غار کتله خور

 

       

     غار کتله خور در حدود 400 کیلومتری غرب تهران، در جنوب استان زنجان و در نزدیکی شهر کوچک گرماب قرار گرفته است. این غار زیبای خشک – آبی در دل کوه ساقیزلو، در آهک های الیگومیوسن مربوط به دوران سوم زمین شناسی پدید آمده و بر اساس نظریه های علمی و نقشه های زمین شناسی، تقریبا حدود 30 میلیون سال قدمت دارد. کتله خور یکی از بهترین و ارزشمندترین نمونه های غارهای آهکی در دنیاست.

ادامه نوشته

تکه طلایی قارچ برگر فست فود دانشگاه ، می خورمتا!

 

   عاشق لقمه آخر قارچ برگرهای فست فود دانشگاه شدم. اونجایی که آب گوشت و گوجه و سس و قارچ ِ له شده و پنیر و شوری خیارشور، نون ساندویچی ِ کنجددار ِ غنی شده رو حسابی حال دادن. همیشه می گردم یه جای دنج و خلوت پیدا می کنم که بتونم این لقمه آخر رو در استتار و آرامش کامل با تشریفات خاصش ببلعم. دلم می خواد کسی مزاحمم نباشه و کسی با چشم های باباقوریش بهم زل نزنه، وقتی اون تکه طلایی ساندویچ رو یکدفعه می گذرام دهنم و چشمام رو می بندم و همزمان با جویدن ِ توام با مزه مزه کردن وسواسی، سرم رو اینور و اونور می چرخونم و می گم: هووووووم.....هووووووم....ای وااااااااای. 

امروز چقدر هوا خوب است

 

   این چرخاندن سکان توسط اوباما و بایدن هم از آن بحث هایی شده که حالا حالاها پتانسیل مطرح شدن دارد. برخی می گویند اهداف آمریکای اوباما تفاوت چندانی با آمریکای فعلی نخواهد داشت. در این باب سخن بسیار است، ولی پیش و بیش از هر چیز باید توجه کنیم که باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده آمریکاست، نه رئیس جمهور تمام جهان. پس در درجه اول تامین منافع آمریکا - حالا خوب یا بد برای سایر جهان ـ برایش اولویت دارد. شکی نیست که یکسری از سیاست های کنونی بوش در آینده از سوی هر رئیس جمهوری، از جمله اوباما، دنبال خواهد شد. قرار نیست اوباما بیاید تحریم های ایران را بردارد، کره جنوبی را به کره شمالی بدهد، بیت المقدس را دودستی تقدیم فلسطینی ها کند، مفت و مجانی از عراق خارج شود، افغانستان را به نام بن لادن سند بزند، گرجستان را ضمیمه روسیه کند و ... . تفاوت رئیس جمهوری که به جناح لیبرال ِ حزب دموکرات تعلق دارد با نومحافظه کاری چون بوش، در نوع سیاست هایش برای تامین منافع آمریکاست. روشن است که دموکرات ها برای نهادینه کردن دموکراسی در جهان روش هایی دارند و جمهوری خواهان هم روش هایی دیگر و جهان کنونی ما به یک آمریکایی ِ لیبرال - دموکرات بیشتر از یک نومحافظه کار نیاز دارد. برخی سیاست های بوش حتی اگر از نظر اوباما مردود هم باشند، باز هم تا مدتی دنبال می شوند تا تنالیته شان کمتر شود بعد حذف شوند، مثل قضیه خروج نیروهای آمریکا از عراق. سیاست های آمریکا مسلما تغییراتی خواهد داشت ولی بحث درباره نوع و میزان این تغییرات یا هنوز زود است یا بی فایده. فرقی بین "نیکسون" و "کندی" نبود؟ اگر در سال ۲۰۰۰ به جای جرج بوش، ال گور رئیس جمهور می شد، آیا جهان به همین روز می افتاد یا حداقل اندکی تفاوت داشت؟ این تفاوت ِ اندک شاید برای برخی خوشایند نباشد ولی مهم این است که در اشل کلی پیشرفت انسانیت، این تفاوت ِ هر چند اندک، بهتر است که وجود داشته باشد. اوباما منجی نیست. چه گوارا نیست. ولی جرج بوش هم نیست.

زندگی اینطوری زیباتره

 

   

     اگر رانندگی در جاده های ایران برایتان یکنواخت شده است و دیگر جذابیتی ندارد، پیشنهاد می کنم جاده بسیار زیبای ابهر - قیدار در استان زنجان را امتحان کنید. این جاده ترکیب مناسبی از کوهستان و دشت است و با مزارع و باغات و روستاهای زیبا در حاشیه راه یکی از زیباترین جاده های ایران می باشد. به فاصله کمی از رد کردن گردنه ها و سراشیبی های کوهستانی ناگهان وارد دشت پهناوری می شوید که اگر کمی قبل از فصل درو باشد، ترکیب رنگ بسیار زیبایی دارد. آسفالت و خطکشی های جاده هم بد نیست ولی بدلیل شرایط جغرافیایی خاصی که گفته شد و نیز کم بودن عرض جاده، رانندگی در آن احتیاط زیادی لازم دارد. البته اگر اهل بستن کمربند ایمنی چه در صندلی جلو و چه در صندلی عقب نیستید، اصلا فراموشش کنید. 

   

      اما اگر کمربند ایمنی می بندید، سفر در روز را به شب ترجیح می دهید، ذوق عکاسی دارید، اهل توقف های زیاد در طول مسیر هستید، ایرانی بازی در نمی آورید و سیستم Air Condition ماشینتان را به باز و بسته کردن شیشه ها ترجیح می دهید و ماشینتان سیستم صوتی توپی دارد، پیشنهاد می کنم این جاده زیبا را امتحان کنید. راستی، فراموش نکنید که موسیقی خوب هم همراه داشته باشید که معجون عجیبی است ترکیبش با پیچ و خم و زیبایی های طبیعی جاده. برای چنین جاده هایی هم مسلم است که بهترین نوع موسیقی "ژانر جاده" است و بهترین سمبل این ژانر هم کسی نیست جز خواننده صاحب سبک بریتانیایی Chris Rea،  که یکی از محبوبترین خوانندگان من هم هست. کلا پیشنهاد می کنم آلبوم هایش را گوش کنید که کار خوب زیاد دارد. Looking for the Summer او همیشه یک پای ثابت لذت رانندگی ام بوده در جاده های پر پیچ و خم. برای هوای برفی و بارانی هم ترانه ای دارد برای همنوایی با ریتم ِ خواستنی برف پاک کن ها و گذر از پیچ های جاده و افزایش لذت تماشای طبیعت نمناک، از پشت شیشه های مه گرفته ماشین، Driving home for Christmas. از موسیقی Chris Rea لذت ببرید. زندگی اینطوری زیباتره!

   

سکان رو بچرخون جوزف

 

  ۱. بی تردید یکی از مهمترین عوامل پیروزی اوباما در انتخابات اخیر آمریکا حضور سناتور بایدن در مقام معاونت او بود. باراک اوباما که بنا بر اعلام دولت فعلی کاخ سفید، همانند رئیس جمهور کنونی، از دیروز بسته های اطلاعاتی محرمانه کشور آمریکا را دریافت می کند، شروع به رایزنی برای تشکیل دولت آینده آمریکا نموده است. اما شکی نیست که در اوضاع آشفته کنونی سیاست آمریکا، دو فاکتور بیش از دیگران در معرض توجه خواص و عوام است، اقتصاد و سیاست خارجی. در بحث اقتصاد اوضاع خرابتر از آن است که به این زودی ها بتوان درباره اش تصمیمی گرفت. اما در حوزه سیاست خارجی مسلما شاهد تغییرات تازه ای خواهیم بود. انتخاب هوشمندانه باراک اوباما در برگزیدن سناتور جوزف بایدن، پیر سیاست خارجی سنای آمریکا، بعنوان معاون اولش در درجه اول نقش موثری در جذب آرای آمریکائیان داشت و در درجه دوم امیدواری ها به بهبود سیاست های خارجی آمریکا را بیشتر کرده است. نکته اصلی بطور قطع اینجاست که نقاط قوت سناتور بایدن دقیقا نقاط ضعف باراک اوباماست. جوزف بایدن در طی سال های بلند حضورش در سنای آمریکا همیشه ثابت کرده که در حوزه سیاست خارجی آمریکا سیاستمداری است عاقل و منطقی.

   سیاست فاشیستی "هر که با ما نیست، برماست" جرج بوش در هشت سال گذشته بخصوص در خاورمیانه چنان افتضاحی به بار آورده که مسلما جبرانش کار یک سال و دو سال نیست، ولی این سیاست ها با سکانداری سناتور بایدن، احتمالا بتدریج راه معقولانه تری را در پیش خواهد گرفت. صد البته که در اوضاع و احوال کنونی، انتظار معجزه نمی رود، ولی شکی هم نیست که دموکرات از جمهوری خواه بهتر است. این برای نخستین بار در تاریخ سیاسی آمریکاست که دولت این کشور در هنگام جنگ دگرگون می شود. امیدوار باشیم تا این نخستین دگرگونی نتایج مثبتی داشته باشد.

  ۲. اما همانقدر که گزینش بایدن به برد اوباما کمک کرد گزینش سارا پی لین با آن قیافه عوامانه اش به مک کین ضربه زد. فاشیست زن واقعا نوبر است. به چهره اش نگاه کنید. بیشتر شبیه این زن های همیشه نالانی است که نصف عمرشان را پای تلفن می گذرانند و دائم به شوهرانشان می گویند: "وای عزیزم پوستم خیلی خشکه. باید پوست خیار بگذارم روش ." گاف های او در طول مبارزات انتخاباتی یکی از سرگرمی های رسانه ها بود. از این آدم هایی بود که احساس می کنی افتاده اند در راهی و فعلا دارند جلو می روند بدون اینکه اصلا بدانند برای چه می روند و آخرش هم به کجا می رسند. جان مک کین خواست زرنگی بخرج دهد و رای زنان طرفدار "هیلاری کلینتون" را پس از کناره گیری او، جذب کند ولی نمی دانست در اردوی جمهوری خواهان مرد هم قد هیلاری هم پیدا نمی شود، چه برسد به فرماندار زن گمنامی که سرگرمیش شکار گوزن های بیچاره آلاسکا بود و در و دیوار خانه کودکیش پر از سر بریده حیوانات.

حالا اینجا ، حالا اونجا

 

    ۱. یکی زنگ زده بود که بپرسد با این چه می کنم. گفتم: هیچی، سه چهار ساعت در هفته می نشستم بعضی پرونده ها و مقالاتش را می خواندم، حالا آن سه چهار ساعت را از این به بعد می نشینم و تخمه می شکنم. گفت: حالا دلیلشان چی بوده؟ گفتم: ای بابا تو هم دلت خوش است. هنوز یاد نگرفتی در زندگی دردهایی هست که برایشان نباید دنبال دلیل و بهانه بگردی؟ بپذیرشون و باهاشون کنار بیا. اصلا باهاشون دوست شو، یکی از همین عصرهای دلگیر پاییزی دعوتشون کن منزل. بنشینید با هم بیشتر آشنا شوید. از حال و احوال همدیگر بپرسید. از باراک اوباما بگویید. با هم موسیقی گوش کنید. با هم برقصید. با هم فیلم ببینید. تو مایکروفر چیپس و پنیر درست کنید. برید گشتی در باغ بزنید. به فلفل های پشت پنجره آب بدید. از گرمای یک لیوان چای داغ در این هوای سرد لذت ببرید. با هم قرار بگذارید تا لیوان ها را یک نفس سر بکشید. دست های همدیگر را بگیرید. شعر بخوانید و لی لی بازی کنید.

  ۲. اما حال می دهد روزی که بنشینم و صدتا عکس با صفا انتخاب کنم برای اینجا

  ۳. اگر فکر می کنید رخشان بنی اعتماد، عمل تغییر جنسیت، پارلمان اروپا، موسیقی زیر زمینی ایرانی، خاویر سولانا، مجلس شورای اسلامی، پارتی های شبانه جوانان، احمدی نژاد، عابران پیاده خیابان، ترافیک تهران، آواز راننده نیسان گاوی، اورانیوم ۲۳۵ و شورای امنیت هیچ ربطی به هم ندارند، پس نگاهی به اینجا بیندازید.

  ۴. در ادامه به اینجا و اونجا سر زدن هایتان، کمی بالا پایین کنید ببنید می توانید حداقل سری به یکی از اینها بزنید. 

The History is Made

 

   حضور یک آمریکایی آفریقایی تبار در عمارت ساده و سفید مرکز واشنگتن دی سی، پایتخت سیاسی آمریکای فدرال، دیگر فقط یک رویا نیست. امروز برای دنیا یکی از آن روزهای سرنوشت ساز و فراموش نشدنی است. سناتور سیاهپوستی که طی سال گذشته با آن قامت لاغر بلندش پشت تریبون قرار می گرفت و با صدای رسایش حرف های نو و هیجان آمیز می زد درحالیکه تنش بطرز عجیبی همیشه موازی تریبون بود و تنها سرش را بود که به اطراف می چرخید و دست راستش هم هر از گاهی بالا می آمد، امروز دیگر  چهل و چهارمین رئیس جمهور آمریکا شده است. گذشته از آنچه در پی این انتخاب بر جهان خواهد گذشت، نفس انتخاب باراک اوباما بدلیل برخی فاکتورها و ویژگی های شخصی گام بلند بشر بسوی آینده ای بهتر است. ۱۴۶ سال پس از اعلامیه آزادی بردگان، ۴۵ سال پس از رویای مارتین لوتر کینگ فقید و ۳۸ سال پس از اعطای حق رای به سیاهپوستان آمریکا، انتخاب سیاهپوستی جوان آنهم از طبقه متوسط شهری برای تصدی مهمترین و قدرتمندترین شغل جهان، بدون شک گامی بلند است بسوی آینده ای انسانی تر. البته بنظر من، هنوز خیلی زود است تا اوباما را با جان.اف کندی یا مارتین لوتر کینگ مقایسه کنیم چرا که هنوز تازه آغاز راه زمامداری اوست. برای داوری در مورد آثار مثبت و منفی حضور او در پست ریاست جمهوری تاثیرگذارترین کشور جهان، هنوز بسیار زود است. ولی آنچه بیش از هر چیز امروز را به یکی از آن روزهای تاریخی زندگی بشر تبدیل می کند همانا نفس حضور اوباما در چنین پست مهمی است.

    درصد بالای مشارکت مردم و بخصوص جوانان آمریکا، تبلیغات و مبارزات سنگین انتخاباتی اخیر و حاشیه های بی شمار، فاکتورهای دیگری بودند که حکایت از تاریخی و مهم بودن این انتخاب داشتند. آنهم در شرایطی که جهان و بویژه آمریکا با چالش های زیادی دست به گریبان است. سیاست های اشتباه جرج بوش و تئوریسین های نو محافظه کارش در هشت سال گذشته براستی جهان را بیش از پیش از راه رسیدن به آنچه شایستگی هر انسانیست، منحرف تر کرد. "نه" بزرگ مردم آمریکا و جهان به سیاست های مک کین - مدل دیگری از جرج واکر بوش - و پیروزی قاطع باراک اوباما با سیاست های لیبرال و شبه سوسیالیستیش در اصلاح دو حوزه آموزش و پرورش و بهداشت عمومی دستاوردی ارزشمند است. اینقدر شرایط دنیا و آمریکا بحرانی و پیچیده بود که وعده های دو نامزد در برخی موارد بسیار ایده آلیستی بنظر می آمد. مک کین رفت ولی اکنون اوباما مانده است و  آن وعده ها و مردمی که بشدت به سیاست آغشته شده اند و انتظارت بالایی دارند.

    از اینکه امروز را زندگی کردم، خوشحالم. از اینکه یکی از آن روزهای ماندگار تاریخ را دیدم، خوشحالم. روزی مثل خواندن اعلامیه آزادی بردگان توسط آبراهام لینکلن، روزی مثل رویا دیدن مارتین لوترکینگ. همیشه وقتی به تصاویر این رویدادها برمی خورم، آرزو می کنم کاش جای مردم آن روزگار بودم و می توانستم آن لحظات بزرگ را تجربه کنم. امیدوارم امروز هم آنقدر بزرگ باشد که کسی صد یا هزار سال دیگر در گوشه ای از این دنیا بنشیند و آرزو کند که کاش جای ما بود و این روز را تجربه می کرد. اما اکنون روشن است که "باراک اوباما" راه درازی در پیش دارد تا افسانه ای شود از جنس مارتین لوترکینگ.   

فلفل های من در گلدان، زیباتر از همیشه، پشت پنجره آشپزخانه، در این سرمای پاییز، هنوز نفس می کشند

 

     

       اوایل تابستان چند نشای فلفل در باغچه حیاط مادربزرگم کاشتم. در اثر تغییرات گردش وضعی و انتقالی زمین و رشد دور از انتظار برخی گیاهان همسایه فلفل ها و عدم توجهم به نقاط استراتژیک باغچه که اهمیت ژئوپلتیک داشتند، برخی نشاها از نعمت ولو شدن در آفتاب محروم شدند. ولی من که تسلیم شدن حالیم نیست، در یک حرکت ابتکاری- امدادی تمام این فلفل های محروم از آفتاب را دوباره از ریشه درآوردم و در گلدان هایی کاشتم و پشت پنجره آشپزخانه زیر تابش ده ساعته آفتاب گذاشتم. درست مثل اینکه یکی را یکدفعه از انگلیس ببرند هاوایی!

     

       عزیزدردانه ها کمی رشدشان کند شد، ولی الان یعنی اواسط آبان، دقیقا همین شکلی شده اند که می بینید. الان یکی از سرگرمی های عصرهایم نشستن و تماشا کردن این ترکیب رنگ زیباست. بنظرم این روزها که آسمان معمولا ابری و گرفته است و هر از گاهی باران سبکی هم برگ هایشان را نمدار می کند، فلفل هایم بیش از همیشه تماشایی شده اند. دوست شان دارم. البته مراقبت و پرورش گل های ناز و اطلسی که در عکس اولی می بینید بر عهده مادرم است و بنده در پرورششان کوچکترین دخالتی نداشته ام.

     

پی نوشت: تیتر مینی مالیستی رو حال کردید؟! نه فقط می خوام ببینم حال کردید؟!!!!!

این پست دلگشاست

 

۱. صادقانه درخواست می کنم یکی برای من توضیح دهد که "معنویت در معماری" یعنی چی؟ یعنی مثلا یک نور Smoke از سوراخ سقف تابیده باشد پایین و یکی هم آن پایین نماز بخواند یا اینکه یکی قنوت گرفته باشد و Background کار از این شیشه های رنگی باشد یا بنا موقع آجر بالا انداختن ذکر گفته باشد؟

۲. نکته ای درباب ساری از قلم افتاد و آن همانا رقص مازندرانی بود که واقعا حیف است تجربه نکنید! اگر در آنچه نوشتم شک دارید این یکی را هم ببینید.

۳. سایت دوست هنرمندم تورج خامنه زاده با طراحی بسیار زیبای مینی مالیستی در هفته گذشته رسما بدنیا آمد. دوست عزیز دیگرم یاسین محمدی هم وارد عرصه وبلاگ نویسی شد که پست اولش را هم برای دق مرگ کردن دوباره من بدلیل اینکه تمام عکس هایم از گورستان امامیه تبریز و مزار صمد بهرنگی که با هم رفته بودیم، پاک شد، به این سوژه اختصاص داده است. و دست آخر اینکه دوست عزیز دیگرم، گرافیست و مدرن آرتیست ارجمند، عارف مقدم سلیمی هم به جرگه وبلاگ نویس ها پیوسته است. برای تمام این تازه پیوستگان صبر جمیل و به روزرسانی دائمی آرزومندم.

۴. زشت نیست بگوییم ما هم مطبوعات و خبرگزاری داریم در حالیکه آدابش را بلد نیستیم، در حالیکه خود دبیر سرویس بجای حمایت از عکاسش تبدیل به یکی از مشکلات او می شود؟ یعنی فهم این مطلب که عکاسی که عکس گرفته باید پولش را بگیرد، اینقدر مشکل است؟ اینکه وضعیت مطبوعات ما جالب نیست فقط بدلیل محدودیت و توقیف و سانسور نیست، بخشی هم از بی اخلاقی آدم های مطبوعاتی نماست.

۵. "ابهام" نوشته احمد زیدآبادی، شهروند امروز، شماره ۶۹، صفحه ۵۳. 

۶. بیشتر نمی نویسم تا همین قدر کوتاه بماند. 

انگار که نیستی چو هستی خوش باش*

 

        

     پنهان نمی کنم که جدای از پیوندهای خانوادگی، شخصا ساری را هم خیلی دوست دارم. بنظرم ترکیب جالبی از بورژوازی و پرولتاریته است. شهری که با پیاده رو های تمیزش با آن دیوارهای آجری فرسوده و نم کشیده و درختان تزئینی مرکباتش آدم را یاد آمریکای لاتین می اندازد، شهری با آپارتمان های چند طبقه متراژ بالا، شهری که به نمای بیرونی ساختمان خیلی اهمیت می دهند، شهری پر از یادگارهای قدیمی معماران روسی، شهر زیباترین گل های کاغذی، شهری با فست فودهای شیک که شانه به شانه هم سلفان تهرانیشان می سایند، شهری که در کارتینگ و پنتیگ و هر تینگ دیگری از تهران کم نمی آورد، شهر راننده های "فرمول یک" وار که حتی در تصادفات درون شهری هم کشته می شوند، شهری که حتی سونای آفتاب هم دارد، شهر ماشین های مدل بالا، شهر مشهورترین رپ خوان های نوظهور، شهر پارتی و ساغی و دنسینگ و کلاس رقص و گیتار برقی و انواع عیاشی، یکی از خوشگذران ترین شهرهای ایران. ساری به کسی بد نمی گذره ! باور کنید. امتحان کنید.

ادامه نوشته

ترانه بارانی (4)

 

دیشب باران قرار با پنجره داشت 
روبوسی آبدار با پنجره داشت 
 
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد 
چک چک، چک چک.. چکار با پنجره داشت؟ 

قیصر امین پور - دستور زبان عشق - نشر مروارید

این کجا، پیکان قزوین کجا