رقومات تصدیعآفرین
ضمن عرض صمیمانهترین اعتذارها بابت تصدیع اوقات ملوکانه، به استحضار میرساند همانگونه که واقفید این بندهی سراپا عذر و تقصیر، مرقومهای به جهت حلول «روز مبارک عکاسی» به رشتهی تحریر درآوردم و جهت آراستن به زیور انتشار به تارنمای فخیمهی عکاسی.کام تقدیم نمودم. باز هم واقفید که مرقومهی مورد ذکر بلافاصله و بیدرنگ، با سرعتی مثالزدنی، مورد دستبرد و غارت عدهای قرار گرفت که گمان میبردند، و کماکان هم میبرند، که هر چه روی اینترنت دیدند عندالمطالبه ارثیهی ایل و تبارشان است و همانا که کسی را جز خود آنان بر آن ماترک حقی نیست. مستحضرید که جگر خون شدهام را از این گردنهگیری ناعیارانه، جهان بسی تنگ آمد و دلم فگار و ریش گردید، پس قلمی فرسودم و حکایتی جانگداز برون ریختم. اما همانطور که در میان این جامعهی نور و نقره دوست، گلباقالی و ننهقمر کم نداریم نیز بر من ثابت آمد که بزرگان و بزرگواران و عیارانی هنوز در این پهنه نفس میکشند. کمال امتنان دارم از تمام آنانی که در این چند روز خواب گران از موبایل بنده ربودند و به قول خودشان خواستند از دل بنده برون آورند آنچه نباید به درون میرفت. یا همو بزرگی که پستی نوشت. شعور و فهم و فرهنگ شما گران سرمایهی خزانههای این سرزمین است. شکر دارم بابت مداقه و مصافحهتان. اما آنان که همچنان اصرار دارند بر لال ماندن و دائم بر دوری باطل، از گلباقالی به ننهقمر میرسند، همانا بدانند که چون جفا را میبینند ولی کلامی به زبان نمیآورند و دنیا را غباراندود میخواهند، به شیئی بدل میگردند که تنها مزیتش بر اشیای بیجان، هر آئینه، فقط حرام کردن اکسیژن این گیتیست. خصم بر شما باد. با سر به آتش فروهشته شوید تا پارههای آتش در کالبدتان درآویزد. اذعان میدارم که هر گاه توضیح از حد میگذرد بیرون از حوصله قرار میگیرد. پس سخن کوتاه میکنم و بس. کاش روزی برسد که علتی نیفتد در باب عرضهی رقومات تصدیعآفرین اینچنینی.
پینوشت: ظریفاندیش ِ نازکبینی که اشارتی کرده بود مبنی بر اینکه «فرشید آذرنگ» در مقدمهی مترجم بر «اتاق روشن» اثر «رولان بارت»، که توسط نشر «حرفه هنرمند» چاپ گردیده گوشهی چشمی بر 19 اگوست داشته دوباره برایم نوشته که چنین چیزی محلی از اعراب ندارد و خبط و سوتفاهمی بیش نبوده است. والا بنده نسخهی نشر «چشمه» را دارم و بیتقصیرم از گام نهادن در این وادی پرگناه. پس بدینوسیله آنچه در این پینوشت آمده تکذیب میگردد. شتر دیدی ندیدی.