همینه که هست
۱. از تبریز که برگشتم اضطراب عجیبی داشتم. اضطرابی ناشی از نوعی ترس. می ترسیدم شاید الگو و ایده و انسان سازی های یک سال گذشته ام و نتیجه ای که تبریز به من نشان داد تنها از سر شانس بوده باشد. یکی از همین بعدازظهرهای پاییزی بود که پیشانیم را به شیشه خنک پنجره چسبانده بودم و طبق عادت هر روز بعدازظهرم با ولع خاصی مشغول گاز زدن سیب درشت آبداری بودم که دوگوله فسفر سوزاند. همان جا فکری به ذهنم رسید و شب آتلیه رو آماده کردم و سوژه ها را ردیف. آره. تصمیم گرفتم هنوز که داغم یک مجموعه جدید کار کنم و برسانمش به رویت سه کارشناس معظم و نه بیشتر! ببینم بابا جدا خبری هست یا نه؟! ایمیل این عزیزان استاد صفت را ساعتی پیش دریافت نمودم. چنان انقلابی در من رخ داد که برداشتم از میان اعماق هگمتانه وار هارد دیسکم، از آنجاهایی که فقط خودم می دانم کجاست، یک آهنگ فرانسوی پیدا کردم، که توپ واژه ناچیزی است برای توصیفش. دارم همین طور این زیبای فرانسوی را مثل سرم تزریق می کنم، البته از راه گوش، اینقدر که عکس های مجموعه جدید را هم بالا پایین کردم تمام پیکسل هایش را حفظ شده ام. مولاناوار سماع می کنم. حال غریبی دارم. توفانی در راه است، بلند بالاتر از فیروزه. از نمایش عکس های مجموعه جدید بخاطر برخی توصیه ها از جانب خواص معذورم تا اطلاع ثانوی. همینه که هست.
۲. پرونده جامع و کاملی درباره این فیروزه تمام نشدنی، کاری از دوست فرهیخته ام لیلا ملک محمدی، را می توانید اینجا بخوانید. نظرات خانم فضیلت سوخکیان در این مصاحبه به نوعی تمام آنچه در این مصاحبه یادم رفته بود بگویم، است. مردم تبریز واقعا همکاری خوبی داشتند. در باب مصاحبه ام و منبر رفتم در گزارش مذکور هم شب های بعدی منبرهای بیشتری خواهم رفت و امت همیشه دوربین بدست را از نظرات گهربارم در باب این پدیده ثبت نور و تصویر بیشتر بهره مند خواهم نمود. آقا چه جوری بگیم؟ تبریز عالی بود. خیلی خیلی به همه خوش گذشت و جای بقیه همه ها هم خالی بود.





