726347623462757

 

   دخترک‌های ترکه‌ای شاد و سرخوش، به زبان ترکی آواز می‌خواندند، کف می‌زدند، آب به هم می‌پاشیدند و می‌رقصیدند. اما آینده‌شان را بدون اینکه گول شکم صاف، ران لاغر و لگن‌های کوچکشان را خورد، راحت می‌شد در بدن‌های سفید و از ریخت افتاده‌ی پیرزن‌های عظیم‌الجثه‌ای مجسم کرد که لخت مادرزاد لب استخر نشسته، با کف دست شرمگاه را پوشانده و زجر زایمان‌های متعدد، خیانت شوهر، تحمل هووهای جوان، ناسپاسی فرزند و کوله‌باری از احساسات جریحه‌دار شده را به شکل لایه‌های ضخیم چربی در ران و کمر و بازوها به معرض تماشا گذاشته بودند. شکم بعضی آن قدر بزرگ بود انگار در یائسگی هم جنین نارس را با خود حمل می‌کردند. برای درمان رماتیسم، واریس و یک عمر مشقت، به جای گاومیش‌های عضیم‌الجثه و سیاه روستا که سال‌ها قبل برای تسکین سوزش گزش کک در استخر می‌خوابیدند، خود را به آب می‌سپردند و سینه‌های حجیم‌شان مثل دو بادکنک شناور می‌شد. بعد باور می‌کردی نمی‌شود هم واقعا مادر بود هم خوش‌اندام باقی ماند.  

ناتاشا امیری – عشق روی چاکرای دوم – نشر ققنوس

راه‌یابی به پنجمین جشنواره‌ی جهانی عکس مقدونیه

 

[بعد از ظهر یک روز گرم تابستانی‌ست. دو جاهل با پیراهن‌های سفید و شلوارهای سیاه پاچه‌گشاد و کفش‌های خربزه‌ای پاشنه خوابانده، روی یکی از حجره‌های دروازه‌ی تاریخی شهر از آفتاب سوزان پناه گرفته‌اند. هر دو گرگی نشسته‌اند. یکی از آنها با نوک چاقویش مشغول حک کردن یادگاری روی یکی از آجرهاست و دیگری در حالیکه دانه‌های عرقی را که روی گردنش سر می‌خورند با دستمال یزدی چرک و چربی‌گرفته‌ای پاک می‌کند رو به جاهل اولی می‌گوید]

- خبر داری چی شدس کی؟
- نه چطور شدس؟ ننه‌ت آبسه کردس؟
- خفه بابا. بچه قشنگ خوشمزه...

[لحظاتی در سکوت می‌گذرد. هر دو مایل به ادامه‌ی گفتگو هستند ولی سنگینی و خشونت جواب‌های قبلی‌شان به یکدیگر، آنها را در شروع دوباره‌ی دیالوگ مردد کرده است. بالاخره جاهل دومی که احساس گناه بیشتری می‌کند سعی می‌کند با لحنی دلجویانه جاهل اولی را به ادامه‌ی گفتگو ترغیب ‌کند.]

- خب... مگفتی؟... بگو چطور شد دیه؟
- آبجی‌ت زاییدس دادا... [بلند می‌خندد]   
- زهر مار... هرهر... یاتاق بزنی هی... د زر بزن ببینم چه شدس کی.
- تو که م‌خوای بدانی چی شدس گه م‌خوری تیکه م‌ندازی بچه پنتی.

[در این هنگام جاهل دومی برافروخته می‌شود و با حرکت ناگهانی دست تیغه‌ی چاقو را از روی دیوار بر می‌دارد و روی گردن رفیقش فشار می‌دهد.]

- گه من خوردم یا تو بچه جذامی؟ نفله‌ت م‌کنم اگه زر نزنی...
- [در حالیکه از فشار تیغه‌ی چاقو نفسش بند آمده ‌است.] م‌گم بابا... م‌گم... اول این بردار کی. نفلم م‌کنیا.  
- بنال ناله‌کش...

[جاهل دومی چاقو را آرام عقب می‌برد. جاهل اولی که از فشار چاقو خلاص شده‌ است برای اینکه اوضاع را عادی جلوه دهد تفی به کف کوچه می‌اندازد و در انتهای کوچه به نقطه‌ی نامعلومی خیره می‌شود. هنوز صورتش معذب است. با حرکاتی دستپاچه سعی می‌کند خودش را جمع و جور کند. جاهل دومی که تیغه‌ی چاقویش را با دستمال ابریشمی دور گردنش برق می‌اندازد.]

- هان چطور شدی باز حناق گرفتی... د بگو چی شدس جقله.
- ... تو اون... باشد... خراب. خبر ننه‌ات بدم ایشالا...
- ای بر پدرت لعنت... حجله‌ت خودم برات علم کنم سر دوراه... ناکارت م‌کنمایا قاقاله بچه...

[دوباره سعی م‌کند با چاقو به او حمله‌ور شود که جاهل اولی که اینبار هوشیار است و انتظار چنین واکنشی را داشته است، مچ دست او را در هوا می‌گیرد. به هم گلاویز شده و در همان حالت گرگی از روی حجره به کف کوچه می‌افتند. خاک از سر و رویشان بالا می‌رود و روی پیشانی عرق کرده‌شان ردی گل آلود بر جای می‌گذارد. جاهل دومی که فرزتر نشان می‌دهد حریف را خاک می‌کند و روی سینه‌اش می‌نشیند و وقتی سعی دارد چاقو را به گلوی جاهل اولی نزدیک کند با مقاومت دست او روبرو می‌شود که دور مچش حلقه شده است. اما کم‌کم جاهل دومی که بالا نشسته است و موقعیت برتری دارد چاقو را تا نزدیکی گلوی جاهل اولی پیش می‌برد. بطوری که سایه‌ی صورتش روی صورت جاهل اولی را می‌گیرد و دانه‌ی عرقی از گودی چشم‌هایش سر می‌خورد و از روی بینی‌ به پائین می‌چکد و زیر پلک جاهل اولی که قفسه‌ی سینه‌اش تحت فشار است و نمی‌تواند خوب نفس بکشد، می‌افتد.]

- برگشتنی یادم باشد واسه ننه‌ات آرد بخرم... گیس بریده امشب باس حلوا بپزد... زر م‌زنی یا...

[جاهل اولی چشم‌هایش گرد شده و رگ‌های گردنش ورم کرده‌اند. به سرفه افتاده است.]

- یه جایی نوشته بود 2 تا عکاس ایرانی به پنجمین جشنواره‌ی جهانی عکس مقدونیه راه پیدا کردن.
 
[زنی را می‌بینیم که کنار جوی آب بیرون دروازه رخت می‌چلاند. پسر بچه‌ی کچل و پابرهنه‌اش که شلوار به پا ندارد هم کمی آن‌طرف‌تر چندک زده و سعی دارد با ترکه ی نازکی، خرچنگی را از میان گل و لای ته جوی بالا بیاورد. چند بار تلاش می‌کند ولی خرچنگ در نیمه‌های راه دوباره به درون آب سقوط می‌کند. پسر دوباره تلاش می‌کند. کمی که می‌گذرد جریان آب جوی سر بریده‌ای را می‌غلتاند و به سمت آنها می‌آورد. مادر از گوشه‌ی چشم فقط نگاهی می‌کند ولی پسر دست از سر خرچنگ برمی‌دارد و سر بریده را دودستی در برمی‌دارد. سر به حرف می‌آید و می‌گوید]

- های بچه جغله، یه نصیحتی به‌شت م‌کنم... یک کلمه حرف رو هرگز اینقدر نپیچون که کار به جاهای باریک بکشه... حرفت همیشه ساده بزن... حالا منو بنداز تو آب... م‌خام غلت بخورم...

بزن تو رگ حال‌شو ببر، صفا کن 61276371612836135

 

   { به حمام بروید. محیط را تا جای ممکن تاریک کنید. دوش را باز نموده و آب را ولرم مایل به سرد کنید. زیر دوش بایستید. مدتی سرتان را کمی رو به بالا نگه دارید و خیلی آرام به طرفین حرکت دهید. این کار را آنقدر تکرار کنید تا روی گوش‌هایتان دو حباب تشکیل شود. پس از تشکیل حباب می‌توانید سرتان را پائین بیندازید ولی همچنان باید آرام و با فاصله‌ی زمانی دقیق به اطراف بچرخانید تا حباب‌ها آب بخورند و نترکند. صداهای دنیای بیرون گنگ و مبهم می‌شوند. اکنون بخشی از بهترین لحظات عمر خود را سپری می‌کنید و بسته به اینکه آدم یبسی باشید یا اهل حال، می‌توانید صفا کنید. آواز بخوانید، برقصید، اندیشه کنید، ایده‌هایتان را پرورش دهید یا سکوت کنید و فقط به صدای شرشر آب روی سرتان گوش نمایید. هر چه حمام تاریک‌تر باشد و آب سردتر تاثیرش بیشتر است. اگر چشمان‌تان را هم ببندید که دیگر نورعلی‌ نور می‌شود. آپشن‌های دلخواهتان را به تدریج با تجربه به دست خواهید آورد. }

*شرح می‌نیمالیستی: این... کودکیم... کشف... مهمترین... خلسه و خلوت من... مصرف... آب...

گفتگو با «رادیو زمانه»

 

    گفتگوی «رادیو زمانه» با من درباره برگزیده شدن در مسابقه‌ی عکس «دموکراسی» و نیز کسب مدال طلای فیاپ در سومین مسابقه‌ی بین‌المللی عکاسی دیجیتال «NARAVA» اسلوونی را اینجا بخوانید. اگر اینترنت درست و حسابی دارید، می‌توانید فایل صوتی را هم بشنوید. فقط چون مصاحبه از راه سیستم Skype انجام شده کیفیت صدا متغیر است و بعضی‌ جاها هم قطع و  وصل می‌شود. این مصاحبه حدود یک هفته پیش از شبکه‌ی جهانی رادیویی و ماهواره‌ای «زمانه» پخش شده است و روی سایت با تاخیر منتشر می‌شود. بسیار ممنونم از توجه و بزرگواری دوستان خوب در «رادیو زمانه» به ویژه از زحمات و لطف بی‌دریغ «پانته‌آ بهرامی» عزیز. گفتگو با چنین رسانه‌ی معتبری، که بخش اخبار هنری و اجتماعی آن به نظرم همیشه یکی از بهترین‌های وب پارسی بوده است، حال خوبی دارد.  

مدال طلای عکاسی در سی‌بی‌بی فارسی

 

- ممنونم که با ما بودید با اخبار ورزشی. برمی‌گردیم به استودیو با قادر.
- ممنونم شهبد. در فستیوال اسلوونی، آقا کاوه‌ی گل مدال طلای فیاپ برده. (اینجا کلیک کنید) همکارمان قارون، قارون شعفی‌زاده، در محل برگزاری جشنواره است. جزئیات بیشتر از زبان او. قارون چه خبر؟
- [صدای هم‌همه‌ی جمعیت و جیغ و دادهای مردمی که جلوی دوربین ادا درمی‌آورند] قادر، باور نمی‌کنی چه شور و حالی اینجا برپاست. جای همه شما خالیه. اینجا در اسلوونی، جنوب اروپا، مردم سراسر دیشب و امروز را نان‌استاپ به جشن و پایکوبی گذرانده‌اند. کل کشور یک دقیقه هم نخوابیده. هر کی خوابش می‌یاد می‌ره سریع چرتی می‌زنه و برمی‌گرده ولی هیچ‌وقت همه با هم نمی‌خوابن.
- قارون، از دلیل این شور و حال برامون بگو. همش به خاطر همین فستیوال عکسه؟
- والا دلیلش هنوز کاملا برای خود من هم روشن نشده. با کسی هم نمی‌شه منطقی صحبت کنی. همه‌شون مست‌اند. می‌دونی که هر کی تنش به جماهیر شوروی سابق خورده باشه، ید طولایی در نوشیدن داره. حالا الان که فستیواله، دیگه نگو. از دیشب تانکرهایی در مرکز شهرها مستقر شدند و مردم با شیلنگ آتش‌نشانی به هم مسکرات کف‌دار می‌پاشن. البته این کف‌ها مثل ماجرای دوچرخه‌سوارهای ایرانی در تور چین نیست که توی بطری‌هاشون نوشابه و نمک بود!
- یعنی واقعا تو اونجا نمی‌دونی این ملت واسه چی این‌جوری دیوانه شدن؟
- نه، نمی‌دونم. مهم هم نیست. مهم اینه که الان در گوشه‌ای از دنیا مردمی شادند و دارند می‌خندند. بهانه‌اش اصلا مهم نیست. حالا شما فکر کن چون یه عکاس گل‌باقالی ایرانی در جشنواره‌ی بین‌المللی‌ای که در کشورشون برگزار شده جایزه‌ی اول رو برده و گردن‌آویز طلا نصیبش شده مردم اینجا دیوونه شدن. ولی واقعیت اینه که اینجا ملتی خوش‌اند و بقیه‌اش دیگه مهم نیست. حالا قادرجان شما هم می‌خوای خوشحال شی، برو فکر کن، این عکاس ایرانی انتقام تیم ملی بسکتبال رو گرفت!
- [با خنده‌ای ملایم] حالا بگذریم، سطح فستیوال رو درچه حدی دیدی؟
- قادر، شاید اصلا نیاز به گفتن نباشه همه چی روی سایت هست. من امروز در بیرون از سالن کنفرانس، با مدیر اجرایی فیاپ که صحبت می‌کردم ایشون به نکته‌ی خوبی اشاره می‌کرد. می‌گفت اگه کسی خیلی ادعاش می‌شه به جای این فستیوال‌های آبکی آمریکایی که کیلو‌کیلو پذیرش و مدال PSA می‌دن؛ بیاد در رویدادهای اروپایی و شرق آسیایی شرکت کنه. ببینه اصلا راه پیدا می‌کنه. این جشنواره‌ها سایت درست و حسابی دارن و کاتالوگ با کیفیت چاپ می‌کنن و برای همه گواهی پذیرش معتبر هم می‌فرستن.
- متشکرم قارون. قارون شعفی‌زاده، همکارم که از لوبلیانای اسلوونی با ما بود. اما آنسوی دیگر دنیا، در شیلی، ۳۳ معدنچی همچنان زیر آوارها گیر افتاده‌اند و تلاش برای نجاتشان ادامه دارد. توفیق سعیدی گزارش می‌دهد.

726347623462756

 

   شهلا گفت:« آره. عادت کرده‌ام. حسابی خانه‌دار شده‌ام. جارو، پارو، عصرها دیکته به این یکی؛ حاضر کردن علوم با آن یکی؛ شام برای محسن که شب‌ها تا می‌آید جلوی تلویزیون وا می‌رود و بعد از شام صدای خروپفش همه‌جا را می‌گیرد. غرغرو شده‌ام. نق می‌زنم. بعضی‌ شب‌ها با ماشین می‌گردیم. توی ماشین پیتزایی، همبرگری سق می‌زنیم. بلوارها را بالا می‌رویم و پائین می‌آییم. دور می‌زنیم تا یکی از بچه‌ها بگوید بابا برگردیم، تلویزیون فیلم داره. برمی‌گردیم. چای دم می‌کنم. می‌خوریم. بچه‌ها می‌خوابند و من لیوان‌ها را می‌شویم. کتری را آب می‌‌کنم، می‌گذارم روی اجاق تا فردا صبح که محسن از خواب بیدار شد، شعله را روشن کند و بعد چراغ‌ را خاموش می‌کنم و می‌خوابیم. مثل بقیه کمی به هم ور می‌رویم و بعد من بلند می‌شوم به اتاق بچه‌ها سر می‌کشم، پتوهای پس‌زده را رویشان می‌کشم و می‌خوابم. محسن آن موقع خواب هفت پادشاه را دیده است.»

علی خدایی – تمام زمستان مرا گرم کن- نشر مرکز   

اگه اینو نخونی فقط یه باقالی هستی و همچنان هم یه گل‌باقالی می‌مونی 61276371612836133

 

  هفت سال پس از آنکه نیروهای ائتلاف تحت رهبری آمریکا، «صدام حسین» را سرنگون کردند، آخرین نیروهای رزمی آمریکا چند روز پیش از خاک عراق خارج شدند. ولی آمریکا هنوز ۵۰ هزار نیرو در عراق دارد. آمریکایی‌ها چرا آمدند؟ چرا رفتند؟ اگر رفتند پس چرا هنوز در عراق نیرو دارند؟ قضیه چی بود؟ عراق در این مدت چه فرایندی را طی نمود؟

   ائتلافی به سرکردگی ارتش آمریکا در مارس ۲۰۰۳ در جنگی به نام "عملیات آزادی عراق" برای سرنگون کردن «صدام حسین» به آن کشور حمله کرد. بهانه‌ی جنگ هم این بود که عراق سلاح کشتار جمعی دارد؛ چیزی که هیچ‌گاه کشف نشد و دروغی بیش نبود. رژیم صدام، یکی از مخوف‌ترین دیکتاتورهای جهان، با آن‌همه سر و صدا و جار و جنجال و رژه و مانور و برو بیا خیلی زود از هم پاشید و کمتر از دو ماه بعد «جورج بوش»، رئیس جمهور وقت ایالات متحده در اول مه ۲۰۰۳ پایان عملیات نظامی در عراق را اعلام کرد و در ۶ مه ۲۰۰۳ هم «پل برمر» را به عنوان حکمران غیرنظامی عراق تعیین نمود. او موظف شد بر گذار عراق به دموکراسی نظارت کند. حمله به عراق از آغاز با مخالفت‌های فراوان همراه بود و بسیاری از کارشناسان از همان آغاز در ضرورت آن تردید کردند. بسیاری از کشورهای جهان با این حمله مخالف بودند ولی آمریکا و متحدانش توجهی به آن مخالفت‌ها نکردند.

    کم‌کم عراق در موجی از ناآرامی، کشمکش‌های فرقه‌ای و کشتارهای پرتلفات فرو رفت. حمله به عراق به بهایی بسیار بالاتر از آن تمام شد که حتی بدبین‌ترین ناظران سیاسی در آغاز تخمین زده بودند. ارتش آمریکا در هفت سال گذشته در عراق روی هم حدود ۴۵۰۰ نفر قربانی داد. از تلفات مردم عادی عراق هم آماری ضد و نقیض منتشر شده، اما گفته می‌شود که بیش از ۱۰۰ هزار شهروند عراقی جان خود را از دست داده‌اند. اخیرا سازمان مستقل «شمارش اجساد در عراق (IBC)»، از دولت بریتانیا خواست برای تعیین آمار دقیق، تحقیق قضایی کاملی انجام دهد. این نهاد می‌گوید چون روشی که برای شمارش اجساد استفاده شده، متکی بر گزارش‌های رسانه‌ای بوده، آمار واقعی ممکن است دو یا سه برابر بیشتر از ۱۰۰ هزار نفر باشد. 

  اما رویدادهای مهم عراق در این هفت سال. در ۲۳ ژوئیه ۲۰۰۳ نیروهای آمریکایی، عدی و قصی، پسران فاسد صدام را در حمله به خانه‌ای در شهر موصل کشتند. چند ماه بعد در ۱۳ دسامبر ۲۰۰۳ این نیروها خود «صدام حسین» را که در گودالی نزدیک یک خانه روستایی در زادگاهش، تکریت، پنهان شده بود، بدون درگیری دستگیر کردند. صدام طی چند جلسه تنها به دلیل کشتار ۱۴۸ نفر در شهر دجیل پس از ترور نافرجامش در ۱۹۸۲ محاکمه شد و دادگاه او را در ۵ نوامبر ۲۰۰۶ به اعدام با چوبه‌ی دار محکوم نمود. این دیکتاتور بی‌رحم و خون‌خوار سرانجام در ۳۱ دسامبر ۲۰۰۶، در سحرگاه عید قربان، در عراق به دار آویخته شد.

  ۱ مارس ۲۰۰۴ شورای حکمرانی عراق، قانون اساسی موقت را تائید کرد. این قانون شامل حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی بود و اسلام را به عنوان مرجع قانون‌گذاری برگزید و همچنین به کردها تا حدودی اختیارات خودمختاری اعطا نمود. ۲۸ مه ۲۰۰۴ شورای حکمرانی عراق، «ایاد علاوی» را بعنوان نخست وزیر دولت موقت معرفی کرد. علاوی کابینه‌اش را دو روز بعد معرفی نمود و شورای حکمرانی عراق منحل شد. ۲۸ ژوئن ۲۰۰۴ آمریکا قدرت را کاملا به دولت علاوی تحویل داد و «پل برمر» خاک عراق را ترک گفت. روز ۳۰ ژانویه ۲۰۰۵ عراقی‌ها پس از ۵۰ سال در انتخاباتی چند حزبی رای دادند و نمایندگان مجلس انتقالی را تعیین نمودند. ۷ آوریل ۲۰۰۵ مجلس انتقالی عراق «جلال طالبانی»، رهبر اتحادیه میهنی کردستان عراق، را بعنوان رئیس جمهور موقت برگزید. «مسعود بارزانی»، رهبر حزب دموکرات کردستان، هم به ریاست منطقه‌ی خودمختار کردستان عراق انتخاب شد.

   ۱۵ اکتبر ۲۰۰۵ عراقی‌ها در رفراندم قانون اساسی شرکت نمودند و به قانون اساسی جدید که براساس آن، کشور تبدیل به یک «دموکراسی اسلامی فدرال» می‌شد، رای دادند. ۱۵ دسامبر ۲۰۰۵ مردم عراق در نخستین انتخابات پارلمانی، پس از سقوط صدام، شرکت کردند. نتایج در ۲۱ ژانویه ۲۰۰۶ اعلام شد و «اتحاد یکپارچه عراق»، به رهبری شیعیان، بدون کسب اکثریت مطلق آرا بعنوان پیروز انتخابات معرفی شد. این اتحاد، با فاصله ۱۰ کرسی از اکثریت مطلق، ۱۲۸ کرسی از ۲۷۵ کرسی موجود را از آن خود کرده بود. احزاب کرد ۵۳ کرسی و جناح اعراب سنی ۴۴ کرسی را تصاحب کردند. «ابراهیم جعفری» پس از علاوی موقتا نخست‌وزیر عراق شد. ۲۲ آوریل ۲۰۰۶ رئیس‌جمهور از «نوری المالکی» خواست تا دولت ائتلافی تشکیل دهد و «ابراهیم جعفری» هم استعفا نمود. دومین دوره‌ی انتخابات پارلمانی عراق هم در مارس ۲۰۱۰ برگزار شد و هیچ ائتلافی حائز اکثریت آرا نگردید و تشکیل دولت جدید این کشور تا امروز ممکن نشده است و هنوز «نوری مالکی» نخست‌وزیر است.

  اما ماجرای نیروهای آمریکایی. تعداد نظامیان آمریکا در عراق در نوامبر ۲۰۰۷ به بالاترین تعداد خود رسید. یعنی زمانی که آمریکا ۱۶۵ هزار سرباز در عراق داشت. این تعداد کم‌کم کاهش یافت و در ژانویه امسال به ۱۲۰ هزار نفر رسید. در مارس ۲۰۰۹ باراک اوباما وعده داده بود که در پایان آگوست ۲۰۱۰ تنها ۵۰ هزار نیروی آمریکایی در عراق خواهند ماند و این نیروها فقط کارهای مشاوره‌ای و آموزش نظامی و امنیتی ارتش عراق را انجام خواهند داد و دیگر در عملیات نظامی شرکت نمی‌کنند. قرار است تمامی این نیروهای آموزشی باقیمانده نیز تا پایان سال ۲۰۱۱ خاک عراق را ترک کنند. خروج واحدهای رزمی ارتش آمریکا واکنش‌های متناقضی در عراق برانگیخت. عده‌ای از مردم و سیاستمداران بسیار از آن استقبال کردند و عده‌ای هم این عقب‌نشینی را بسیار زود دانستند. مثلا نوری مالکی، نخست وزیر عراق، گفت که «عراق هم اکنون کشوری مستقل است و نیروهای عراقی از این پس می‌توانند امنیت عراق را به تنهایی تامین کنند.» اما ژنرال «بابکر زیباری»، رئیس ستاد مشترک ارتش عراق، هشدار داد که ارتش این کشور تا ۱۰ سال دیگر هم آمادگی کنترل اوضاع را ندارد و از تصمیم آمریکا برای خروج نیروهایش انتقاد کرد. به هر جهت آمریکا بیشتر نیروهایش را از عراق بیرون برده است و نیروهای آمریکایی باقیمانده از روز اول سپتامبر، دیگر تحت عنوان «عملیات افق تازه» و نه «عملیات آزادی عراق» فعالیت می‌کنند.

  هزینه مالی جنگ عراق بسیار بالا بود و بر تراز اقتصادی آمریکا تأثیر منفی برجا گذاشت. آمریکا کشوری که بودجه‌ی نظامی و تسلیحاتی سالانه‌اش حدود ۷۰۰ میلیارد دلار است، از خزانه‌ی خود ۱۰۰۰ میلیارد دلار برای جنگ عراق خرج کرد. برخی می‌گویند که اگر هزینه‌های بعدی و جانبی نیز به حساب آید، آمریکا در لشکرکشی به عراق تا ۳ هزار میلیارد دلار هزینه کرده است. منتقدان جنگ عقیده دارند که این جنگ احتمالا به بخشی از اهداف نظامی خود رسید و عراق امروز بسیار دموکرات‌تر از دوران صدام است و عراقی‌ها آزادی‌های اجتماعی و سیاسی بیشتری دارند. اما در مجموع و در عرصه‌ی سیاسی باخت آن برای آمریکا بیشتر بود. حیثیت و وجهه‌ی آمریکا در منطقه‌ی خاورمیانه به شدت آسیب دید. امنیت در عراق اکنون به یک چالش بزرگ تبدیل شده است و هر روز تعداد زیادی از مردم بی‌گناه در خیابان‌های این کشور جان خود را از دست می‌دهند. افکار عمومی منطقه آمریکا را مسئول این ناامنی می‌داند. از این گذشته، به خاطر غفلت موضعی آمریکا از افغانستان، نیروهای طالبان در این کشور تقویت شدند و امروزه به روشنی در سراسر افغانستان فعال هستند. به هر حال با خروج آخرین زره‌پوش‌های ارتش آمریکا از خاک عراق هنوز به نظر نمی‌رسد اوضاع این کشور به حالت عادی بازگشته باشد و زندگی روال معمول خود را بپیماید.   

کره الاغ کدخدا یورتمه می‌ره تو کوچه‌ها 8791 = 7589461+2746712849

 

   اینا که اون علامت و مارک کوچیکی که شرکت‌های تولیدی روی سرآستین چپ کت‌ها می‌دوزن رو نمی‌کنن و فکر می‌کنن باید باشه. عزیز جان، اون فقط جهت اطلاع از برند اون کت روی سرآستین کوک زده می‌شه و هیچ تاثیری در پز و افاده و کلاس نداره که هیچ، بلکه یه بابایی که گوشی دستشه ببینه بهت می‌خنده. اونو بکن. وقتی کت رو خریدی اونو بکن. بدلیل نوع آویزان کردن کت در قفسه‌های فروشگاه‌های لباس تنها جایی که می‌تونن اون برند رو بزنن تا شما بدون برداشتن کت، برند شرکت سازنده‌اش رو ببینی همون روی سرآستین سمت چپ ئه. این دفه با مامان رفتی خرید خودت دقت کن می‌بینی. پس اونو بکن. اون یه کوچولو مارک رو بکن. یه وقت اونجوری پانشی بری مجامع بین‌المللی. می‌گن یارو تازه به دوران رسیدس. آره، کرم از خود درخت ئه وولک. 

بزن تو رگ حال‌شو ببر، صفا کن 61276371612836134

 

{ تهران - یوسف آباد - خیابان مهرام -  شیرینی‌سرای بی‌بی - کیک شکلاتی }

*شرح می‌نیمالیستی: بهترین... شکلاتی... شما... ایران... پیدا... معرکه...

726347623462755

 

   اسمش مینا بود. چشم‌های قشنگی داشت؛ مثل چشم آهو، مثل چشم گاوی که پارسال با جعفر دیده بودم و جعفر عاشق چشمش شده بود. رفته بودیم برای درس حاضر کردن و او عاشق چشم گاو شده بود. خواب و خوراکش شده بود گریه. مجبور بودیم از شهر تا طاق‌بستان پای پیاده برویم تا جعفر، خانم گاو را ملاقات کند، چشم‌هایش را ببوسد و برگردیم. از مینا خوشم می‌آمد. هر وقت از کنارم می‌گذشت، سنگ پار را دست به دست می‌دادم و آهسته، طوری که کسی نبیند، از زیر چشم تماشایش می‌کردم. به بهانه‌ی آب خوردن از نردبام می‌آمدم پایین. می‌رفتم لب حوض تا او را ببینم. یاد حرف بابام افتادم: «آدم اگر چشمش دنبال زن و بچه‌ی مردم باشه، پاشه می‌خوره.» من نیت بدی نداشتم، اما خاکه آجر رفت توی چشمم و تا یک ماه ننه هر روز چای می‌ریخت به چشمم.

علی‌اشرف درویشیان – فصل نان – نشر چشمه

«مسابقه‌ی بین‌المللی عکس دموکراسی»

 

   این عکس من به عنوان یکی از نمایندگان منطقه‌ی خاورمیانه، به جمع ۳۶ فینالیست «مسابقه‌ی بین‌المللی عکس دموکراسی» راه یافته ‌است. جزئیات بیشتر را اینجا بخوانید. اما در مورد این مسابقه:

۱. به منظور شفافیت و سلامت آرا و اینکه هر کس فقط یک‌بار رای دهد، امکان شرکت در این رای‌گیری تنها برای کسانی میسر است که دارای حساب کاربری Gmail باشند. برای رای دادن هم به اینجا یا اینجا بروید. رای‌گیری فقط تا فردا ادامه دارد. تا امروز بعدازظهر که در ایران خبری منتشر نشده بود، عکس من نه تنها در بین کاندیداهای منطقه‌ی خاورمیانه بلکه در بین تمام عکس‌های راه‌یافته به فینال از سراسر جهان بیشترین رای را به خود اختصاص داده بود. اگر فکر می‌کنید رای دادن یا نظر نوشتن برای این مسابقه بیش از اندازه برایتان پیچیده است آدرس Gmail بدهید برای‌تان دعوت‌نامه مستقیم بفرستم.

۲. با وجود اینکه این مسابقه جهانی به نام «دموکراسی» برگزار می‌شد و یکی از مهمترین و ساده‌ترین معانی «دموکراسی» هم دسترسی یکسان همه‌ی انسان‌ها به امکانات برابر می‌باشد؛ ولی عکاسان ایرانی در هنگام آپلود عکس‌هایشان با پیامی روبرو می‌شدند که می‌گفت بدلیل تحریم‌هایی که بطور یک‌جانبه از سوی دولت آمریکا اعمال شده است، متاسفانه سرویس آپلود پیکاسا برای ایرانی‌ها در دسترس نمی‌باشد. خیلی از ایرانی‌ها به همین دلیل نتوانستند کار بفرستند. من همان روز از صفحه پرینت اسکرین گرفتم (تصویر زیر). اما گفتم حالا که آمریکایی‌ها راه را رویم بسته‌اند و من هم کرم شرکتم گرفته است، باید هر طور شده شرکت کنم و بروم فینال تا بسوزند. کار ارسال عکس و اطلاعاتش را برای من یک دوست فرانسوی انجام داد. این در حالی‌ست که «هیلاری کلینتون» تقریبا در هیچ سخنرانی‌اش نیست که به بی‌اثر بودن تحریم‌ها بر مردم عادی ایران اشاره نکند. حالا این هم یک اثر، آن هم در مسابقه‌ی «دموکراسی»، سرکار خانم دیپلمات.

۳. اکثریت قریب به اتفاق عکس‌های ارسالی از ایرانی‌ها مربوط به وقایع پس از انتخابات سال ۸۸ در تهران بود. خیلی‌هایشان عکس‌های خوبی نبود ولی جملات آتشین و هر از گاه مضحکی زیرشان نوشته شده بود. دوستان من، وقتی قرار است معنای «دموکراسی» را کاوش کنید جنبش سبز و این مسائل اولین چیزی‌ست که به ذهن می‌رسد، سعی کنید قضیه را کلی‌تر و عمومی‌تر ببینید. با نوشتن جملات سوزناک و شگفت‌آور زیر عکس‌ها هم نمی‌توان توانی به عکس بی‌جان داد. در بین عکس‌های ایرانی عکسی بود که در مراسم قربانی محرم، خونی روی زمین ریخته شده بود. لازم نیست بنویسم که طرف برداشته بود این خون را به چه مسائلی وصل کرده بود؛ در حالیکه در عکس افراد خیلی خونسرد ایستاده بودند و صحبت می‌کردند و هیچ اثری هم از نیروهای امنیتی نبود. دنیا را خر فرض نکن عزیز من. این کارها پیش از هر چیز به اعتماد جهانی به مردم و رسانه‌های ایرانی لطمه می‌زند. 

۵. طبق تقسیمات وزارت خارجه آمریکا کره زمین دارای 6 منطقه‌ی سیاسی و جغرافیایی شامل «نیمکره‌ی‌ غربی»، «آسیای شرقی و حوزه‌ی اقیانوس آرام»، «آسیای جنوبی و مرکزی»، «اروپا»، «آفریقا» و «خاورمیانه» می‌باشد.

ذوق‌مرگ نوشت: یادداشت من در صفحه‌ی ۹۱ هفته‌نامه‌ی «چلچراغ» به شماره‌ی ۴۰۰، که در تاریخ اول شهریور به روی دکه‌ها آمده است، به زیور طبع آراسته گردیده است. 

رقومات تصدیع‌آفرین

 

  ضمن عرض صمیمانه‌ترین اعتذارها بابت تصدیع اوقات ملوکانه، به استحضار می‌رساند همان‌گونه که واقفید این بنده‌ی سراپا عذر و تقصیر، مرقومه‌ای به جهت حلول «روز مبارک عکاسی» به رشته‌ی تحریر درآوردم و جهت آراستن به زیور انتشار به تارنمای فخیمه‌ی عکاسی.‌کام تقدیم نمودم. باز هم واقفید که مرقومه‌ی مورد ذکر بلافاصله و بی‌درنگ، با سرعتی مثال‌زدنی، مورد دستبرد و غارت عده‌ای قرار گرفت که گمان می‌بردند، و کماکان هم می‌برند، که هر چه روی اینترنت دیدند عندالمطالبه ارثیه‌ی ایل و تبار‌شان است و همانا که کسی را جز خود آنان بر آن ماترک حقی نیست.‌ مستحضرید که جگر خون شده‌ام را از این گردنه‌گیری ناعیارانه، جهان بسی تنگ آمد و دلم فگار و ریش گردید، پس قلمی فرسودم و حکایتی جان‌گداز برون ریختم. اما همان‌طور که در میان این جامعه‌ی نور و نقره دوست، گل‌باقالی و ننه‌قمر کم نداریم نیز بر من ثابت آمد که بزرگان و بزرگواران و عیارانی هنوز در این پهنه نفس می‌کشند. کمال امتنان دارم از تمام آنانی که در این چند روز خواب گران از موبایل بنده ربودند و به قول خودشان خواستند از دل بنده برون آورند آنچه نباید به درون می‌رفت. یا همو بزرگی که پستی نوشت. شعور و فهم و فرهنگ شما گران سرمایه‌ی خزانه‌های این سرزمین است. شکر دارم بابت مداقه و مصافحه‌تان. اما آنان که همچنان اصرار دارند بر لال ماندن و دائم بر دوری باطل، از گل‌باقالی به ننه‌قمر می‌رسند، همانا بدانند که چون جفا را می‌بینند ولی کلامی به زبان نمی‌آورند و دنیا را غباراندود می‌خواهند، به شیئی بدل می‌گردند که تنها مزیتش بر اشیای بی‌جان، هر آئینه، فقط حرام کردن اکسیژن این گیتی‌ست. خصم بر شما باد. با سر به آتش فروهشته شوید تا پاره‌های آتش در کالبدتان درآویزد. اذعان می‌دارم که هر گاه توضیح از حد می‌گذرد بیرون از حوصله قرار می‌گیرد. پس سخن کوتاه می‌کنم و بس. کاش روزی برسد که علتی نیفتد در باب عرضه‌ی رقومات تصدیع‌آفرین اینچنینی.

پی‌نوشت: ظریف‌اندیش ِ نازک‌بینی که اشارتی کرده بود مبنی بر اینکه «فرشید آذرنگ» در مقدمه‌ی مترجم بر «اتاق روشن» اثر «رولان بارت»، که توسط نشر «حرفه هنرمند» چاپ گردیده گوشه‌ی چشمی بر 19 اگوست داشته دوباره برایم نوشته که چنین چیزی محلی از اعراب ندارد و خبط و سوتفاهمی بیش نبوده است. والا بنده نسخه‌ی نشر «چشمه» را دارم و بی‌تقصیرم از گام نهادن در این وادی پرگناه. پس بدین‌وسیله آنچه در این پی‌نوشت آمده تکذیب می‌گردد. شتر دیدی ندیدی.