مهری رحیم‌زاده را چند سالی هست که می‌شناسم؛ از همان نخستین روزهای رفت و آمد به انجمن سینمای جوان. در همه‌ی این سال‌ها که کارهایش را دنبال کرده‌ام، به گمانم همواره نوعی متانت فاخر در تمام آثارش وجود داشته است؛ چه وقتی عکاسی کرده، چه وقتی فیلم کوتاه ‌ساخته و چه وقتی نوشته است. مهری رحیم‌زاده از آن معدود هنرمندان خوش‌ذوقی‌ست که به روشنی می‌توان پایداری زاویه‌ی دیدی والا و ثبات و انسجام اندیشه را در کارهایشان دید. هرگز به جریانات مد روز و بازی‌های رسانه‌ای و اداهای روشنفکری که در سال‌های اخیر در عکاسی ما کم رایج نبوده تن نداده و همیشه به درستی به سبکش اعتقاد داشته، راه خود را رفته و همیشه همان نگاه متین و فاخر خود را حفظ کرده و نوعی خط فکری مشخص در کارهایش نمود دارد. همین هم هست که در این آشفته بازار گالری‌داری در ایران و دایره‌های بسته‌ی خودی و غیرخودی و تئوری‌های عجیب و غریب و بازی‌های ایدئولوژیک من‌درآوردی برخی بزرگان و استادان و داوران عکاسی ما کارش کمتر دیده شده است. سخت است در چنین دنیای پر از تحریک‌ها و محرک‌ها آدم‌ها خودشان بمانند. ولی او مانده و هنوز هم تولیداتش را برپایه‌ی چیزی که بدان اعتقاد دارد پیش می‌برد. در بعد فردی هم مهری رحیم‌زاده از آن دسته آدم‌های حلقه‌ی دوستان است که هرگز در تعامل اجتماعی با او آزرده خاطر نمی‌شوید. همیشه به شعور و شخصیت چنین دوستی احترام گذاشته‌ام و پیشنهادها و انتخاب‌هایش را در عرصه‌ی فیلم، عکس، کتاب و موسیقی ستوده‌ام. معتقدم مهری رحیم‌زاده امروز در نخستین روزهای سی سالگی به نوعی نگاه و سبک مخصوص خودش رسیده است. نوعی انسجام اندیشه و هماهنگی ساختاری در بیشتر آثارش مشهود است. و این دقیقا چیزی‌ست که در دنیایی که بیشتر آدم‌هایش در چشم برهم‌زدنی رنگ عوض می‌کنند و مدام در حال همرنگ شدن با جماعت هستند یک ارزش کمیاب است. کافی‌ست سری به نمایشگاه اخیر او بزنید تا به این باور برسید که امروزه در عکاسی ایران کمتر کسی را می‌توان سراغ گرفت که این‌گونه با عکاسی «رنگی» و «مستند» چنین احساسات قوی و نیرومندی را منتقل کند و تا این حد صمیمانه دیدن را با حرفه‌ای دیدن ترکیب کرده باشد.