کتاب داستانی محبوب سال ۱۳۸۸
در پاسخ به فراخوان گزینش کتابهای دوستداشتنی سال ۸۸ کتابهایی را انتخاب میکنم که موقع خواندنشان هیجانزده شدم، گذر زمان را احساس نکردم، از فرم زبانی و چینش واژهها و ریتم آوایی در هنگام خواندنشان لذت بردم. به روشنی برایم محسوس است که گاهی پس از تمام کردن کتابی، ناخودآگاه برش میگردانم به جای اولش توی قفسه ولی خیلی وقتها هم شده که کتابی را تمام کردهام و تا مدتها هنوز روی میز و دمدستم مانده است یا بهتر بگویم دم دستم نگهاش داشتهام. نگهاش داشتهام تا دوباره ناخنکی بزنمش و مروری کنم قسمتهایی را که نشان کردهام و دلم خواسته دوباره بخوانمشان. این مهمترین نشانهای است که میفهمم از کتابی خوشم آمده یا نه. سه انتخاب من برای فراخوان امسال:
1. «شب ممکن» - محمدحسن شهسواری - نشر چشمه: نویسندهای تیزبین و ماهر که قواعد قصهگویی و شخصیتپردازی را به درستی بلد است و رند بودن و رندانهنویسی - از نظر من - مهمترین ویژگی اوست. لذت بردم از رندی و نگاه از بالای راوی، یا به عبارت درستتر راویها، به زندگی و آدمهای اطراف در قصه. رمان امروزی و پرطراوتی از کار درآمده که نمیتوان آن را خواند و لذت نبرد. بدون شک یکی از بهترین نمونههای جریانی ادبیست که به زعم برخی امروزینویسی یا به عبارتی ادبیات آپارتمانی است و به زعم برخی دیگر ادبیات شهری و شکمسیری. به هر حال جریان پررنگیست که امروزه بخشی از ادب داستانی ما شده و حالا شما هر اسمی خواستید رویش بگذارید ولی نمیتوان آن را نفی کرد و یکسر ندید گرفت یا چشم بر ضرورت وجودش بست. بسته به واقعیتهای امروز جامعهی ما طبقهی متوسط بیش از همیشه در حال رشد است و طبعا پرداختن به نیازها و مسائل زندگی این قشر پرشمار هم باید مورد توجه باشد.
2. «سلام مترسک» - منیرالدین بیروتی - نشر نیلوفر: به جرات میگویم از لحاظ زبان و شخصیتپردازی یکی از بهترین رمانهای سالهای اخیر است. نویسنده بر داستانی که نوشته بسیار مسلط است، دیالوگها مصنوعی به نظر نمیآیند و واژهها جوری چیده شدهاند که لحن خواندن را دلنشین کرده است. تنها مشکل کتاب که البته فکر کنم بیشتر به ناشر مربوط باشد یادداشت پشت جلد است که نه تنها تقریبا در آنی و لختی تمام رمان را لو میدهد بلکه اطلاعاتی اضافه بر متن رمان هم به خواننده میدهد. مثلا تا جایی که یادم هست در هیچ کجای کتاب اشارهی مستقیمی به سرطان و تدریس خصوصی و طلاق از مهسا نشده است ولی تمام اینها در پشت جلد آمده است. شاید هم این مشکل ناشی از جرح و تعدیلهای بعدی باشد که بر کتاب روا شده است. با همهی اینها این اثر یکی از بهترینهای سالهای اخیر ادبیات داستانی ماست ولی هنوز آنطور که باید دیده نشده است و به گمانم بسیاری از افرادی که در این نظرسنجی شرکت میکنند اصلا این کتاب را نخواندهاند.
3. «آفتابپرست نازنین» - محمدرضا کاتب - نشر هیلا: نویسنده تکنیک روایی خوبی دارد و زبان و نثر هم هیچ کجا از دستش در نرفته است و مهمتر از همه اینکه در لابلای قصهگوییاش تکهها و گریزهایی آورده که به شناخت بهتر آدم از خودش، اطرافش و تمام آن چیزی که ما شاید اسمش را زندگی گذاشتهایم کمک میکند؛ چیزی که برای خیلی از ما احتمالا مهمترین خواستهمان از ادبیات باشد. نویسندهی این رمان صاحب جهانبینی و قدرت شناخت است و همین سبب شده کتابی بنویسد که نسبت به برخی مسائل زندگی موضعگیری دارد. من خودم عاشق این قسم داستانها هستم و وقتی با چنین نمونهای روبرو میشوم نمیتوانم آن را در میان برگزیدههایم قرار ندهم. در ضمن سلیقهی شخصیام هم طوریست که معمولا از کتابهای کم دیالوگ بیشتر خوشم میآید.
در میان سه انتخاب اصلیام هیچ مجموعه داستانی نیست چون معتقدم در سال ۱۳۸۸ هیچ مجموعه داستان یکدستی وجود نداشت و تمام مجموعهها ترکیبی از چند داستان خوب، متوسط و بسیار ضعیف بودند. شاید یک دلیلش این باشد که نویسندههای این مجموعه داستانها نویسندهی تمام وقت نیستند و داستانها معمولا با فواصل زمانی زیادی نسبت به هم نوشته میشوند و در اکثر مواقع هر مجموعه داستان نچندان چاق و چله حاصل ذوقورزیهای چند سالهی یک نویسنده است. ولی بودند تک داستانهایی که هر کدام به تنهایی توانایی گیر انداختن ذهنم برای مدتی را داشتند و هنوز هم طعم و مزهشان مانند روز اول در خیالم ماندگار شده است. دوست داشتم در مورد اینها و چند رمان دیگر بیشتر مینوشتم ولی بدیل گرفتاریهای شخصی متاسفانه فعلا چنین امکانی ندارم و فقط به ذکر نامشان بسنده میکنم. فعلا فقط در همین حد بگویم که از سه انتخاب اصلی که نگذرید از اینها هم نباید بگذرید:
«کتاب بینام اعترافات» از داوود غفارزادگان
«پرسه زیر درختان تاغ» از علی چنگیزی
«تاکسی سمند» از جواد افهمی
«به هادس خوش آمدید» از بلقیس سلیمانی
«دیگر اسمت را عوض نکن» از مجید قیصری
«کتاب آذر» از علی خدایی
«و حالا عصر است» از طیبه گوهری
«به یک چیز خوب فکر کن» از شهلا شهابیان
«ابر صورتی» از علیرضا محمودی ایرانمهر
«عروسی بید» از یوسف علیخانی
«شاخ» از پیمان هوشمندزاده
«برو ولگردی کن رفیق» از مهدی ربی
«شمایل تاریک کاخها» از حسین سناپور
«مجموعه رمان» از وحید پاکطینت
«آستینهای رنگی» از تایماز افسری
«از چهارده سالگی می ترسم» از حسن محمودی
«روز گودال» از شکوفه آذر