انگار که نیستی چو هستی خوش باش*

پنهان نمی کنم که جدای از پیوندهای خانوادگی، شخصا ساری را هم خیلی دوست دارم. بنظرم ترکیب جالبی از بورژوازی و پرولتاریته است. شهری که با پیاده رو های تمیزش با آن دیوارهای آجری فرسوده و نم کشیده و درختان تزئینی مرکباتش آدم را یاد آمریکای لاتین می اندازد، شهری با آپارتمان های چند طبقه متراژ بالا، شهری که به نمای بیرونی ساختمان خیلی اهمیت می دهند، شهر زیباترین گل های کاغذی، شهری با فست فودهای شیک که شانه به شانه هم سلفان تهرانیشان می سایند، شهری که در کارتینگ و پنتیگ و اسکیتینگ و هر تینگ دیگری از تهران کم نمی آورد، شهر راننده های "فرمول یک" وار که حتی در تصادفات درون شهری هم کشته می شوند، شهری که حتی سونای آفتاب هم دارد، شهر ماشین های مدل بالا، شهر مشهورترین رپ خوان های نوظهور، شهر پارتی و ساغی و دنسینگ و کلاس رقص و گیتار برقی و انواع عیاشی، یکی از خوشگذران ترین و مهمان نوازترین شهرهای ایران. ساری به کسی بد نمی گذره ! باور کنید. امتحان کنید.


بدلیل پیوندهای سببی و نسبی خانوادگی، از دوران کودکی ساری همیشه یکی از مقاصد سفرم بوده است. ساری در اشل شهرهای ایران شهر جالبی است. بدلیل برخی مسائل از جمله تعداد زیاد باغات مرکبات و ویلاسازی و زمین داری و اینجور مسائل، ساری قشر مرفه برجسته ای دارد. وجود انواع و اقسام تفریحات و خیابان های رنگارنگ و شیک مملو از ماشین های مدل بالا و جوانانی که ماشین سواری بی هدف پر سروصدا با سرعت های بالا برایشان عادت هر روزه است نشان از برجستگی همین قشر مرفه دارد. امکان ندارد در خیابان های ساری چند ماشین پر از پسر را در حال رقابت برای رسیدن به ماشینی پر از دختر نبینید، که بخشی از آمار بالای تصادفات ساری مربوط به همین کورس گذاشتن هاست.

در این سه چهار سال اخیر که تقریبا هر دو سه ماه یکبار سفری به ساری داشته ام هیچ وقت فرصت نشده بود گشتی در کوچه های شهر بزنم. خوشبختانه در سفر کوتاه اخیر این فرصت دست داد و چند کوچه ای را متر کردم تا بقیه بماند برای بعد. در میان این کوچه ها ترکیب جالبی از معماری زورآبادی و مدرن و اصولی و قدیمی می بینید. اینبار تصمیم گرفتم از فضای سبز جلوی درب خانه های ساری عکاسی کنم. وقت کم بود و شهر غریب، ولی هرچی پیدا کردم همین ها شد. امسال کلا از شانس من گل های کاغذی ساری حال و روز خوشی نداشتند. اما شاید بهترین دستاورد این سفر اخیرم به ساری تجربه دوباره پیاده روی زیر باران سیل آسا بود.









پی نوشت: عنوان این پست مصراعی از یکی از رباعیات مشهور حکیم عمر خیام است.