شب یلدا


با هزار امید و آرزو و برنامه و بعد از تحمل تاخیر چهار ساعتهی هواپیما، رفته بودم مشهد مثلا عکاسی کنم. اما تا رسیدم هتل، بقول زویا پیرزاد، ور ِ ایرادگیر ذهنم شروع کرد که داداش بیخیال شو، حالش نیست. من هم که دموکرات، حال و حوصله عکاسی هم نداشتم، مخمم که فاز نمیداد، آب و هوا هم که سر سازگاری نداشت. گفتم بیخیال عکاسی. خلاصه بعد چکاندن همین یکی، دو فریم دکان رو تعطیل کردیم.

اما در عوض طی یک مشهدنوردی کمنظیر کلی ماشینسواری کردیم، کلی خیابان بالا پائین کردیم، کلی یاد ونیز کردیم، کلی شام دونفره خوردیم، کلی حال اساسی دادیم به آلرژی سیاست، کلی قناری شمردیم، کلی به این نتیجه رسیدیم که تعداد متبرجان مشهد خیلی بیشتر از تهرانه، کلی از پیادهروی و سگ لرز زدن زیر اولین برف امسال حال اومدیم، کلی خوش گذروندیم کلا. و تمام این شناسههای اول شخص جمع تبدیل به شناسههای اول شخص مفرد میشدند اگر حامد نبود. بدون حضور حامدی که هنوز بوی ونیز میدهد و مرا یاد رنگارنگترین روزهای زندگیم میاندازد، تنها رهآورد این سفر میشد همان بیحوصلهگی و کسالت و صد البته کمک به صنعت هوایی نیمهجان مملکت. حامد عزیز ممنون بابت تمام زحماتت در این چند روز.
پینوشت:
1. متبرجان به کسانی گفته میشود که در خیابان اقدام به تبرج مینمایند.
2. تعبیر "ور ایرادگیر ذهن" را خانم "زویا پیرزاد" در کتاب بسیار ستوده شدهی "چراغها را من خاموش می کنم"، که یکی از پنج رمان محبوب من هم هست، به کار میبرد.

نمایشگاه عکس دومین جشنواره آثار و تولیدات حوزه های هنری سراسر کشور.
مکان برگزاری: تهران، تقاطع سمیه و حافظ، ساختمان مرکزی حوزه هنری، تالار اندیشه، طبقه دوم.

پردهی اول
بدنبال بحران اخیر اقتصادی در جهان بسیاری از شرکتها و کنسرسیومهای بزرگ بینالمللی، یا اعلام ورشکستگی کردند و یا اعلام نمودند که برای پیشگیری از این رویداد مجبور به حذف برخی مشاغل و صرفهجویی در هزینههایشان هستند. وضع آنقدر خراب است که حتی شرکت همیشه موفق Sony هم اعلام کرد که تا مارس 2010 تعداد 8000 کارمندش را که معادل 4 درصد نیروی کار جهانیش میباشند، اخراج خواهد کرد و علاوه بر این قرارداد 8000 نیروی کار پیمانی خود را هم تمدید نخواهد کرد تا بتواند سالانه 1.1 میلیارد دلار در هزینههایش صرفهجویی کند. بقیه ماجرا را هم اینجا بخوانید.
پردهی دوم
باسابقهترین بقال محلهمان دو، سه سال پیش در اثر انبوهسازیهای صورت گرفته در محله ناگهان با افزایش مشتری روبرو شد و کم کم کار و بارش بهتر شد و مغازه بغلی را هم خرید و به مغازه قبلی اضافه کرد. قسمت گوشت و نوشت افزار و لوازم آرایش و حتی مطبوعات هم راه انداخت و چند نیروی کار جدید هم اضافه کرد و اینجوری بقالی شد سوپر مارکت. اما دو، سه روز پیش داشت پیش یک مشتری درد دل می کرد که دخل و خرجش دیگر باهم نمی خواند و بابت هر روز تعطیل، بخاطر حقوق شاگردانش و آب و برق و عوارض و غیره، چقدر ضرر می کند و فروش جنسهایش هم چندیست کمتر شده است. میگفت تصمیم دارد عذر چند تا از شاگردانش را بخواهد و بعضی قسمتهایی را هم که دو، سه سال پیش به مجموعهاش اضافه کرده بود، برچیند.
پی نوشت: دنیا داره به چه سمتی میره؟ چه بلایی داره به سرمون مییاد؟ میخوان چه بلایی سرمون بیارن؟ چرا اینجوری شده؟ چهجوری درست میشه؟ کی درست میشه؟ کی درستش میکنه؟ Sony دوباره فروشش خوب میشه؟ بقالی محله ما دوباره سوپر مارکت میشه؟ یا اینکه رم رو هم مثل ونیز آب میبره؟
در یک رویداد نادر و کم سابقه بین المللی، مجموعهی عکسم در مورد "زن و زندگی شهری" که به نمایشگاه این جشنواره راه نیافته بود، برای چاپ در کتاب جشنواره انتخاب شده است. راستش به موفقیت این مجموعه خیلی امیدوار بودم. یکی از کارهای تازهام بود که خیلی برایش زحمت کشیده بودم. البته زحمت فکری نه فیزیکی. چون کار عکاسیش فقط دو ساعت طول کشید. این مجموعه در راستای همان سبک تازهای است که شروع کردهام و خودم با اعتماد به نفس کامل، البته طی گفتمانی با ایشان در تبریز، اسمش را گذاشتهام "عکاسی سلینجری". راستش الان که فکر میکنم میبینم راهیابیاش به کتاب هم بد نیست. هرچه باشد کتاب ماندگاریش بیشتر از نمایشگاهست. ولی از طرفی هم جایزه بیجایزه.
ماجرایی که اینقدر بزرگ شد، شاید خیلی ساده شروع شد. پلیس یونان در جریان یک تظاهرات، حالا عمدا یا سهوا، یک پسر ۱۵ ساله را در محله چپ گرای "اکسارچیا"ی آتن هدف قرار داد و کشت. طولی نکشید که خیابان های آتن و شهرهای بزرگ و مهم یونان صحنه درگیری و واکنش خشونت بار مردم به این اقدام پلیس شد. امروز بعد از چهار روز کار به جایی رسیده که اتحادیه های بزرگ کارگری یونان هم اعتصاب کرده اند. معترضان خواستار کناره گیری دولت محافظه کار نخست وزیر "کاستاس کرامانلی" هستند که حزبش با اکثریت شکننده ای پارلمان یونان را در دست دارد. وی تاکنون مردم و معترضان را دشمنان دمکراسی خوانده و اعلام کرده استعفا نمی دهد. کارشناسان سیاسی معتقدند، رسوایی های فساد مالی و چشم انداز تیره اقتصادی برای بسیاری از شهروندان یونان از جمله عوامل دیگر نارضایتی معترضان است. مجموع این فاکتورها، بزرگترین شورش مردمی چند سال اخیر اروپا را رقم زده است و بنظر هم نمی رسد بدون هزینه سیاسی برای حزب حاکم یونان فروکش کند.
تصور کنید در یک ظهر ِ تعطیل ِ پاییزی ِ ابری ِ آرام به رستورانی شیک و کم نور رفته اید و نشسته اید سر میزی در کنجی خلوت و با اشتهای تمام مشغول خوردن زرشک پلو و سالاد و نوشابه و ماست موسیری هستید که خودتان برای خودتان سفارش داده اید. در همین هنگام آقای شیک پوش ِ تر و تمیزی که پلیور قرمز گوجه ای و شلوار مخمل زیتونی زیبایی پوشیده، ناگهان از سر میزش بلند می شود و در حالیکه بسختی تلاش می کند تا تعادل چیزهایی را که در دست دارد حفظ کند، به سمت میز ِ تنهایی شما می آید. آرام سلام می کند و خیلی محترمانه می گوید:
- "ببخشید سینیور ِ منورالفکر، ما این ماست موسیر و نوشابه و سالاد و سیر ترشی رو برای بچه مون سفارش داده بودیم که متاسفانه هیچ کدوم رو نخورد. پولش رو هم حساب کردیم. الان هم داریم می ریم یه مهمانی مهم و نمی تونیم اینها رو با خودمون ببریم".
او نهایتا با اینکه می بیند شما خودتان ماست موسیر و سالاد و نوشابه دارید، ولی از شما خواهش می کند که مهمان او باشید و ماست موسیر و سالاد و نوشابه اضافی و ایضا سیر ترشی را خیلی آرام روی میز شما می گذارد و به همان آرامی هم در حالیکه کلاه جلال آل احمدی اش را روی سرش مرتب می کند، دور می شود. اکنون شما مانده اید و دو سرویس ماست موسیر و سالاد و نوشابه و ایضا یک سرویس سیر ترشی که قبلا نداشتید.
پی نوشت:
۱. این عکس های ماست موسیری ِ دوست داشتنی رو هم که دوستان عمرا برامون ایمیل نمی کنند. گذاشتند یه هفت هشت ده سال دیگه برای روی جلد ورایتی و تایم و اکونومیست. خوب حق هم دارند قیمت اونها بیشتره. اینهم یکجور سرمایه گذاریه دیگه.
۲. عرفان بسیار عزیز، خیلی ممنونم.
۳. راستی، یک سرویس دیگه ماست موسیر و سالاد و نوشابه و سیر ترشی نمی خواین؟ اجازه می دین براتون یه پپسی خنک دیگه باز کنم؟
بالاخره ششمین جشن تصویر سال هم با تمام حرف و حدیث ها، تعویق ها، آوانگاردبازی ها و شگفتی های منحصر بفردش ظاهرا روی ریل افتاده است. اما امسال تعداد عکس های رسیده به "جشن تصویر سال" حتی از "دوسالانه عکاسی" هم بیشتر شده بود و این خود نشاندهنده این است که پس از شش سال برگزاری، شاید بتوان گفت این رویداد بحدی بزرگ شده که سازماندهی آن به شکل کنونی، نیازمند تجدید نظری جدی است.
پس از تاخیر چند روزه امروز بالاخره اسامی عکاسان جوان راه یافته به نمایشگاه ششم تصویر سال اعلام شد و حداقل ملت جوان فهمیدند اصلا در جشن امسال سهمی دارند یا نه. البته عکاسان پیر و پاتال باید هنوز برای روشن شدن تکلیفشان صبر کنند! اینجانب هم با حضوری کوبنده در سه بخش "عکس خلاقه"، "عکس ورزشی" و "عکاسی از عکاسان" برگ زرین دیگری به افتخارات این عکس های همیشه در صحنه افزودم. در پی این رویداد فرخنده تمامی رستوران ها اعلام کردند سرو شدن نوشابه، سالاد و ماست موسیر همراه زرشک پلو از این پس اجباریست.
پی نوشت: برای بازدید از این برگ های زرین تا ۳۰ آذر فرصت دارید تا سری بزنید به خانه هنرمندان ایران و در آنجا برای رویت عکسهای ورزشی بجویید گالری نیلوفر را و برای عکس های خلاقه بجویید گالری میرمیران را. برای دیدن آثار بخش "عکاسی از عکاسان" هم کماکان شکیبایی پیشه کنید.
شاید اگر سال ها بعد، مثلا در میانسالی، یکدفعه دلم برای یکی از بعدازظهرهای دلپذیر جوانیم تنگ شود، بیشتر دلتنگیم برای آن بعدازظهر پاییزی باشد که در دانشگاه هنر گذشت. پنهان نمی کنم که همیشه یکی از آرزوهایم موفقیت در یک جشنواره سراسری عکس صرفا دانشجویی بود. افتخاری که فقط در سال های محدودی امکان دستیابی به آن برای هر کسی وجود دارد. وقتی همه چیز، از برگزار کننده تا شرکت کننده، همه دانشجو و دانشگاهی باشند، جایزه لذت دیگری دارد. اینجوری بود که این جایزه آخری خیلی مزه داد. ممنون از تمام بچه های نوگرای انجمن علمی عکاسی دانشگاه هنر.
استاد تازه از روسیه برگشته بود و داشت خاطرات و مشاهداتش را تعریف می کرد. از تجربه هایش می گفت و اینکه مسکو چه جور شهری است. اینکه چقدر اختلاف دهک های اقتصادی در روسیه بالاست و شکاف غنی و فقیر بشدت احساس می شود. اینکه اصلا در خیابان های مسکو فروشگاه بزرگ پیدا نمی شود و مردم مصرفی نیستند و فقط کار می کنند و سطح زندگی پائینی دارند. اینجا بود که بر حسب عادت و علاقه همیشگی ناگهان زد تو خط سیاست. دانشجوی نکته سنجی هم که به اینجور مسائل آلرژی داشت، دنبال بحث را گرفت و شروع کرد به توضیح سیاست های خصوصی سازی صنایع و معادن روسیه پس از فروپاشی شوروی و اینکه پدیده هایی مثل رومن آبراموویچ چطور یک شبه سر برآوردند. مثل همیشه آخرین صندلی ِ سمت راست ِ ردیف دوم کلاس، کنار دیوار نشسته بود و کیفش را گذاشته بود روی صندلی ِ کناری و زل زده بود تو چشم های استاد. کلاس کاملا ساکت بود و دانشجو درحالیکه سعی می کرد تمام حواسش را صرف تمرکز روی موضوعی که داشت در موردش حرف می زد بکند، بی اختیار زیرچشمی می دید که بچه ها یکی یکی سرهایشان را درست مثل قطعات دومینو از این ور و آن ور به سمت او می چرخاندند. با همان نگاه زیر چشمی از روی شانه اش هم می توانست تعجب را در چهره های بچه ها ببیند. استاد در تایید حرف های دانشجوی باهوشش مدام سر تکان می داد. دانشجویی که کلاس مکانیک سیالات را تبدیل کرده بود به پژوهشکده تاریخ معاصر. پنج شش دقیقه ای متکلم وحده بود. حرفش که تمام شد، رفت تو فکر. شاید به این فکر می کرد که چرا وقتی حرف می زد بچه ها آنطور با تعجب نگاهش می کردند. اصلا چرا بچه ها باید آنطور سرشار از تعجب نگاهش می کردند؟ چرا؟

نخستین نمایشگاه انفرادی عکسهای عباس کوثری با عنوان "رنگ آب، رنگ خاک" از جمعه 8 آذر در گالری آران گشایش یافت. در این نمایشگاه 24 عکس رنگی دیجیتال از دو سوژه آب و خاک (هر کدام 12 عکس) به نمایش در آمده است. علاقهمندان میتوانند تا روز چهارشنبه 20 آذر، هر روز از ساعت 11 تا 19 از این نمایشگاه بازدید کنند.
گالری آران: تهران، خیابان کریمخان زند، خردمند شمالی، کوچه دی، شماره 9
سه سال پیش که به دنیا آمدی اصلا فکر نمی کردم اینقدر زنده بمونی. اصلا فکر نمی کردم اینقدر به دردم بخوری. اصلا فکر نمی کردم اینقدر کمک حالم باشی. اصلا فکر نمی کردم اینقدر وفادار باشی. اصلا فکر نمی کردم همیشه باشی. ولی تو همیشه بودی. تو همیشه ماندی. هیچ وقت هم کم نیاوردی. هیچ وقت نق نزدی. هیچ وقت خیانت نکردی. همیشه سر قولمون ماندی. هیچ وقت ترکم نکردی. تو یک انسانی. یک انسان کامل. بهترین دوست من. تولدت مبارک ای همیشه با من.
خیلی وقت ها شده که خودم رو یک تابع فرد به حساب آوردم. یعنی همیشه اینطوری بوده که احساس کردم زندگیم مثل خروجی ِ یک تابع فرد است. اینطوریه که وقتی بازه ِ ورودی زندگیم یکنواخت و متقارن می شه آن وقت مثل یک تابع فرد، انتگرالم به ازای این ورودی های متقارن صفر می شود. از آنجاییکه ضرب شدنم در تابع فرد دیگری برای تبدیل شدن به تابع زوج کار آسانی نیست، همیشه تنها راهی که داشتم تا از صفر شدن انتگرال زندگیم جلوگیری کنم بر هم زدن تقارن بازه زندگیم بوده. گاهی اوقات مهاجرت از محیطی به محیط تازه تر بهتر از هر فاکتوری می تونه این تقارن و یکنواختی بازه ورودی رو بر هم بزنه و اینطوری دیگه حتی اگر تابع فرد هم باشم دیگه انتگرالم صفر نمی شه. الان مدتی است که با مهاجرتی ساده، این تقارن ِ بازه زندگیم به هم خورده و روزهای تازه ای رو تجربه می کنم. این تغییر بازه رو بیش از هر کسی مدیونم به آفتاب شرقی.

مراسم گشایش نمایشگاهی از آثار 10 عکاس ایرانی + پروفسور "ریکاردو زیپولی"، یکشنبه سوم آذر 1387 در فرهنگسرای اشراق برگزار می گردد. این نمایشگاه تا روز شنبه 9 آذر دایر خواهد بود. اسامی عکاسان: سعیده اکبری، کاوه بغدادچی، سهراب حسینی، حامد خالقی، احمد خطیری، مریم سپهری، قاسم شیشه گری، حسین مسافری، عبدالحسین نواب موسوی به همراه هنرمندان میهمان: محمد کوچکپور کپورچالی و پروفسور ریکاردو زیپولی.