چندی پیش دوستی با اسم مستعار مطلبی در نقد تعدد مسابقات استانی عکس نوشت و من هم در مطلبی از تزریق پول از صنعت و دولت به جیب هنر محلی دفاع کردم. اما به تازگی فراخواننمایی در قزوین توسط سازمان نظام مهندسی ساختمان استان قزوين منتشر شده است که ناقصالخلقهای بیش نیست و معنی تازهای به ناشیگری و سطحینگری بخشیده است.
نخست اینکه بسیار ناقص و ناشیانه نوشته شده و بیشتر از آنکه بتوان عنوان فراخوان مسابقه عکاسی رویش گذارد باید دستوری آمرانه و آنی برای ارسال عکسش دانست. کسانی که با فراخوانهای حرفهای عکاسی آشنایی دارند به خوبی میدانند که حتی اصول حداقلی یک رویداد عکاسی هم در این نوشتار به چشم نمیخورد. عنوانهایی کلی و گنگ، بدون ریز توضیحات به عنوان محورهای مسابقه تعیین شدهاند و هیچ صحبتی از حقوق تالیف عکسها پس از ارسال هم نشده است. هیچ صحبتی از داوران و چگونگی قضاوت هم نیست. جالب اینجاست که سایتی هم که عکاسان به آن حواله داده شدهاند وضعیت نامشخصی دارد و ظاهرن اصلن کار نمیکند.
دوم اینکه اشتباه همیشگی مسابقاتی که برگزارکنندگان نابلد دارند را تکرار کرده است و برای ارسال آثار سقف تعداد تعیین کرده است. این در حالیست که اینجور کلاس گذاشتنها مختص بینالها و رویدادهایی است که عکاسان برای ارسال آثارشان به آنها سر و دست میشکنند نه مسابقهای محدود در سطح استانی با شرکتکنندگانی که غالبشان آماتورهایی ببین و بگیر خواهند بود. تجربه نشان میدهد که عکاسانی که در این سبک رویدادهایی با مقیاس محدود شرکت میکنند اولا در انتخاب عکس بسیار ضعیف هستند و ثانیا عکسهایشان با کیفیت مدنظر برگزارکننده فاصله زیادی دارد، در نتیجه هر چه بیشتر بفرستند امکان بیرون آوردن کیفیتی بهتر از دل کمیت بدست آمده، بیشتر خواهد شد و درنهایت به سود خود برگزارکننده است.
سوم اینکه حقارت جوایز در نظر گرفته شده برای برندگان و سوژهی کاربردی آن برای برگزارکننده، دیگر جای دفاعی بعنوان تزریق پول از ادارات دولتی و صنعتی به بدنهی بیرمق عکاسی استان باقی نمیگذارد. نشانی از انتظار برای ارزانفروشیست و نگاه غیرحرفهای به مقولهای که هنوز ارزش و قدرتش به درستی حتی از سوی روابط عمومیها هم درک نشده است. نگاهی رپرتاژی و دمدستی به عکاسی از سوی ادارهای که میخواهد نیازهایش را با هزینهای کم تامین کند. دوستان اگر آزموده بودند میدانستند که تجربههای قبلی این چنینی جواب نداده است و جز تامین نیازهایی نازل و سطحی ثمری نخواهد داشت و دست آخر مدیران روابط عمومی میمانند و توضیح برای مقامات بالا که همین یکی و نصفی سکه صرف چه شد.
واقعیتیست که این گونه فراخواننماهای ناشیانه نه تنها سودی به حال عکاسی محلی ندارد بلکه حتی توهینیست به جامعه عکاسی استان و حربهای برای سواستفاده از رشد کمی فعالان این رشته؛ از این رو که به فن و هنرشان اینقدر ساده و دمدستی نگاه شده و ارزانفروشی صفتیست بالقوه منظور شده برای این قشر. البته شاید پدیدهی عجیبی نباشد برای استانی که هر ننه قمری در آن ادعای عکاسی دارد و به کمتر از پسوند هنریاش هم راضی نمیشود و هر زارت و زاغارتی را هم بعنوان هنر میشناسند و دوستان گرافیست و خطاط و تئاتری و روزنامهنگار و رپرتاژبگیر و سینمااااا و شعر و ادب و کارمند و صفحهبند، عکاسی را هم بعنوان آخرین هنرشان یدک میکشند و ادعا و سروصدایشان جای سالم برای فلک باقی نگذاشته و برای استانی که نود و نه درصد عکسهای صفحه اول نشریات محلی و خروجی دفاتر خبرگزاریهایش ثبت تصویری بیش نیست. استانی که در آن فردی با چنین دیدگاه واپسگرایی هنوز استاد عکاسی خوانده میشود. بیش از هر کس دیگری از کمیت در عکاسی استقبال میکنم ولی کمیتی با پشتوانهی کیفی و سروصداهایی با محلی از اعراب.
با فاصله زیادی که ما با تخصصگرایی داریم و چنین جو ننهقمربارانی، انتشار چنین فراخواننماهای سادهانگارانهای جای شگفتی چندانی ندارد. تا نیاز به مشورت با کاربلدان هر رشته در چنین مواقعی احساس نشود، خروجی همین است که هست. اما تعجب از کسانیست که میدانند چه خبر است ولی باز قاطی ماجرا میشوند و سر و دست میشکنند بر سر نشستن بر گوشهای از این خوان بیبرکت. ارزان میفروشند آنچه را گران خریدهاند. به راستی همان داستان قدیمی متولی نیست و حرمت امامزاده؟