در دنیای امروز دو واژه‌ی «عکاسی» و «عکاس» دارای گستره‌ی معنایی بسیار متنوعی هستند که هرکدام در شرایط مختلف به موارد متفاوتی در دنیای واقعی اشاره می‌کنند. به همین دلیل باید هنگام اظهارنظر یا قضاوت‌های کلی در کاربرد این واژه‌ها دقت زیادی داشته باشیم. مثلا گاهی که تنها درباره‌ی بخشی از قلمرو وسیع و زیرمجموعه‌های پرتعداد عکاسی قصد اظهارنظر داریم خواسته یا ناخواسته با کاربرد واژه‌ی عکاسی یا عکاسان خطاب به آن بخش کوچک از کل بزرگ‌تر، بدون آن‌که متوجه باشیم جمع می‌بندیم و جزئی را به کل تعمیم می‌دهیم. 

   بارها در فضای عکاسی کشور چنین عادتی به تعمیم دادن رفتار بخشی از جامعه‌ی عکاسی به کل عکاسی کشور اتفاق افتاده و شاید چندان غریب نباشد که ببینیم هر از گاهی افرادی ژانر و سبک خود را (عمدا یا سهوا) تمام آن چیزی می‌دانند که کل بزرگتری به نام عکاسی ایران را می‌سازد.

   به دلایلی که خود مجال بحث مفصلی می‌طلبد این قضیه معمولا در میان عکاسان خبری رایج‌تر‌ است. آخرین نمونه‌ی آن یادداشتی از حسن سربخشیان (یکی از بهترین و تیزهوش‌ترین فتوژورنالیست‌های تاریخ عکاسی خبری ایران) است که پیرامون اقدام اخیر نشریه‌ی نشنال جئوگرافیک آمریکا در تحریم عکاسان ایرانی نوشته است. در بخشی از این یادداشت، که با نام «تحریم ایران در مسابقه نشنال‌جئوگرافیک؛ تحریم‌ها و عکس‌ها» در وبسایت بی‌‌بی‌سی فارسی منتشر شده، می‌خوانیم: 

«هر چند عکاسی ایران در جهشی بی‌سابقه توانست بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ در حد و اندازه‌های استاندارد جهانی ظاهر شود و اکنون عکاسان ایرانی مشغول به کار در رسانه‌های معتبر دنیا در خارج از ایران نمایندگان خوبی برای این امر هستند، اما می‌توان گفت در داخل ایران، در سال‌های اخیر، دوران افت عکاسی ایران را شاهدیم.»

    با شناخت مختصری از فضای عکاسی معاصر ایران به راحتی می‌توان تشخیص داد که این تحلیل به درستی داستان فتوژورنالیسم ایرانی در سال‌های اخیر را بیان می‌کند ولی همان‌قدر که در این حوزه واقع‌گرا و منطقی  به نظر می‌رسد شاید در گرایش‌های دیگری از عکاسی ایران صادق نباشد.

    به گمان من محدودیت‌هایی که به هر دلیل در سال‌های اخیر موجب ضعف فتوژورنالیسم و حتی سایر شاخه‌های پرسر و صدای عکاسی واقع‌گرا در کشور شده از سویی دیگر به همان اندازه به نوعی درون‌گرایی در برخی عکاسان ایرانی انجامیده است. عکاسان در چنین شرایطی ضمن دور زدن این محدودیت‌ها در جستجوی راهی برای بیان آنچه شایسته‌ی تبدیل شدن به تصویر می‌دانند به فرم‌های بیانی تازه‌تری رسیده‌اند و عرصه‌های ناآزموده‌ای را تجربه کرده‌اند که تاکنون در عکاسی ایران کمتر به آنها بهایی داده می‌شد. 
  
    تجربه‌هایی که اگر چه دیگر در حوزه‌ی عکاسی مستند یا خبری نمی‌گنجند ولی هنوز تولیدی عکاسانه به شمار می‌آیند. در یک جمع‌بندی خیلی مختصر می‌توانم بگویم در سال‌های اخیر بخش‌هایی از عکاسی ایران به دلیل این محدودیت‌ها با افت روبرو شده و به نوعی تکرار و روزمرگی بیهوده گرفتار آمده (مانند آنچه امروز بر فضای عکاسی خبری ایران حاکم است) و در بخش‌هایی دیگر (مانند فتومونتاژ و سایر شاخه‌های فتوآرت) به شدت شاهد شکوفایی تولید است.

   بنابراین (باز هم به باور من) در چنین فضایی باید بیش از پیش در کاربرد واژه‌هایی که به کلیتی بزرگ به نام عکاسی ایران اشاره می‌کنند دقت کنیم. مثلا در گزیده‌ای که از یادداشت حسن سربخشیان نقل کردم اگر واژه‌ی «عکاسی» را با «عکاسی خبری» جایگزین کنیم به یادداشتی بسیار واقع‌بینانه‌تر می‌رسیم.