تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می زنه*

در منتی الیه جنوب شرقی استان قزوین در چیزی بین ملک شخصی و قریه ای بسیار کوچک در آرامگاهی خانوادگی زیر درختانی تنک و ریز برگ و کنار برکه ای کوچک، هفت سال پیش مردی آرمید که به جرات یکی از جریان سازترین و محبوب ترین موزیسین های تاریخ ایران است. فریدون فروغی هنوز یکی از پرطرفدارترین خواننده ها بین ایرانیان است و شاید اغراق نباشد اگر بگویم یکی از معدود خوانندگان ایرانی است که هم در بین قشر روشنفکر و متفاوت پسند و هم در بین عوام مردم ایران بسیار محبوب است. غیر ممکن است اگر بخواهیم مجموعه ای از برترین های موسیقی معاصر ایرانی فراهم آوریم و ترانه ای از او در این گلچین نباشد. ترانه های او بخصوص در بین قشر دانشجوی ایرانی بسیار پرطرفدار است بطوریکه خیلی ها در دانشگاه است که عاشق او می شوند.

فریدون فروغی نهم بهمن ماه ۱۳۲۹ در تهران به دنیا آمد و در ۱۳ مهرماه ۱۳۸۰ درگذشت و در آرامگاه خانوادگیشان در املاک مادریش در قریه کوچک قورقورک در نزدیکی شهرستان بوئین زهرا به خاک سپرده شد. وی موسیقی را در سن ۱۶ سالگی بطور جدی آغاز کرد و از همان ابتدا به آثار Ray Charles موزیسین آمریکایی بسیار علاقه مند بود و آثار این شیفتگی بروشنی در آثار سال ها بعد او دیده می شود. فروغی گیتار، پیانو و درامز را به خوبی می نواخت.

بدلیل خواندن ترانه های اعتراض آمیز پیش از انقلاب ۵۷ بارها از سوی ساواک آزار دید و حتی ممنوع الفعالیت شد. وی پس از انقلاب در ایران ماند و حتی کنسرت هایی هم اجرا کرد. جالب است که ترانه یار دبستانی نخستین بار با صدای او اجرا شده است ولی هیچگاه اجازه انتشار نیافت. او آخرین بار در پائیز ۷۹ در کیش کنسرت داد. کیومرث پور احمد کارگردان بزرگ ایرانی حتی تلاش کرد مجوز بازی او در فیلم "گل یخ" را بگیرد که نشد و این نقش را محمدرضا گلزار بازی کرد.

نمای غربی آرامگاه.


خانه های قورقورک و راهی که به آرامگاه که در دامنه کوه قرار دارد منتهی می شود. دیوار نویسی ای هم که در تصویر مشخص است توسط دوستداران فروغی اجرا شده است.

برکه کوچکی که در شمال آرامگاه قرار دارد.

اینکه خواننده متفاوتی چون فروغی نتواند بخواند و موزیک بسازد تا اینکه در میانسالی دق کند و بمیرد غم بزرگی است. به نیاز و زندون دل گوش کنید تا فقط گوشه ای از هنر او را دریابید. "شهیار قنبری" در مورد مرگ او می گوید: فریدون فروغی برای دومین بار می میرد. نخستین بار وقتی مرد که می خواست بخواند. فریدون را فراموشی و خاموشی کشت.

این پست را با احترام تقدیم می کنم به دوست عزیزم خانم آرزو گرجی بخاطر علاقه وافر و ستودنیش به ترانه های فریدون فروغی و نیز تمام تلاش های سال های نچندان دورش برای علاقه مند کردن من به این موزیسین بزرگ ایرانی. تلاش هایی که البته صد در صد جواب داد و دنیای تازه ای رو به من بخشید و اینکه حالا کسی هست که لحظات دلتنگیم رو با صداش پر کنه. کسی که عاشق صداش در گام های بالا هستم، فریدون فروغی.
پی نوشت: عنوان این پست برگرفته از متن ترانه "نیاز" از سروده های "شهیار قنبری" است که با آهنگی از "اسفندیار منفرد زاده" و صدای فریدون فروغی اجرا شده است.