرت سیاسی و اقتصادی را به خصوص در جنوب قرقیزستان، در انحصار داشتند، پشت ناآرامی‌های اخیر هستند و هدف‌شان، تضعیف دولت انتقالی است.

   دولت موقت قرقیزستان به دلیل ادامه ناآرامی‌ها در جنوب این کشور در اوش، دومین شهر بزرگ قرقیزستان، و تعدادی از شهرهای منطقه مقررات حکومت نظامی برقرار کرد. ازبک‌تبارها هم می‌گویند که قرقیزها آنان را هدف حمله قرار می دهند و نیروهای امنیتی را متهم کرده‌اند که مانع حمله قرقیزها نمی‌شوند و حتی در برخی موارد در حمله به ازبک‌ها به مردم قرقیز می‌پیوندند. چندی بعد دولت موقت قرقیزستان به نیروهای امنیتی اجازه داد به شورشیان تیراندازی کنند و از روسیه نیز مصرانه خواست برای برقراری ثبات سرباز به قرقیزستان بفرستد ولی روسیه گفت نقشه‌ای برای اعزام نیرو به قرقیزستان ندارد ولی برای ارسال کمک‌های بشردوستانه آماده است. با این وجود روسیه و جمهوری‌های آسیای میانه کمی بعد با اتخاذ رشته تدابیری از جمله اعزام یک نیروی مشترک حافظ صلح، جهت پایان دادن به ناآرامی‌های قومی در جنوب قرقیزستان موافقت کردند.

  مقامات قرقیزستان برای یادبود قربانیان درگیری‌های اوش، ۳ روز عزای ملی اعلام کردند. رزا آتونبایوا، رهبر موقت قرقیزستان در تلاش برای کاهش تنش در جنوب کشور ، به شهر اوش رفت و با این‌که مقامات رسمی قزقیزستان گفته بودند در جریان یک هفته ناآرامی‌ها حدود ۲۰۰ نفر کشته شده‌اند، ولی خانم اتونبایوا گفت شمار کشته‌شدگان ممکن است تا ۲۰۰۰ نفر هم برسد. ولی آمار واقعی کشته‌شدگان مشخص نیست چون بستگان بسیاری از آنها بدون ثبت نام و مشخصات، این اجساد را به خاک سپرده‌اند. همچنین با ادامه‌ی درگیری‌ها بین اقلیت ازبک با اکثریت قرقیز، هزاران تن از ازبک‌ها به سوی مرز با ازبکستان گریختند اما دولت ازبکستان مرز خود را با قرقیزستان بست و مانع ورود پناهجویان به خاک ازبکستان شد و برای آنها اردوگاه‌های موقتی تشکیل داده است. سازمان ملل متحد روز ۱۷ ژوئن، گفت شمار کسانی که در جنوب قرقیزستان، آواره شده‌اند به ۴۰۰ هزار نفر رسیده است.

  کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد از طریق هوایی برای بیش از ۷۵ هزار ازبک که در اردوگاه‌های موقتی در ازبکستان اسکان داده شده‌اند، کمک می‌فرستد و روسیه نیز محموله‌های غذایی و پتو به بیشکک فرستاد و آمریکا حداقل ۱۰ میلیون دلار برای کمک بشردوستانه به قرقیزستان اختصاص داد. اما هنوز کمیته جهانی صلیب سرخ وضعیت جنوب قرقیزستان را به شدت بحرانی توصیف می‌کند و می‌گوید که پناهجویان با کمبود ابتدایی‌ترین مواد مورد نیاز روبرو هستند. صلیب سرخ اعلام کرده که ناامنی و ترس، توام با کمبود ساده‌ترین مایحتایح، مانند غذا، آب، سرپناه و دارو، فشار شدیدی بر خانواده ها و بیمارستان‌ها وارد کرده است. این کمیته همچنین می‌گوید گزارش‌هایی دریافت کرده است حاکی از آن که مواردی از ضرب و شتم و تجاوز جنسی نیز رخ داده است. اوضاع بخصوص برای آوارگاه و پناه‌چویان همچنان در منطقه بحرانی‌ست و برخی سازمان‌های بشردوستانه نسبت به وخیم‌تر شدن بحران و حتی سرایت آن به کشورهای همسایه هشدار می‌دهند.

پیگیری باقالی‌‌نوشت‌های پیشین:

شایعه باعث فروپاشی اقتصاد اسپانیا می‌شود؟