این چرخاندن سکان توسط اوباما و بایدن هم از آن بحث هایی شده که حالا حالاها پتانسیل مطرح شدن دارد. برخی می گویند اهداف آمریکای اوباما تفاوت چندانی با آمریکای فعلی نخواهد داشت. در این باب سخن بسیار است، ولی پیش و بیش از هر چیز باید توجه کنیم که باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده آمریکاست، نه رئیس جمهور تمام جهان. پس در درجه اول تامین منافع آمریکا - حالا خوب یا بد برای سایر جهان ـ برایش اولویت دارد. شکی نیست که یکسری از سیاست های کنونی بوش در آینده از سوی هر رئیس جمهوری، از جمله اوباما، دنبال خواهد شد. قرار نیست اوباما بیاید تحریم های ایران را بردارد، کره جنوبی را به کره شمالی بدهد، بیت المقدس را دودستی تقدیم فلسطینی ها کند، مفت و مجانی از عراق خارج شود، افغانستان را به نام بن لادن سند بزند، گرجستان را ضمیمه روسیه کند و ... . تفاوت رئیس جمهوری که به جناح لیبرال ِ حزب دموکرات تعلق دارد با نومحافظه کاری چون بوش، در نوع سیاست هایش برای تامین منافع آمریکاست. روشن است که دموکرات ها برای نهادینه کردن دموکراسی در جهان روش هایی دارند و جمهوری خواهان هم روش هایی دیگر و جهان کنونی ما به یک آمریکایی ِ لیبرال - دموکرات بیشتر از یک نومحافظه کار نیاز دارد. برخی سیاست های بوش حتی اگر از نظر اوباما مردود هم باشند، باز هم تا مدتی دنبال می شوند تا تنالیته شان کمتر شود بعد حذف شوند، مثل قضیه خروج نیروهای آمریکا از عراق. سیاست های آمریکا مسلما تغییراتی خواهد داشت ولی بحث درباره نوع و میزان این تغییرات یا هنوز زود است یا بی فایده. فرقی بین "نیکسون" و "کندی" نبود؟ اگر در سال ۲۰۰۰ به جای جرج بوش، ال گور رئیس جمهور می شد، آیا جهان به همین روز می افتاد یا حداقل اندکی تفاوت داشت؟ این تفاوت ِ اندک شاید برای برخی خوشایند نباشد ولی مهم این است که در اشل کلی پیشرفت انسانیت، این تفاوت ِ هر چند اندک، بهتر است که وجود داشته باشد. اوباما منجی نیست. چه گوارا نیست. ولی جرج بوش هم نیست.